Az első 200 sor.
تمامی شخصیتها، مکانها، سازمانها، ادیان) (و اتفاقات در این سریال غیر واقعی هستند
مترجمین = Mary_Fall, Hamzeh, N.PSH, CMA =
تاک دونگ کیونگ
اسم منو از کجا میدونی؟
تو کی هستی؟
تو کی هستی؟
امشب هوا سرده
چرا رفت؟ ممکنه سرما بخوره
تاک دونگ کیونگ
طبقه اول. درها درحال بسته شدن
به سمت پایین
این چی بود؟- خالهام-
اگه ما رو ببینه، اوضاع پیچیده میشه
اگه میخوایم حرف بزنیم، نمیتونم بذارم گیرمون بندازه
دربارهی چی حرف بزنیم؟
مگه نیومدی اینجا که با من حرف بزنی؟
شک دارم به خاطر اینکه دلت برام تنگ شده برگشتی
چون همین الان همدیگرو دیدیم
چرا ازم پرسیدی کیام؟
حتی اسم منو میدونی
خب سوال تو چی؟
برات توضیح دادم که کی هستم و چی کار میکنم
نمیدونم
یه چیزی عجیبه
طبقه زیرزمین دوم
کجا داریم میریم؟- پارکینگ-
حرفامون طول میکشه
باید یه چیزی ازت بپرسم
این بیرون سرده. بیا داخل حرف بزنیم
نمیتونم داخل این کارو بکنم
اونجا میبازم
چون قلمرو توعه
پس اینجا خوبه؟- نه-
هیچ جایی خوب نیست
فقط برای این اینجا رو انتخاب کردم
که اگه خواستم فرار کنم، راحتتره
بیا دیگه حاشیه نریم
هیونگ- بله-
بوسیدیش؟
ده سال پیش
اونو بوسیدی؟
آره- چرا؟-
که از اونجا بره
تا شما دو تا بهم برنگردین
چرا؟
هر روز اونجا گریه میکرد
اگه اون روز کاری نمیکردم که بره
روزها و ماهها روی اون پله مینشست و گریه میکرد
نمیخواستم
دوباره برگرده، اونجا بشینه و گریه کنه
به خاطر همین این کارو کردم- به من فکر کردی؟-
فکر کردی؟- آره-
دیگه دلیل بیشتری داشتم که این کارو کنم
تو میدونستی که اون منتظرته
میدونستی، اما هیچوقت نرفتی که ببینیش
چون خجالتزده بودی
یه جوری از کره رفتی که انگار دیگه هيچوقت نمیخوای برگردی
اما چون سخت بود، فقط بعد از چند ماه برگشتی
نمیخواستی بفهمه
یه چیزی بگو
اگه میخوای بهم بد و بیراه بگو. باهاش کنار میام
فرار نمیکنم
چرا انقدر بیرحمانه رک و راستی
میتونستی از جواب دادن طفره بری
معذرت بخوای و بیخیالش بشی
حرفات متقاعد کننده هم هست
چرا انقدر بیرحمانه باهام رک و راستی؟
چون دوستت دارم
تو
یکی از معدود کسایی هستی که من واقعا دوستشون دارم
نمیخوام جلوت یه بزدل باشم
مدت زیادی مخفیش کردم
و تموم این سالها
منم اذیت میکرد
اه واقعا که
هیونگ، حتی توی این لحظه هم باعث میشی حس بیارزش بودن کنم
خیلی رو مخی
کجا داری میری؟
کافه- چرا؟-
فکر نکنم امشب بتونم پیش تو توی یه خونه بخوابم
از هر لحظهاش پشیمونم
فرار کردن، این همه مدت طولش دادن
و پرسیدن از تو
از همه چیز
داشتم گریه میکردم
وقتی که برگشتم توی آینه نگاه کردم
داشتم گریه میکردم
اما حتی خبر نداشتم که داشتم گریه میکردم
وقتی توی آینه نگاه کردم، داشتم گریه میکردم
چرا داشتم گریه میکردم؟
سوار شو
کجا داریم میریم؟
جات امنه. سوار شو
تو
یه دختری رو ندیدی که حدودا این قدیه و موهاش تا اینجاست؟
ندیدی؟
یه دختری که حدودا این قدیه و موهاش تا اینجاست؟
این توصیف با خیلی از دخترا جور میاد
یه همچین کسی رو توی بیمارستان دیدی؟
داری دربارهی اون حرف میزنی؟- دیدیش؟-
باهات چی کار کرد؟
هیچ کاری نکرد. من یه کاری براش کردم
