Kiadási információk

Generals Lady E12 DramaDL
Kommentár AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

Címkék

other
Közzétéve: 2020-11-02
Letöltések: 12
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

« بانوی ژنرال »

نمیخوام بذارم شاهدخت نهم فردا وارد عمارت بشه

بخاطر ارباب جینه، درسته؟

بخاطرِ

محافظت از جین ار

و امنیتش

به کسی نگفتم ما با همیم

که باعث ناراحتی جین ار شد

میدونم چه احساسی داره

اگه این دفعه شاهدخت نهم بیاد اینجا

میترسم باز براش سوء تفاهم بشه

برای همین نمیتونم از فرمان اطاعت کنم

اما

این فرمان اعلی حضرته

جلوی قانون ایستادن

همون رد کردن فرمان نیست؟

یه مرد باید بدونه چه کاری درسته و چی غلط

اگه قلب جین ار رو بشکنم

اونوقت تمام زندگیم پشیمون میمونم

اون فقط یه شاهزاده است

حتی اگه خدام باشه

هیچی نمیتونه جین ار رو از قلبم بیرون کنه

من و جین ار

برای همیشه عاشق هم میمونیم

براش همه کار میکنم

چرا باید از مرگ بترسم؟

ارباب جین خیلی خوش شانسه که

که مرد خوبی مثل شما ازدواج کرده

نگران نباش

این قضیه رو به اعلی حضرت گزارش نمیدم

تو مرگتو جعل کردی

تا کاریو که اعلی حضرت خواستن انجام بدی

اما اگه گزارش منو بهشون ندی

بخاطر دروغ گفتن به ایشون مجازات میشی

میترسم

بخاطر من تو خطر بیفتی

لطفا منو ببخش

ژنرال، شما مرد صادقی هستین

منم مثل بزدلا ترسی از مرگ ندارم

میتونین هر کاری که صلاحه انجام بدین

سالهاست که تو ارتش امپراطوری بودم

بلدم چطوری تغییر قیافه بدم

فقط

میترسم بین افراد شاهدخت

جاسوسای وزرا باشن

باید مراقب باشین ژنرال

بعد اینکه ترتیب همه چیز داده شد

به دربار سلطنتی برگرد

اولا نباید خودتو نشون بدی

دوما

راجب شاهدخت نهم تحقیق کن

فردا رابطم با جین ار رو برای شاهدخت نهم توضیح میدم

ردش میکنم

و مجبورش میکنم بره

نمیذارم جین ار نگرانم بشه

" عمارت یونگ نینگ "

