Az első 200 sor.
آنچه در "واعظ" گذشت...
اگه بدهیت رو پرداخت نکنی
خانم ماری روحت رو بیرون میکشه
اوه نه!
عاشقتم کَس
اونا کسایین که به تولیپ شلیک کردن
ازت میخوام یه پیغام به استار برسونی
الان چه غلطی کردی؟
مادربزرگ هرگز نمیذاره من برم
باید روحم رو پس بگیرم
- خدا؟ - اون حرومزادههارو بگیر!
تولیپ، هنوز روحم رو پس نگرفتم
بدش به من!
باید درستش کنم کَس
عذر میخوام. میتونم کمکتون کنم؟
کجا رفتن؟
کیا؟
من فقط کف زمین رو تمیز میکنم بانو
به من نگاه کن تولیپ اوهیر
خدا؟
ولی تو... دقیقاً شبیه خدای جعلی هستی
اوه، تقدیر همین بوده
اومدم ازت تشکر کنم تولیپ اوهیر
از من تشکر کنی؟
واسه چی؟
نمیدونی؟
من "علیم" هستم (آگاه از همه چیز)
خب پس میدونی که گند زدم
تقدیر همین بوده
ولی گریل روح جسی رو برداشته
حالا اون بخاطر من اینجا گیر افتاده
این نیز بنا به تقدیر بوده
وایسا ببینم
تو میخواستی من گند بزنم؟
من روش حساب وا میکردم
این ذات توئه تولیپ اوهیر
میدونی، من به تمام فرزندانم قدرت اختیار عطا میکنم
و برخی از اونا بارها و بارها کار درست رو انجام میدن
ولی دیگران...
افسوس، پدرت چی بهش میگفت؟
نفرین اوهیرها
قدرت اختیار یه موهبت الهی و یه نفرینه
مایوس نشو فرزندم
فقط بدون...
من خدای مهربانی هستم...
هی
اصلاً تو این پایین چیکار میکنی؟
هوم؟
این تقدیر بزرگی که خودت درگیرش شدی چیه؟
تو در جایگاهی نیستی که از من سوال کنی
من درحال مهیاکردن یک آزمون برای آیندهی خلقت هستم
اوه آره؟
چجور آزمونی؟
یا قبول میشی یا رد
و فعلا تا همین اندازه میتونی بدونی
خداحافظ اوهیر
نه، شر و ور میگی
لباس سگی منحرف
موی دم اسبی، گوشواره، هارلی؟
اون؟
بهت هشدار میدم اوهیر
تو واسه هیچ نقشهی بزرگ یا تقدیری این پایین نیستی
تو فقط ول میچرخی
منو زیر سوال نبر
من خدای توانا هستم
تو فقط یه آشغال توانا هستی
من آلفا و اُمگا هستم
من خدای مهربان هستم تولیپ اوهیر
ولی خدا رو... تحت فشار نزار!
آره بهتره فرار کنی!
بهتره قایم شی!
ولی هرجوری بشه بالاخره پیدات میکنم
و اونوقت میزنم دهنتو...
مـترجمـین: حـسـیـن و حـامـد
آره، حالا... حالا میبینم که دارم چکار میکنم
خیلی خب
خیلی خب
اوه
کجاست؟
آره میدونم
اوضاعت عالیه رفیق
ببین... عجب ترکیب معرکهایه
اصلاً هیچی حس نمیکنم
حالا اسمش چیه؟
اوه اون... اون نـامرـه
- نـامر - آره آره
درد رو کم میکنه
و کمرویی رو کاهش میده
و حافظه رو تیره و تار میکنه
مزهی آشنایی داره
زرداب خوک؟
نه، اون نیست
لاپاتوم؟
- شوکران؟ - شوکران!؟
توش شوکران هست؟
اوه عالیه چقد گذشته بود
عاشق شوکرانم پسر
عالیه
همینطور دم و بازدم کن
مثبت فکر کن، مثبت، مثبت...
