Az első 172 sor.
آنچه در «وان تری هیل» گذشت
من دیگه توی تیم «چیفس» نیستم. چی؟
پوینتگارد تیم «شارلوت بابکتس» شدم
توی «انبیاِی» هستی؟ آره، توی «انبیاِی» هستم
بهم گفتی یه روزی بالاخره آماده میشم که بذارم کسی بیاد تو زندگیم
«فکر کنم امروز همون روز باشه.»
دوستت دارم
قدیما برام سوال بود که چرا هنوز زندهام
اما نیستم
و اینجا جهنم منه
ماشه رو بکش. این دردو تمومش کن
شاید هنوز اینجایی تا گناهانت رو پاک کنی
توی تاریکی اونجا نشسته بودم... تنها و درهمشکسته
درست شبِ اولین بازی پسرم توی «انبیاِی»
تنهایی توی یه زمین بسکتبال محلی نشسته بودم
و منتظر مرگ بودم
بهم گفته بودن فقط چند روز دیگه زندهام
اون مال ۱۴ ماه پیش بود
بیل، میخوام به حرفم گوش بدی، چون ما
سابقه همکاری با هم رو داریم و چون من بهترین
ایژنت ورزشی لعنتیای هستم که باهاش کار میکنی
حالا گوش کن، شما فصل پیش اوضاع رو خیلی خوب
تغییر دادید، اما «پنینگتون» گیرنده لازم داره و خودت هم اینو میدونی
«هکت» درشته. سرعتش هم بالاست
و هر جای نزدیکیِ اون توپ بندازی
میپره و میگیرتش
اوهوم. کاملاً درسته
اما اون داره وارد سومین فصلش میشه
و طبق تاریخچه، خودت میدونی که این همون وقتیه که
گیرندههای کناریِ «انافال» موتورشون روشن میشه
«سانتانا ماس»، «استیو اسمیت»
«هکت» هم قراره درست همردیف اونا بشه
هی بیل، این معامله خیلی راحته؛ پولش رو داری
بازیکن رو هم لازم داری، تنها کاری که باید بکنی اینه که... نهاییش کنی
میدونی چیه؟ باید قطع کنم
«نیو انگلند» پشت خط دوئه
داری کار درست رو میکنی
داری یه بازیکن عالی رو با یه قیمت عالی میگیری
آره، میگم دفترم مدارک رو بفرسته
ممنون بیل. و هی، تبریک میگم. آره
سلام مامان. باید بعداً بهت زنگ بزنم، آره
میتونی با من بیای. نمیتونم
هر بار همین رو میگی
و تو هم هر بار میگی «نمیتونم»
چون واقعاً نمیتونم
اما فیلمبرداریِ فیلم تقریباً تمومه و اونوقت میتونی برگردی
به «تری هیل»، و بالاخره میتونیم با هم باشیم، مگه نه؟
آره، البته که همینطوره
صبح بخیر، شرکت «کلوز اور بروز». لطفاً منتظر بمونید
صبح بخیر، شرکت «کلوز اور بروز». لطفاً منتظر بمونید
لازمه بری توی اینترنت و برام چند تا عکس پیدا کنی، از جدیدا
به مدیر برنامههاشون هم زنگ بزن و عکسهای پرسنلیشون رو بگیر
در ضمن، به رستوران «پرایم» زنگ بزن و رزرو شام رو کنسل کن
همونی که برای فردا شب داشتم
این خوبه، اما میخوام سبزش رو ببینم
سبز، نارنجیِ جدیده (مدِ جدیده)
دارم برمیگردم «تری هیل»، پس برام یه پرواز رزرو کن
ترجیحاً مستقیم باشه؛ توی ماشین بهم زنگ بزن
و بگو کدوم ترمیناله. اون قهوه منه؟
امم، موکا دبل لاته بدون کف
دفعه قبل کف داشت، من از کف بدم میاد
کف داره؟ نه، کف نداره
امم، ویکتوریا میخواست دربارهی اون مدلی که
درباره مدلی که میخواد استخدام کنه تا چهرهی جدید
«کلوز اور بروز» باشه باهات حرف بزنه. ما با مدل کار نمیکنیم
قراره با یه بازیگر کار کنیم. جلسه رو کنسل کن
اون از این کار خوشش نمیاد
آره خب، اون برای من کار میکنه
بهش نگو که من اینو گفتم
خیلی خب، حالا برو. یالا، بجنب
کالیوپه
دستیار خوبی هستی اما یکم خوش بگذرون، باشه؟
آدم فقط یه بار جوونه
فصل تموم شد، نیت
برای بعضیا آره
برای من
این پیشفصلِ سال آیندهست
ببین، برای همینه که عاشق اینم ایجنتت باشم
بیشترِ بچهها رفتن تعطیلات، اما نیتن اسکات نه
اون توی باشگاهه و داره تمرین میکنه
و من تنها کسی نیستم که متوجه این شده
اونا چی میگن؟ هر چی که لازمه رو میگن، پسر
اینکه عاشقتن، یه فصل عالی دیگه داشتی
و بخش خیلی مهمی از آیندهی تیمی
هیچکدوم از اینا یعنی قرارداد جدید دارم؟
هنوز نه
اما چی بهت گفتم پسر؟
ماه پیش وقتی با اون قرارداد ۱۰ روزه اومدی؟ ۱۴
«فقط کارت رو بکن.» «فقط کارت رو بکن.»
