Az első 167 sor.
آنچه در «وان تری هیل» گذشت
این دستکش یه زمانی مال روبرتو کلمنته بود
فکر کردم شاید جیمی ازش خوشش بیاد. مطمئنی میخوای این کارو بکنی، رفیق؟
این دستکش باید دست کسی باشه که عاشق این بازیه
من؟ من قدیما تهِ زمین وایمیستادم و دنبال پروانهها میکردم
اگه بهت بگم یه استعداد دانشگاهی پیدا شده
که با دقتِ تمام ۹۸ مایل در ساعت پرتاب میکنه چی؟
حتماً به خاطر همینه که مدیر برنامه نداره
خب، اگه بهت بگم فامیلش کلرمنه چی؟
یعنی همون پسرِ پروفسور کلرمن
اوه، وای. عاشقشم
اینو باید با کتوشلوار خاکستریت بپوشی
وقتی اون شغلِ خبرنگاری توی شبکه رو گرفتی
مرسی
اوه، از شبکهست
با تو کار دارن
فکر کنم باید بچه به فرزندی بگیریم
منم خیلی اینو میخوام
و میخوام با تو این کارو بکنم
مطمئنی آمادهایم؟
آره. آمادهایم
پدر و مادرم؟
خیلی خوشحالم که پرسیدی
پدر و مادر من دو تا از
حمایتگرترین آدمهای روی زمین هستن
اوم
اگه میتونستم... دوران بچگیم رو کادوپیچ کنم
و با یه روبان هدیه بدم، حتماً این کارو میکردم
چی؟ با اون مادری که زندانه و پدری که اصلاً نبوده؟
فقط میخوام همه چیز عالی باشه
میدونم، ولی فقط سعی کن آروم باشی
این فقط اولین مصاحبهمونه
و ممکنه تنها مصاحبهمون هم باشه
میدونی چقدر عجیبه
که به این زودی باهامون تماس گرفتن؟
باید آماده بشیم
باید آماده بشیم که خودمون باشیم؟
بهم اعتماد کن. من قبلاً این مراحل رو گذروندم
سالها طول میکشه تا بعضی زوجها بتونن بچه بگیرن
همچین فرصتی هر روز پیش نمیاد
انگار همه ستارهها دست به دست هم دادن
میدونی، شاید پس بهتره به ستارهها اعتماد کنیم
فقط بهم قول بده امروز طبق نقشه من پیش بری
باشه
باشه، تو متخصصی
خب، همین بود. وقت تمومه
باورم نمیشه ایان همینطوری پیچوندمون
خب، انگار که سیبِ خانوادهی کلرمن
زیاد از درختِ آدمهای عوضی دور نیفتاده
منم قدیما همین حرکت رو میزدم
آره، و منم باهات قرارداد نمیبستم
و اونوقت پشیمون میشدی
هی
مطمئنی از اینکه امروز خونه موندم پشیمون نمیشی؟
چـ... چرا اون رو پوشیدی؟
چون خیلی ذوق دارم. یه ورزش جدید دارم که تماشا کنم
اصطلاحات جدید باید یاد بگیرم و استراتژیهای جدید رو داد بزنم
و شعارهای جدید برای تشویق
اِه اِه
مامان، توی بیسبال از سوت استفاده نمیکنن
اوه. خب، از الان به بعد هست. هه هه
پس جوابم منفیه
از اینکه اونجا نیستی پشیمون نمیشم
اوه، لوس. برو دیگه، بدو
«سوت ممنوع!»
«باشه، دارم میام.»
واو! میلیسنت هاکستبل، گزارشگر میدانی
میتونم کل روز تماشات کنم
بس کن. جدی میگم
عالی شدی. خب، من عذاب وجدان دارم
این کار باید مال تو میبود، ماروین
تو توی کارت عالی هستی و من فقط یه دختر سربهوائم
که داره تظاهر میکنه گزارشگره
هی، اونا از فیلم تستت خوششون اومد
منم خوشم اومد، و اونا حق داشتند
و بهترین قسمتش اینه که حالا میتونیم
از پسِ هزینهی یه مافینِ کامل بربیایم
اوه، شاید حتی از اون پستهایهای سبز
عاشق اونام، ولی خیلی گرونن
به خاطر مافینهای پستهای هم که شده انجامش بده، میلی
مطمئنی؟ مطمئنم
کارت عالی میشه
مرسی
خب، من دیگه رفتم
چـ
عاشقتم، ماروین مکفادن
اون برای شونه زدنه یا پارو زدن؟
خیلی خندهدار بود. برای هیلیه
مامانم وقتی به دنیا اومدم داده بود روشو حکاکی کنن
و چون اونم داره دختردار میشه، فکر کردم شاید ازش خوشش بیاد
هوم. نمیخوای نگهش داری؟
برای اون خیلی ارزش داره
و لیاقتش رو داره
هیلی واقعاً یه آدمِ فوقالعادهست
لعنتی
دست از زنگ زدن برنمیداره
«کلِ صبح داشته آمارم رو میگرفته»
که با هم بریم بیرون، ولی من باید برم پیش بروک
و کمک کنم بساطِ جشن سیسمونیِ سورپرایزش رو بچینیم
و دیگه بهانههام داره تموم میشه
راحته. بهش بگو باید جای لاستیکهات رو عوض کنی
«هیچکس هیچوقت نمیخواد توی کارِ لاستیک کمک کنه.»