شاهدخت نهم به فرمان اعلی حضرت اینجا هستن

چرا حس نمیکنیم کسی به استقبالمون اومده باشه؟

و چرا کسی ما رو همراهی نکرد؟

فکر نمیکنم کار درستی باشه

به شاهدخت نهم ادای احترام میکنم

لطفا راحت باشین

با تمام احترام

قصد ندارم تا اجازه بدم داخل شین

چطور جرئت میکنی؟

منظورت چیه؟

من تا حالا شما رو ملاقات نکردم

اوضاع عمارتم مرتبه

شما عضوی از خاندان سلطنتی هستین

میترسم اگه اینجا اقامت کنین، درست بهتون خدمت نشه

و روال عادی اینجا بهم بریزه

بجای اینجا مزاحم هم بشیم، به نظرم

بهتره مکان دیگه ای رو برای ملاقات شاهدخت آماده کنم

چوشیومینگ، داری جلوی فرمان امپراطور وایمیستی

حتما برای جلوگیری از اقامتم تو اینجا دلیلی داری

چرا بهم نمیگی؟

ممنون شاهدخت

من عاشق شخص دیگه ای هستم

من و همسرم با هم پیمان بستیم

و عشقمون به عمیقی دریا و به سختی طلاست

اگه اجازه بدم بیاید و با هم زندگی کنیم، درست نیست

با اینکه همسرم بزرگواره

اما بازم یه زنه

اگه با هم زندگی کنیم

ممکنه حسادت کنه

ادای احترام شاهدخت

تمام چیزایی که گفتم حقیقته

اگه باور نمیکنید از همسرم بپرسید

اگه حرف ژنرالو تایید کنم

شاهدخت دلش میشکنه

و نمیتونم برای موندن شاهدخت دلیل بیارم

باید چیکار کنم؟

درک میکنم چی میگی ژنرال

نیازی نیست مقدمات اومدنمو فراهم کنی

من همین الان میرم

...ممنو شاهد- صبر کنید شاهدخت-

ژنرال حقیقتو نمیگه

ماهم عاشق هم نیستیم

اون طلاقم داد و

منو از عمارت پرت کرد بیرون

شاهدخت نهم

همسرم حالش خوش نیست

و فقط و فقط منو دوست داره

حتما این حرفارو از سر حسادت زده

حرفاشو باور نکنید

من یه زنم

نمیتونم راجب آبروم دروغ بگم

اگه بهم اعتماد دارین

لطفا هرچی میگم گوش کنین

باعث افتخارمونه که شاهدخت اینجان

همه ی افراد عمارت باید به ایشون احترام بذارن

لطفا باهام به پشت عمارت بیاین تا کمی استراحت کنین

چرا جین ار جلوم وایستاد و

گذاشت شاهدخت بیاد داخل؟

عجیبه

آدمای زیادیو تو زندگیم دیدم

و کتابای جنگی زیادی خوندم

هر چقدر بهش فکر میکنم

هنوزم نمیفهمم چرا اینکارو کرد

خیلی عجیبه

قبلا خیلی راحت حسودی میکرد و عصبانی میشد

و نمیخواست کسی نزدیکم بشه

بخاطر اینکه وقتی شاهدختو رد میکردم

زیادی قاطع نبودم؟

امروز ژنرال شاهدختو بخاطر من رد کرد

خیلی شجاعه

واقعا تاثیر گذار بود

مهم ترین چیز اینکه

با اینکه جنگ جوی سرسختیه

اما همچین حرفای احساساتی ای رو زد

گفت عشقمون به عمیقی دریا و سختی طلاست

خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم

خیلی قشنگ بود

اینکارش خیلی خوشحالم کرد

حتما یه اشتباهایی کردم که

عصبانی شده

برای همین عجیب رفتار کرده

اما

این دفعه رفتارش فرق داشت

نمیشه راحت فهمید تو ذهن یه زن چی میگذره

...نکنه

چی نکنه؟

داره باز آزمایشتون میکنه؟

اما

بانو

بی دلیل ژنرالو فرستادین بغل شاهزاده

بهتره اینجوری ژنرالو از دست ندین

مگه خنگم؟

وقتی شاهزاده قبیله شاهین اومد اینجا

اشتباه کردم و

هیچی طبق نقشم پیش نرفت

برای همین ژنرال سر اون قضیه همیشه مسخرم میکنه

این دفعه باید آبرومو بخرم

و دنبال عشق شاهدخت نهم بگردم

و با یه تیر دو نشون بزنم

حالا میخواین چیکار کنین؟

از شاهدخت خواست بیاد اینجا زندگی کنه

در حالی که میخواسته

وفاداریتونو آزمایش کنه

میگی که

جین ار هدف دیگه ای داره و قصد داره گولم بزنه؟

اگه اینطور باشه

باید این دفعه

حتما مصمم باشید

نازشو بکشید و

خوب ازش مراقبت کنید

...میخواید یواشکی کمک

این قضیه رو به هیچ کس نگو

حتی به ژنرال؟

نه نمیشه

هرچی آدمای کمتری بدونن بهتره

اگه ژنرال راجبش بفهمه

حتما جلومو میگیره

جین ار، خیلی دیر شده

چرا هنوز بیداری؟

ژنرال تو شب و روز کار کردی

نتونستی درست استراحت کنی

بهتره مزاحمت نشم

جین ار

اتفاقِ

...اتفاق امروز که برای شاهدخت افتاد

الان وقت خوبی نیست که راجب شاهدخت

به ژنرال چیزی بگم

بعد اینکه همه چیز ردیف شد بهش میگم

دلایل خودمو داشتن

ژنرال راجبش سوال نکن

دیر شده باید بری بخوابی

جین ار

جین ار! دقیقا داری کجا میری؟

میرم پیش شاهدخت نهم

!سوسو

!رورو

دیروز بانو چیزی بهت نگفت؟

دیروز، ژنرال چیزی بهت نگفت؟

شاهدخت لطفا بشینید

این جای همسر ژنراله- مشکلی نیست-

فقط ما اینجاییم

بانو

شیائوسونگ، برو کاسه و چوب غذاخوری بیار

بله

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left