و تو هم کردی. سخت تلاش کردی و عالی بازی کردی
و حالا قراره براشون گرون تموم بشه
عاشق این جور کارایی، نه؟
معلومه که هستم... و توش کارم درسته، پسر
پس نگرانش نباش
من هیچوقت کاری نمیکنم که موقعیت
تو، هیلی یا جیمی به خطر بیفته
میدونم
راستی حرفش شد
تولد این مردِ کوچیک نزدیکه، نه؟
ایدهای داری که برای کادو چی میخواد؟
خب، تو با اون همه لباسهای امضا شده لوسش کردی
انگار داری لیست مشتریهات رو یکییکی بهش میدی
فکر کنم، اوم... فکر کنم الان رسیده به «جری رایس»
زندگی خوبیه، نیت
هیچوقت فکر میکردی دو تا کلهخر
مثل ما سر از اینجا دربیارن؟
من فکر میکردم، اما تو رو نه چندان
هی، میتونم یه سوال دربارهی
جلسهت با رئیسام بپرسم؟
آره
نمیتونستی حداقل یه کتشلوار بپوشی؟
منظورم اینه که، آخه شلوار جین، پسر؟ جدی؟
آره، احتمالاً همونجا حداقل یه میلیون دلار
برات ضرر زدم
انتخاب خیلی بدی بود
ممنون
پسر، عجیبه که دیگه کسی سیدی دست دوم نمیخره
نصف نوارفروشیها تعطیل کردن
این کلکسیون هم خیلی خفن بودا
نگاه کن، «ترایب کالـد کوئست»، «دِ لا سول» و «بیگی»
چی؟ شاید باید ببریشون «خیریه»؟
پسر، کیلی، خیریه که سیدیهای «توپاکِ» منو نمیگیره
آه، اونا هم قبولشون نکردن، نه؟
نه
خب گوش کن، داشتم فکر میکردم حالا که داری خرتوپرتها رو
خلوت میکنی، شاید بخوای یه سری چیزای دیگه رو هم جابهجا کنی
اوه، جدی؟ مثلاً چی؟ مثلاً همهش رو؟
همهش رو؟ میخوای من برم؟
خب، نمیخوام که بری، فقط
دلت نمیخواد با لارن فضای شخصیِ خودت رو داشته باشی؟
اینکه فضای خودم رو بخوام، آره
اما الان که دارم سعی میکنم یه بیزنس جدید راه بندازم
از پس هزینهش برمیام؟ نه
باورم نمیشه داری بیرونم میکنی
بیرونت نمیکنم، اسم تو هم توی اجارهنامه هست. فقط
دلت میخواد من برم
دلم میخواد بمونی. آره، میدونم
غمگین به نظر میای، بروک دیویس
غمگین نیستم
چرا هستی؛ از اون شب توی ساحل به بعد
همش کِسل و بیحالی
فقط دلم برات تنگ میشه، همین
اما مجبور نیستی؛ چی تو رو توی «تری هیل» نگه داشته؟
حالا که پیتون رفته؛ تو به خاطر اون برگشتی
تو هم همینطور
این بیانصافیه
ببین، حرفم اینه که اگه میتونی «کلوز اور بروز» رو
از «تری هیل» اداره کنی، از هر جای دیگهای هم میتونی
اما «تری هیل» خونهمونه. حالمون خوب میشه
هی، بفرما. «جولین.»
امشب شبِ بزرگیه. بهت افتخار میکنم
صبح بخیر مردِ کوچیک
چرا اینقدر شیک پوشیدی و منتظری؟
تولدمه. آه
بدم میاد اینو بهت بگم وروجک، اما تولدت دیروز بود
همهش رو خواب بودی. هر چی تو بگی، مامان
مامان؟ تولدت مبارک
آآآه! باورم نمیشه همین الان چهار سالت شد
هفت سال. اوه، با پنج سال کنار میای؟
نه
شاید بتونیم بهت قهوه و سیگار بدیم
و همینطوری کوچولو نگهت داریم
نه! من هفت سالمه
خیلی وقت بود منتظر این روز بودم، میدونی؟
میدونم، و واقعاً معذرت میخوام که مجبور شدیم مهمونیت رو کنسل کنیم
واقعاً اصلاً بامزه نیستی
هی، اما میتونم بخندونمت
چی شده؟ چی؟
برای قلقلک شدن خیلی بزرگ شدی، آقای هفتساله؟
کمک! بابا کجاست وقتی بهش نیاز دارم؟
اون الان نمیتونه کمکت کنه! سرِ کاره
«آررر» «ها ها ها.»
No comments yet. Be the first to leave one.