Az első 200 sor.
امروز روز طولانیای بود، اینو بهت بگم.
اوم.
تو اتاق استراحت کیک هست.
تولد یکی بود، یادم نیست کی.
فقط یکی از اون کیکهای سادهی از کروگره،
ولی برای یه کیک فروشگاهی خیلی خوبه.
البته به نظر نمییاد کیک بخوری، نه؟
کیک میخورم. - اوم.
میدونی، مامانم همیشه میگفت: "هیچوقت به زن لاغر اعتماد نکن."
"وقتی ما داریم میخوریم، اونا دارن نقشه میکشند."
خب، اگه کیک میخوری، چطور اینقدر لاغر موندی؟
پوست و استخونی، دختر.
سیگار میکشی؟
نه، سیگار لاغر نمیکنه. من خودم سیگار میکشم.
میدونی، هیچوقت نمیفهمم وقتی یکی ساکته،
نشونه اینه که حرفی برای گفتن نداره،
یا چیزی تو کلهش نیست.
ولی به نظر مییاد اوضاعت روبهراهه.
منظورم از لحاظ مالیه. - تو از کجا میدونی؟
چون کفشای قشنگی میپوشی و میای اینجا.
دیدم اون "کَندیز"ها رو پوشیده بودی.
اونا ارزون نیستن.
خب.
شیفت خوبی داشته باشی، مندی.
هی، کتی.
بله؟
برو به جهنم.
آقای کِنت: اوه، شمایید.
باشه، من خیلی سرم گیج میره، باشه؟
و من با کارن حرف زدم، اون گوش نمیده به من.
من باید همین الان با یه دکتر حرف بزنم.
اگه بیفتم و لگنم بشکنه چی؟
اگه بیفتم و سرم بشکافه چی؟
و عفونت استاف بگیرم؟ - شما اینجا پذیرش شدید؟
آقای کِنت: بله.
آقای کِنت... - کارن.
بهتون گفتم وقتی تخت آماده بشه بهتون زنگ میزنیم.
باید بشینید.
میدونید، اینجا گرمه، پس میخوام بیرون منتظر بمونم
تا وقتی آماده بشید. و بهتره بارون نیاد.
دوست ندارم خیس بشم.
الان شروع میکنی؟
باید بدونی، خودت برنامهم رو گذاشتی.
اوه، بله. - من قراره دو شیفت کار کنم.
خب، شاید بهتر باشه با ۲۰۲ شروع کنی.
و بهتره بری و یه نوشابه بگیری.
من نوشابه نمیخورم. کارن، خودت میدونی.
حدوداً ۳۰ دقیقه وقت داری.
سربکش، سربکش، سربکش.
این آمادهست.
باور میکنی داخل بدنمون این شکلیه؟
مثلاً، اینا دل و رودهمونه.
به نظرم مییاد گاهی وقتا همش همینجوری
با قلقل از بدنمون بزنه بیرون.
مثلاً: "اوپس، لوزالمعدهم افتاد بیرون."
رجینا.
هوم؟ - پول رو بده به من.
باشه، ولی اول، اِم...
بذار یه چیزی نشونت بدم. من این کار رو دوست دارم.
دوست دارم از نوشابه استفاده کنم تا اینا رو اینجا خیلی خنک نگه دارم.
من همیشه میگم: "خنک نگه داشتنش راز کار منه."
خودم ساختمش.
و بعدش وقتی کارم تموم شد میتونم اونا رو بخورم،
مثل اینکه یه جشن باشه.
واقعاً برام مهم نیست، رجینا. - ببین، ما خانوادهایم، درسته؟
منظورم اینه، چند تا فامیل همسن و سال خودت داری؟
فامیل سببی. - درسته.
و کی میدونست سرمون تو یه آخوره؟
میدونی، خون و اعضا و...
نه، نیستیم. پول، رجینا.
چون نیکولاس همین الان یه کلیه لازم داره.
ولی کارم طول کشید.
وِین رو میشناسی؟
اون... اون تو مشق علومش کمک میخواست.
میدونی الان تو کلاس پنجم تکامل رو درس میدن؟
تو مدرسه دولتی؟ - رجینا!
آه. ببخشید.
خب، تو اون گونی کلیه بود؟
بود؟
من میدونم یه کلیهی لعنتی چه شکلیه.
مثل لوبیا؟ لوبیا چیتی؟
عیسی مسیح. پتیارهی کجخلق.
پسر: هی، عوضی!
مادرتو گاییدم، کلهخر.
تو پرستار مادرم هستی؟
تو بودی که به من گفتی اون احتمالاً تو کماست؟
زودتر اینجا بودی؟
من تازه رسیدم.
باشه.
خبری داری نتایج آزمایشاش کی آماده میشه؟
دکتر تا فردا برنمیگرده
تا نتایج آزمایشا رو بررسی کنه. - ولی نتایج آزمایشا اینجاست؟
من... اینجا نمیبینمشون، خانم.
پس من باید تمام شب اینجا بمونم؟
مجبور نیستی.
متاسفم. فقط یه بچه تو خونه دارم.
و به ادارهی... کسب و کار شوهرم کمک میکنم.
اون... اون کتفیش کینگ رو میشناسی که تو "ساوت گراند"ئه؟
اوهوم.
