Az első 200 sor.
بواریا فیلم تقدیم میکند...
گربه
برگرفته از رمان «زندگی یک گربه» اثر اووه اریشسن
دو ساعت دیگه، اون پایین قراره جنگ بشه.
شوهرت حس میکنه توی سنگره.
روزمون فرا رسیده.
امروز روز ماست.
ازت یه عکس گرفتم.
توی سرم.
دوسلدورف ۱۶ ژوئن ۱۹۸۷
هتل نیکو ۵:۳۰ صبح
برای لنا
میدونی چرا رادیو وجود داره؟
تا آدمهایی مثل تو مجبور نشن آواز بخونن.
کلمش "تایمز"ه. - نه، "لاینز"ه. حواست باشه.
وقتی من اولین بار این آهنگو شنیدم، تو اصلا نمیدونستی وجود داری، بچه.
چی شده؟ چرا پخش نمیشه؟
تایمز، تایمز، تایمز!
"مایندز" یا "لاینز"، هرچی.
وقتی داری میخونی، مهمه.
اونی که مهمه، صداست.
بیا داخل، دوسل ۱۷.
دوسل ۱۷ به کنترل.
تماس بصری دارم، اما نمیتونم از طریق رادیو باهاشون ارتباط برقرار کنم.
نمیتونم باهاشون ارتباط بگیرم، ولی روی پل میبینمشون.
ما الان بالای خیابان ایمرمان هستیم.
داریم بالای مختصات ۱۷ ای و ۲۹ اف به سمت وستکرویز پرواز میکنیم.
داریم بالای هتل نیکو پرواز میکنیم.
و باید ده دقیقه دیگه به محل حادثه برسیم.
احتمالاً باید ارتفاع کم پرواز کنیم. امروز صبح ساعت ۵ هوا خیلی ابری بود.
شهر کالتبرگ، ۵۰ سال
اون دو هفته پیش به من گفت که...
من کاملاً موافقم.
اگه تو رو پیدا نکرده بود، الان یه فاحشه بود.
خب، واسه همینه که داری میری اونجا. مگه نه؟
عجیب نیست.
خونهست؟
آره.
گوش کن، نمیخوام بیرونش کنم.
میخوام قضیه رو باهاش صاف کنم.
طوری رفتار میکنی انگار بهت خیانت شده.
زودتر نمیری؟
آره، دارم میرم.
الکه؟
راستی، خواهرم ساعت ده میاد. - چرا؟
گفت میخواد باهات حرف بزنه. - باشه. ولی من نمیخوام باهاش حرف بزنم.
باشه، بهش زنگ بزن و بگو.
بهش زنگ بزن و بهش بگو! - باشه، باشه.
امشب میبینمت؟
قول میدی؟ - آره.
قطار دی ۲۷ از نوس وارد سکوی یک شد.
قطار ساعت ۸:۳۰ به مقصد دوسلدورف-هاوپتبانوف حرکت خواهد کرد.
یک، دو، یک، دو، صدای منو داری؟
آره. - بریتز داره میره بانک.
باشه، گرفتم.
برو داخل!
چه حسی داری؟ - حسی که قبل از سرقت بانک به آدم دست میده.
همکارت استرس داره؟
به درد میخوره؟ - عالیه.
میدونه چی در انتظارشه؟
الان فکر میکنه ده دقیقه دیگه آزاده.
میتونه ۲۴ ساعت دوام بیاره؟
اگه نمیتونست که انتخابش نمیکردم، مگه نه؟
بیا اینجا!
کیفهاتونو بذارید پایین!
کیفتو بذار پایین!
سرهاتون به دیوار!
ساعت چنده؟
پنج دقیقه به دو.
چی؟
من دیروز باطریشو عوض کردم.
برای ماشینت به یه باطری خوب نیاز داری.
یکی دیگه نداری؟ - نه، دادمش به بریتز.
ساعت چنده؟
۸:۱۷ صبح.
رئیس کجاست؟
منم نمیدونم.
پنج دقیقه دیگه بهش فرصت میدم. تمام.
باشه.
صبح بخیر.
با همکارام ملاقات کردم. فقط یه سوءتفاهم بود.
چه خبره؟ اون هنوز نیومده.
میدونم. یه ربع به هشت رفت.
غیر از این؟ همه چی خوبه؟
آره.
اگه تا ۹:۲۵ صبح اینجا نباشه، کل قضیه رو کنسل میکنم.
نمیتونی این کارو با من بکنی.
نمیتونی این کارو بکنی.
سه تا چهار دقیقه مونده. - آره، میدونم.
کجایی تو لعنتی؟
بهت گفتم بذارش زمین!
نمیتونیم بدون اون این کارو بکنیم؟
نه، نه.
نقشه با زنش جواب نمیده.
مامامیا... بیا دیگه.
بالاخره داره میاد. تمام.
گرفتم.
لعنت بهش!
گیرش آوردم.
باشه، گیرش آوردم.
تمام شد. مخابره قطع.