افکار مثبت
کالیبر 5.56 بوده
حالا میذاریم که قبل از اینکه زخمت رو بخیه بزنم
- یکم هوا بخوره - آره
گمونم یه کوچولو کوکائین دیگه باید بزنم
این اولین باریه که تا دم مرگ میری؟
نـه
نـه
نه، نه، نه
تولیپ
میدونی اون میگه من حتماً یه آهنربای گلوله قورت دادم
آره
تولیپ دوس داشتنی
من بارها تیر خوردم...
و چاقو هم خوردم، تمام این ناحیه، اینجوری
یه بار توسط یه شوهر حسود نزدیک بود از وسط نصف بشم
عوضی آب زیرکاه یواشکی از پشت سر
با یه شمشیر سامورایی بهم نزدیک شد
و بعدش این دفعه این عیال حسود
اومد وسط، آره؟
اون یه شاتگان کوچیک داشت
و شلیک جفتی تفنگش از من رد شد
و شوهرش رو کشت
که داشت به من حمله میکرد
صدسال سیاه، ها؟
خیلی خیلی عجیبه
آره، میدونی
بیشتر مردم فکر میکنن که اون سهره باشه
خب دراصل این یه زاغچه است
نه نه، منظورم خالکوبی ها نیست
جای زخمات
- من جای زخم ندارم - دقیقاً
اون همه بریدگی و جای چاقو و گلوله کجا رفته؟
چرا تو نمردی؟
بدنم خیلی انعطاف پذیره
"پیلاتس" کار کردم، میدونی؟ (ورزشی که روی استفادهی همزمان از ذهن و جسم تمرکز میکند)
ببین تیسی
من یکم گرسنمه، میدونی؟
یکم از آبگوشت مرداب منو میخوای؟
راستش نباید بخوام چون میدونم چی داخلشه
ولی خب میخوام
یکم از آبگوشت مردابت میخورم
- عالی میشه - من... الان برمیگردم
- تو... اوضاعت عالیه. حرف نداره - ممنون پسر
پس اینجا بودی
با عقل جور در نمیاد
چرا اون باید بیاد پیش تو؟
خب چرا نباید بیاد پیش من؟
نه منظورم این نیست
فقط میگم کسی که داشت دنبالش میگشت من بودم
خب بلاشک ازت میخواد که دنبالش نگردی
واسه همین منو انتخاب کرد
از تو میترسه
خدا از جنسیس میترسه
خب بهتره که از منم بترسه
چون میزنم دهنشو صاف میکنم
دقیقا چطوری میخوای دهنشو صاف کنی؟
منظورت چیه؟
من فقط... میزنم صاف و صوفش میکنم
اینم از نفرین اوهیر ـت
بهرحال مهم نیست تولیپ، چون من اینجا گیر افتادم
اوه اینجا پیش مامان بزرگ ترسناکت و دستمالش گیر افتادی؟
تو قدرت اختیار داری جسی کاستر
از اینجا خلاصت میکنیم
به این آسونی هم نیست
اونقدا هم سخت نیست
اون یه پیرزنه
لعنتی، الان میرم اون پایین
و حال اون عجوزهی ابله رو میگیرم
نـه
نزدیکش نشو
نزدیک مادربزرگم نشو
فهمیدی؟
اون خطرناکه
منم خطرناکم
جدی میگم
منم جدی میگم
- در نمیزنی؟ - صبحتون بخیر
باید راه بیفتی
گمشو بیرون جودی
کجا میری؟
جودی منو میبره به کلیسا
- واقعا؟ - آره
- میرم یه چیزی واسه مادربزرگ بیارم - الان؟
ترک عادت موجب مرضه!
متاسفم که اون بالا مزاحم کارتون شدم
بنظر چندان متاسف نمیای
نه؟
بنظر چجور میام؟
مثل یه احمق، طبق معمول
اوه اون کسیدی حسابی شوخ طبعه
حالش چطوره؟
خوب. خیلی خوب
اون... آدم عجیبیه
یه عالمه جنگ و درگیری داشته
No comments yet. Be the first to leave one.