فقط اینه که خیلی عذاب وجدان دارم که نموندم.
مبادا بیدار بشه. ممکنه گیج باشه.
آلزایمر داره یا دمانس
یا هر چی که این روزا بهش میگن.
اگه ندونه کجاست، میتونه...
میتونه خیلی اذیت کنه و...
خیلی قویه و...
اون ساک وسایل مامانته؟
بعضی از وسایل شخصیش.
سریع برداشتم.
میدونی، من عاشق اون کتفیش کینگام.
اوم! عاشق اون هاشپاپیها هستم.
هنوز خیلی خوبه. - آره.
ولی نگران نباش،
خدای مهربون تمام شب با مامانت خواهد بود.
قول میدم بهت.
نه.
امکان نداره بیدار بشی.
اتاق ۲۱۸ نیاز به تمیز کردن داره.
من قبلاً تمیزش کردم.
شاشیده تو تخت.
یه لحظه پیش ادرار کرد. برای همین تمیزش کردم.
دوروتی، ملافهها رو تمیز کن.
این دیگه چیه؟ - زندان ایالتی.
سعی کرد خودشو بکشه. ولی زنده میمونه.
طفلکی.
باید دستبند زده به تخت ولش کنن
حتی با اینکه بیهوش شده؟
اون یه نفرو کشته. روزنامه نمیخونی؟
اون فقط انجیل میخونه.
و اون بروشورهای خبر خوب که مردم میذارن
جلوی در خونهتون وقتی درو باز نمیکنی.
باشه.
دیالیز اورژانسی. مرد ۶۷ ساله.
سه بار در ماه. این شمایید.
آقای کالینز؟
آره، ولی نه بحرانی، پس فقط اولویتبندی کنید.
آقای کالینز: من این اتاقو دوست ندارم.
میشنوی چی میگم؟
گفتم دوستش ندارم.
میتونی بری وقتی دیالیزی تموم شد.
عرق غمگین. بوی اونو میده.
تا حالا بوی غم حس کردی؟
فقط هر روز.
میدونی، اونا فقط سه ماه به من فرصت دادن.
حالا شاید دو ماه و نیم.
نصف وقت لعنتی رو اینجام. ولی واقعاً میخوام برم خونه.
اون تلویزیونو روشن میکنی؟
حتماً.
شوهرم ماشین تمیز دوست داره،
چی بگم؟
گوینده ۱: خب، میدونی چی میگن
در مورد آرکانزاس، اگه از هوا خوشت نمیاد،
یه دقیقه صبر کن.
مادربزرگ منم همیشه اینو میگفت.
گوینده ۱: مال منم همینطور. -
گوینده ۱: خب، ممنون بابت بهروزرسانی آب و هوا، وندی.
بریم سراغ اخبار واقعی امشب.
نمایشگاه علمی محلی کلاس هشتم.
این بچهها واقعاً استعداد نشون میدن.
آقای کالینز: میدونی...
...چیز غمانگیز در مورد مردن اینه که دقیقهها واقعاً کُند میشن.
یادت رفت قدر همه اون دقیقههای دیگه رو بدونی
و تنها چیزی که داری، این دقیقههای مزخرفه.
هی، مندی، دارن یه OD میارن و من خیلی سرم شلوغه.
اونجا به کمک نیاز دارن.
لعنتی.
هی، مرد، حدود ۳۰ ساله. مصرف بیش از حد کرده، بدون هویت.
تو یه متل پیداش کردن. ضربان قلبش ۳۸ هست.
نرخ تنفس بحرانیه. نالاکسون بهش تزریق شد.
چی؟
هیچی. - میشناسیش؟
اوه. یه جورایی.
باشه. کل سیستم بدنش باید پاک بشه.
باشه.
حالت خوبه؟ - آره. خوبم.
اوه، لعنتی، داره تشنج میکنه.
کد آبی، یکی رگ بگیره.
اکسیژنش داره میاد پایین، کد آبی.
دیر کردی.
ولی هیچی به اندازه پول نقد تو دستم دوست ندارم.
من چند تا چیزو خیلی بیشتر از پول نقد تو دستم دوست دارم.
منم همینطور، راستش.
یا شایدم نه.
۲۰۲ خیلی پیچیدهست.
یه ایده دیگه دارم. آقای کالینز. دیالیز.
فقط باید چشمای کنجکاو رو دور نگه داریم.
خب، ببین کی داره ابتکار عمل به خرج میده.
منم از ابتکار عمل خودم خوشم میاد.
خب، فکر کنم میتونم اون دخترخاله دیوونهات رو...
فردا یه بار دیگه بفرستمش دنبال کار.
اون دختر، دخترخاله من نیست.
بهتره به خودش بگی.
رجینا، کدوم گوری بودی؟
وای، نیک، بهت گفتم دیر میکنم.
فکر کردم شماها اینجا دارید پوکر بازی میکنید.
یا هر کاری که میکنید. - نه، من قبلاً برنده شدم.
آره، اون کوفت ساعتها پیش تموم شد. تو...
منو منتظر گذاشتی. - وای، متاسفم.
من مستقیم اومدم اینجا.
دخترخالهمون گفت... - دخترخالهمون؟'
No comments yet. Be the first to leave one.