براش درِ یه بطری رو باز کردم
دیگه چی؟
دیگه چی؟
بعدش، ازم تشکر کرد و بهم گفت که برم پشت بوم
گفت منظرهی اونجا قشنگه
به غیر از این چیز دیگهای نبود؟- نه-
دوباره فکر کن. مطمئنم یه کاری باهات کرده
چی کار کرده؟
همینو نمیدونم دیگه. پس دوباره فکر کن
نمیدونم
پس چی میدونی؟
اون به ما چه ربطی داره؟
منو میشناسه؟
اون رو هم فراموش کردم؟
شاید مخت عیب کرده، مریض نیستی
کی داره به کی میگه
آره منم همچین روبراه نیستم
تموم شد؟ حالا نوبت منه
تو داشتی گریه نمیکردی؟
چرا جواب سوالمو نمیدی؟
پرسیدم داشتی گریه نمیکردی؟ من تنها کسی بودم که داشت گریه میکرد؟
هنوز سوالای من تموم نشده
یه کم پیش داشتی به کی زنگ میزدی؟
دقیقا. این خیلی عجیبه
داشتم گریه میکردم
اما نمیتونستم اون فکر رو از سرم بیرون کنم
"باید به تو زنگ بزنم"
به تو؟- .. اما-
نمیدونم اون شخص کیه
شمارش توی گوشیم سیو شده
اما اصلا نمیدونم کیه
دوباره به اون شماره زنگ بزن
برنمیداره . این شمارهی کیه؟
سارام. سارام کیه؟
چه میدونم؟ حداقل میدونم که من نیستم
دیگه باید برم
من چی؟
چی؟
نمیخوای منو برگردونی؟
نزدیکه
پیاده برگرد. پیاده فقط پنج دقیقه راهه
خدا، اگه آدم بود یه درسی بهش میدادم
واقعا یعنی کی ممکنه باشه
سارام
چرا همش میفتی؟
حواست باشه کجا داری میری
فکر کردم داری میری
آره، داشتم میرفتم
خدا. واقعا که
حتما مخش تاب داره
ترسیدم
رئیس، رئیس
اومدی؟
اینجا خوابیدین؟
آره- چرا؟-
با دوستتون دعوا گرفتین؟
نه
پس چی؟
هنوزم دعوا داریم
همیشه در حال جنگ و دعوان انگار زن و شوهرن
اینم پیشنهاد تجاری که خواسته بودین یه نگاهی بندازین
با هیون کیو دعوا گرفتی؟
درباره چی حرف میزنین؟ به نظر میاد که باهاش دعوا گرفتم؟
فکر کنم هنوز به کتک کاری نکشیده
قرار نیست باهاش کتک کاری کنم تازه، من برنده میشم
واقعا؟ فکر میکنی برنده میشی؟ مطمئنی؟
پس تو باختی
هنوز دعوا نگرفتیم- پس زود باشین دعوا بگیرین-
تا واقعا باهاش نجنگی نمیفهمی کی برنده میشه
میخوای راه بیفتم و با مردم جنگ و دعوا راه بندازم؟
میدونی چرا انقدر هیون کیو رو تحسین میکنم؟
شاید چون به عنوان یه ورزشکار بزرگ شده
اما پشت اون لبخندش میتونم حدس بزنم که خیلی اهل رقابته
واقعا از اینش خوشم میاد
حالا هر چی
تو اصلا مثل اون نیستی
وقتی که توی یه رقابتیه
از جون و دل مایه میذاره که برنده بشه اما تو رو نگاه
همیشه فقط تسلیم میشی انگار اصلا برات مهم نیست
اما شرط میبندم خیلی اعصابش خورده
همیشه میذاری بدون هیچ درگیری ای اون برنده شه
این دفعه اوضاع فرق داره یکم
چطور؟
با هم نمیجنگیم
اما باید یه چیزی رو ازش بگیرم
واقعا؟
پس فکر کنم اینبار تو برنده میشی
هیچ وقت ندیدم تو بدست آوردن چیزی که میخوای، شکست بخوری
اینبارم همین طوره
منتظرم ببینم چی میشه
...اگه شکست بخوری ولی نپذیریش
این باعث میشه یه مربی بد بشی
...اما اگه اون ببازه و تسلیم نشه
این یعنی خوب بهش آموزش ندادی
پس هرچی بشه، بازم من مقصرم
...اگه میخوای صرف نظر از نتیجه، آدم بده باشی
بهتره حداقل ببری
کار توئه مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.