اومد.
توعه.
ببین، مثل همیشه برو خرید.
همه چی طبق نقشه پیش میره. نگران نباش.
باید تا ساعت ۳ خونه باشی. باشه؟
صبر کن، میخواستم یه چیزی بگم. - هر چی میگم همونو انجام بده.
گاوصندوقو باز کن، الان! - نمیتونم.
چی؟ - عصبانیمون نکن!
بیا اینجا! - با ما دهن به دهن نشو!
کلانتری ۳۴. چه اتفاقی افتاده؟ - سرقت.
بله؟ کجا؟ - بانک کردیت تو خیابون ایمرمان.
دو تا مرد نقابدار.
الو؟
اینا فقط خورده پوله. واقعاً چقدر توشه؟
چقدر؟ - فقط میخوایم یه برآورد داشته باشیم.
فقط پول نقدش؟ حدود ۲۰۰ هزارتا.
بقیهاش کجاست؟ کجاست؟
ما به ندرت بیشتر از این داریم.
اگه نیاز داشته باشیم، دفتر مرکزی کمتر از یک ساعت دیگه میفرسته برامون.
این چه جهنمیه؟ گفتی نیم میلیون!
باید میرفتیم سوپرمارکتو میزدیم.
تو یه خوک احمقی.
جلوی اینا نه.
اونا فقط ۲۰۰ هزارتا دارن. همینه.
باید ۱۰ هزارتای دیگه به برادرمون بدیم.
داره پاشو میکوبه زمین.
بفرما، پرش کن.
بعد از این بزنیم به چاک.
کارمون تقریباً تمومه.
همه چی رو به راهه؟ همه چی رو به راهه؟
شنیدی؟ پلیس تو راهه.
افتادید تو تله.
میتونی پولا رو بدی بهش.
به هر حال نمیتونه ازش استفاده کنه.
ما افتادیم تو تله؟
اینا که آژیرو به صدا درنیاوردن.
دوستت نگفت که عابرا رو متوقف میکنه؟
اینو گفتی یا نه؟ - الان مهم نیست!
من تسلیمم. میرم.
بعد از این دیگه نمیتونی فرار کنی.
برای همیشه میندازنت زندان.
اگه گروگان بگیریم، آره. - هی!
اینا چیه به نظرت؟
چرا به من نگفتی؟
چرا به من نگفتی؟
همه چی طبق نقشه پیش میره.
ما میریم بیرون، وقتی پول بیشتری بگیریم.
اونا فعلاً کاری نمیتونن بکنن.
اونا نمیدونن ما چند نفریم.
اونا نمیدونن با کی طرفن.
اونا سعی میکنن گروگانها رو پس بگیرن.
اونا سعی میکنن. تو منو میشناسی، قبلاً این کارو کردم.
گروگان؟
تو همش داری از گروگان حرف میزنی. اونا بهمون شلیک میکنن، بابا!
گروگانگیری هیچوقت عاقبت خوبی نداره. - اونا یه نفر بیرون نداشتن!
میفهمی؟
بریم بالا! تو، تو و تو، بالا!
بالا! بریم! برو!
وقت ناهارته!
توجه. پلیس صحبت میکنه.
تکرار میکنم: پلیس صحبت میکنه.
به دلایل امنیتی، محوطه داخلی باید تخلیه شود.
لازم است از دستورالعملهای ما پیروی کنید. متشکرم.
توجه. پلیس صحبت میکنه.
به دلایل امنیتی، محوطه داخلی باید تخلیه شود.
متشکرم!
یالا! درختو بذار جلوی دوربین.
بیا، بیا!
یالا، انجامش بده! بس کن این اداها رو!
بلند شو و برگرد تو اداره! یالا!
ساعتمو بده.
دارم مثل خوک عرق میریزم.
اینجا رو ببین.
باشه، باشه.
اونجا اوضاع چطوره؟
اونا سلاح آوردن، ولی تو سازماندهی مشکل دارن.
تلفن همش زنگ میزنه. کلافهکنندهست.
تلفنو از دفتر رئیس بیار. بهت میگم کی.
باشه، فهمیدم.
بشین!
آدمت که بیرونه یه خائنه!
اصلاً کجاست؟
خفه شو.
من به تو احتیاج ندارم!
خفه شو، بابا!
خفه شو لعنتی.
یه نفر از یگان اسلحه داره آماده میشه باهاتون حرف بزنه.
متوجه شدیم.
مظنونین همه خطوط رو قطع کردن به جز یکی.
اون آقا نمیتونه شمارتونو پیدا کنه.
خودشه.
بازرس ارشد راکر پای تلفنه.
دیدی چی آوردیم تو خیابون؟
این دیگه چه جهنمیه؟
من چطور باید ببینمش؟
بیایید بیرون خودتون ببینید.
چطور میتونم ردش کنم؟
ما میایم بیرون
اگه یه ماشین بزرگ بیارید جلوی در.
No comments yet. Be the first to leave one.