Az első 193 sor.
آنچه در «وان تری هیل» گذشت
باهام ازدواج کن، بروک دیویس. بله. باشه
الان دارم همهچیز رو از نو انجام میدم و هرچی بیشتر بهش فکر میکنم
بیشتر کلافه میشم
خب، میدونی چیه؟ از جلوی چشم که بره، از یاد هم میره
این کتاب فقط گیجت میکنه
اوه، نه، نه، نه. اگه بارون بیاد چی؟
نه، پسر من و عروس قشنگم
مثل سیرکبازها توی چادر ازدواج نمیکنن
من تالار پذیرایی «اوکس» رو رزرو کردم
گفتم که از پس هزینهاش برنمیآم
بهت گفتم که خودم ردیفش میکنم
نمیخوام تو نظر بدی
«از "اوکس" خوشم نمیآد.»
کلاً از هیچکدومش خوشم نمیآد
موفق باشی با اون بساطِ توی حیاط پشتیت
برداشتن این کلاس مثل بستن یه قرارداد میمونه
«آقای اسکات؟»
سالهاست که مجبورم کردن به
ورزشکارهای ستاره نمره قبولی بدم
ولی مجبور نیستم به تو نمره بدم
قصد دارم پای سهم خودم از این قرارداد وایستم
من که چشمم آب نمیخوره
خدایا، خواهش میکنم کمکم کن از پس این بربیام
قول میدم دیگه هیچوقت لب به مشروب نزنم
«خفه شو.»
سیلویا؟
فقط سعی کن انقدر مست نکنی که آخرش بالا بیاری
اوه، هیچ تضمینی نمیدم
میدونی، هر اتفاقی که توی جشن مجردی بیفته
اون قانون احمقانه هیچوقت شامل حال من نمیشه
خب، اصلاً جای نگرانی نیست
مخصوصاً چون همین الان هم بهم کمک کردی
سهمیه شیطنتِ امروزم رو پر کنم
اونم دو بار
و نصفی
فقط میخواستم بهت یادآوری کنم چی رو از دست میدی
اگه امشب گند بزنی
جدی میگم عزیزم، دلم میخواد بهت خوش بگذره
امشب قراره این رو بپوشی؟
اوم. ولی احتمالاً زیاد تنم نمیمونه
اوه، واقعاً. شما دخترا چه نقشهای دارین؟
خب، بذار اینجوری بگم
ممکنه دست کلی مردِ غریبه روی تنم باشه
ماساژ؟ ماساژ
هیلی داره ما رو میبره اسپا
میدونی، واقعاً لطفت رو میرسونه که این کار رو واسه بروک میکنی
با کمال میل. اون سال گذشته خیلی سختی کشیده
فکر کنم واقعاً حقشه
خوبی؟ آره
فقط باید کل این کتاب رو تا دوشنبه بخونم
و همش دارم به کلرمن فکر میکنم
که بهم گفت یه ورزشکارِ نادون
حتی نمیدونم نادون یعنی چی
یعنی بیسواد
خب چرا همون نمیگه بیسواد؟
چون یه استاد دانشگاهِ متکبر و افادهایه
و میدونی اگه جای تو بودم چیکار میکردم؟
اون کتاب رو میخوندم
کل پیشنهادت همینه؟ فقط کتاب رو بخونم
و اون پروفسورِ فلانفلانشده رو فراموش کن
کلر... کی؟
کلر... کی؟
باشه. کتاب رو میخونم
باشه. ممنون، هیلز
خداحافظ عزیزم. خداحافظ
خوش بگذره
«اصلاً حرفشم نزن، هیلی.»
نباید جشن من رو زود ول کنی بری نقشِ معلم سرخونه رو بازی کنی
ما دیگه دبیرستانی نیستیم
هوی، اگه میخوای تیکه بندازی
به آدم درستش بنداز، باشه؟
استاد دانشگاه نیتن، آگوست کلرمن
اسمش آگوسته؟ آره
اوه، حتی اسمش هم بدجنس به نظر میآد. مثل آخرای تابستون
آره. این یارو کلرمن امروز واسه خودش یه دشمن کلهگنده درست کرد
که تو رو از جشن من برد
متاسفم. ولی حداقل کوئینی و الکس و میلی رو داری
وایستا. چی؟
کی الکس رو دعوت کرده؟
من
تو که واسه عید شکرگزاری دعوتش کرده بودی. مشکلش چیه؟
اون موقع فقط به خاطر جولیان داشتم ملاحضه میکردم
ولی این جشنِ منه
فکر میکردم دیگه دبیرستانی نیستیم
خب، بیا با واقعیت روبرو بشیم
اون همیشه همون دختری میمونه که لخت شد
جلوی دوستپسرم
درسته. میتونم کنسلش کنم
ولی اون سوئیتِ اسپا رو واسهمون گرفت. پس
«واو.»