لاستیک بخشِ بیکلاسِ ماشینه
سلام، هیلی
اوه، نه، ببخشید. گوشیم اتفاقی روی سایلنت بود
اوه، نمیتونم. باید... اه، جای لاستیکهام رو عوض کنم
نه، این یه کنایه یا اصطلاح نیست
«اوه، واقعاً؟»
عالیه. ایول
بهزودی میبینمت. حدس بزن چی شد؟
هیلی بلده این کارو چطور انجام بده و پیشنهاد داد کمکم کنه
اونم درست بعد از اینکه با هم
فیلم «در واقع عشق» رو دیدیم؟
راستش رو بخوای
خیلی وقته جاشون رو عوض نکردی
این دروغ گفتن عجب داستانهای پیچیدهای داره
من دانشآموز خیلی خوبی بودم
شاگرد اول و از اینجور چیزها
و... الان هم اهلِ خونه و خانوادهایم
اگه بخوام تو یه کلمه بگم، ما اهلِ یه فنجون چای سبز و تماشای فیلمیم
غذای ارگانیک
عاشق غذای ارگانیکیم
خب، اه، به نظر خوب میاد
خب، ام، اشکالی نداره اگه بپرسم
شغلتون چیه؟
اوه، خب، در واقع
آی! اوه
در واقع جولیان یه کارگردان سینمای خیلی کلهگندهست
قدیما توی هالیوود زندگی میکرد. منم طراح لباسم
برندِ «کلوز اور بروز» رو میشناسی؟
اوه، نه، من... من واقعاً دنبالکنندهی مد نیستم
اوه. خب خوبه
خوبه
خب، پس... اه... در مورد والدینتون چطور؟
پدربزرگ و مادربزرگِ حمایتگری در دسترس هست؟
منظورت از «حمایتگر» چیه؟
آی
پدر و مادرهای ما آدمهای فوقالعادهای هستن
محکم و باثبات
تو هم موافقی عزیزم، مگه نه؟
اوم-هوم. آره
بهتر از اونی که فکر میکردم پیش رفت
شبیه پدر و مادرهای ایدهآل به نظر میرسیدیم
میتونستیم یه مقدار بیشتر خودِ واقعیمون باشیم
ولی مطمئنم هر کی که اون تو بودیم، ازمون خوشش اومده
بهم اعتماد کن. من قبلاً از اینجور مراحل رد شدم
و اون یه مصاحبهی بیست بود
آره، فکر کنم حق با توئه. چطور ممکنه از ما خوشش نیاد؟
ببین چقدر دوستداشتنی هستیم
میدونی چی فکر میکنم؟
فکر کنم بالاخره داریم صاحبِ بچه میشیم، عزیزم
اوم
بروک؟ اون چه صداییه؟
داریم بچهدار میشیم. داریم بچهدار میشیم
بروک پنه لوپه دیویس بیکر
اگه اون تختخواب رو بشکنی، باید روی زمین بخوابی
اوه، بابا عصبانی شد
ولی این تخت که کفیِ فنری نداره
اوه، با این حال، بیا اینجا قبل از اینکه گند بزنی
و مجبور شم اون بچه رو تنهایی بزرگ کنم
اوه، واقعاً؟
گرفتمت، ای وروجکِ دیوونه
اوم، خوشم میاد وقتی میگیریم
منم خوشحالم که گرفتنت شدم
اوم. میدونی که عاشقتم؟
خوبه که میدونی، چون منم عاشقتم
خب، جشن سیسمونی ساعت چنده؟
No comments yet. Be the first to leave one.