مهمونِ افتخاریمون اومد
فکر کنم بتونم ملاحضهاش رو بکنم
ممنون
اوم
هیلی، این جشن عالیه
صبر کن. هنوز مونده
کادوت رو باز کن
آخ، مرسی
اوه، ام، نه مرسی. من نباید الکل بخورم
معلومه. این کاملاً طبیعیه
هومیوپاتیکه. خب، یعنی چی؟
دقیقاً. کاملاً بیخطره
فکر کنم بهتره همون آبِ خیارمون رو بخوریم
ولی بازم ممنون
واو، میلی. واقعاً فکر همهجاش رو کردی
اوه! بروک، باید این رو بپوشی
اه، نه. دوستت دارم
ولی نمیتونم چیزی بپوشم که از این جنسِ نامعلوم ساخته شده
خب، به سلامتیِ بروک
در آخرین روزِ آزادیش
«نوبت اونه.» بزن به سلامتی
واو
«دونات میخوای؟ اوم.»
نه! نه؟ اوه
«صبح بخیر خانمها! پاشین که وقتِ درخشیدنه.»
وای خدای من. اون قلادهی سگه؟
واسه همینه که گردنم درد میکنه؟
و فکر کنم زبونم رو هم گاز گرفتم
کمرم درد میکنه
من که حالم عالیه
چی؟
زیر چشمت بدجوری باد کرده و کبود شده
چی؟
آی. آی
چرا یه جوری حرف میزنی انگار پلاکِ دندون توی دهنته؟
چرا یه جوری حرف میزنی انگار پلاکِ دندون توی دهنته؟
دهنت رو باز کن
وای خدای من! تو زبونت رو پیرسینگ کردی
اه! هیلی، درش بیار
زود باش! کمکم کن! نه، نمیخوام
ایش! بگو لطفاً
هیلی
اه
«سیلویا؟»
تو اینجا چیکار میکنی؟
همهی کاناپهها پر بودن
نه. آه... تو توی جشنِ من چیکار میکردی؟
جشن دیشب بود، عزیزم
اه، میشه یه کم آب بهم بدی؟
دهنم داره میسوزه
آره
هه
حلقه نامزدیم
اوه، این یه کم ضایعتر از چیزیه که یادم بود
اوه-وو
واو، انگار یه لیوان آتیش سر کشیدم
اینجا نیست
هیچی از دیشب یادم نمیآد
باورم نمیشه این اتفاق افتاده
بروک، عادی رفتار کن. مامان جولیان درست پشت سرته
میدونم
دهنِ کسِ دیگهای هم داره میسوزه؟
مالِ منم همینطور
همهتون در مورد دهنهای احمقانهتون خفه شید
حلقه نامزدیم گم شده! هیچکس تکون نخوره
خب، پولِ بیعانهام پرید
گم شده. زندگیم تمومه
مگه چی شده؟ منظورم اینه که، بیمه بود دیگه، نه؟
راستش من که از اول هم از رکابِ اون انگشتر خوشم نمیاومد
خیلی خب، جدی این چرا اینجاست؟
ما پیداش می... ما حلقهات رو پیدا میکنیم، باشه؟
بیاین قدم به قدم برگردیم عقب. دیشب چیکارا کردین؟
یادم نمیآد. هیچی یادم نمیآد
حتی یادم نمیآد سیلویا کِی اینجا چتر شد
من چتر نشدم
اومدم که یه کادو بدم
و همهتون اصرار کردین که بمونم
پام رو نذاشته بودم تو
که یکی یه نوشیدنیِ، اه
انرژیزای هیپیها رو داد دستم
من که عاشق اون نوشیدنی شدم
میدونستم اون نوشیدنیها دردسرساز میشن
مگه چی توشون بود؟
نمیدونم. انرژی؟
زنگ میزنم آمارش رو درمیآرم
«ممنون.»
چرا توی کیفِ من گوشتِ خامه؟
حلقهام اونجاست؟ «حالم بهم خورد!»
اوه، میدونی چیه؟ ایده خوبیه
همگی کیفهاتون رو بگردین
اه
خب بروک، اگه حالِت رو بهتر میکنه
من گوشیم رو گم کردم. نه، بهتر نمیکنه
وای خدای من بچهها، جولیانه
چی بهش بگم؟
من یه کم وقت میخرم واسهمون
باشه
صبح بخیر خوشگلم، اگه زود نیای خونه
ممکنه مجبور شم تنهایی شیطنت کنم
صبح بخیر عزیزم
مامان؟ تو هنوز اونجایی؟
چرا همه هی این رو ازم میپرسن؟
No comments yet. Be the first to leave one.