Az első 200 sor.
قبلاً در "ناین قدرتمند"
شما یه مأموریت دارین
رابط من یه اسم داره
رئیس وولاستراکر
مولی، امشب باید اینجا پر باشه
وگرنه کارناوال تعطیله
!تویا، صدای رسا
...تا وقتی اینها رو دارم
اون کاملاً تحت کنترلمه
سوسکها
از کنترل من خارجه
!مرواریدم! گوستاو
!دستاتون بالا، جایی که ببینیم
مادرت کجا بود؟
من کیام؟ تو کدوم زندگیام؟
میدونی اگه ملکه بفهمه تو تیفراس داری، اعدامت میکنه
...احتمالاً هرکی فانوس رو دزدیده
قصد داره ازش استفاده کنه
و فقط یه دونامنسر میتونه بهشون نشون بده چطور
من فقط یه مکانیزم میبینم
ما خوب با هم کار خواهیم کرد
شش نفر از تماشاچیای کارناوال، مُرده
یه هیولا فراریه
میگی هیچ ربطی بهش نداشتی؟
آره، من عادت دارم حداقل هفتهای یه بار نزدیکترین دوستامو بکشم
شوخی میکنی؟ داری شوخی میکنی؟
نه
چی گفتی به من؟
نه
!ما زمنیایی بلد نیستیم، کثافت
تو اون چادر چیکار میکردین؟
گفتم که جناب، ما فقط داشتیم رد میشدیم
یه توقفی کردیم واسه سرگرمی
و پشت سرتون جنازه به جا گذاشتن، واسه شما سرگرمیه، روانی؟
شما هیچی از من ندارین
من حتی سلاحی هم نداشتم
مگر اینکه این بازوها رو حساب کنی
بچهها، این دقیقاً مثل یه رمان جنایی واقعیه
دو تا کارآگاه کلهخر که دارن فشار رو روی مجرم زیاد میکنن تا بشکنه
اوه، کدومتون پلیس بدهست؟
من بودم اینو جدی میگرفتم، خانم
راستی، دستبنداتون حسابی داغونه
اونایی که مامان استفاده میکنه، خیلی سختتر میشه ازشون دراومد
!و نرمتر
!این نژادپرستیه، شما عوضیهای نژادپرست
خب، شاید تو نه، گنده بک
اون گابلین و اون بیخانمان؟ عمراً. من تنهایی کار میکنم
قسم میخورم، بدنشون تغییر کرد
من هیچی نمیدونم
چرا باید تماشاگرا رو به خزنده تبدیل کنم؟
اونا حقوق منو میدن
از نظر فنی، شما باید به ما پاداش بدین
شاید هم یه رژه
میخوای یه تفتیش کامل کنی؟
مطمئن شی چیزی قایم نکردم؟
خفه شو! ما هیچ جسد خزندهای پیدا نکردیم
و دهها شاهد دیدن که تو یه سوراخ باز کردی
تا اون موجود فرار کنه
...شما آشکارا یه جور
باند جنایتکارین. حالا یه اسم بده برای برگهی بازداشت
اِ... اسم ما؟
گمشو
هیچکدوم از ما تو هیچ باندی نیستیم
...اوه آره، ما اسممون هست
هفت شهوانی
شما فقط شش نفرین
مسافر رو فراموش نکن
آب کنار سطل ادراره
راحت باشین
!نه، گردنبندم رو نه
م-من بهش نیاز دارم
چرا؟ چیکار میکنه؟
بازم از جادوی شیطانیت؟
ها. حدس میزدم
هوم. لطفاً
لطفاً یه دختر گابلین کوچولو رو رحم کنین. من خیلی خمارم
آره؟ نوشیدنیتو میخوای، عزیزم؟
اوه، بله. ممنونم، آقا
آه. حیف شد، آشغال گابلین
نگران نباش. پسش میگیری
یا شایدم نه. ن... نه، لطفاً
...فقط یه جرعه. فقط یه
جرعه
!آها! دهنتو سرویس میکنم
خوک! میشنوی، کثافت؟
!وقتی آزاد شم، صورتتو مثل پوشک میبندم به خودم
وای، میتونی یه کم آرومتر باشی، سبزه؟
آخ، تو کوچولوی کثافت
یه اتفاق بود
اوه، یه اتفاق؟
مثل اینکه شما دو تا اسب منو کش رفتین؟ و مرواریدم رو؟
آره، شما دزدهای کلهخر، جاتون همینه اینجا
...و تو
!عوضیها دارین تو یه مأموریت مهم دخالت میکنین
اوه، چه مأموریتی؟
پیدا کردن لباسهای یقهباز بیشتر تا شکم سیکسپکتونو نشون بدین؟
ببخشید، دوستم وقتی عصبیه شوخی میکنه
قصد بیاحترامی نداره
.ها
.آره، خیلی بامزه بود
باید حسابی حواسمون جمع باشه تا از اینجا فرار کنیم، آره؟
.من فقط یه نوشیدنی میخوام، همین
...مسافر، اینجا
...باورنکردنیه. میلههای زنگزده
...بوی مداوم ادرار، اوباش
!خیلی خفنه
امم، اون داره با کی حرف میزنه؟
.خدای خودش
...مسافر حتماً
...عاشق اینجا میشه. درست مثل اون کتابی که خوندیم
.فرار فاحشههای زنجیرشده
اوه! فیورد، میخوای برده من باشی؟
چی؟ جستر، چطور الان اینقدر خوشحالی؟
.لرد شارپ هنوز دنبالمونه
.و اگه اینجا زندانی باشیم نمیتونیم به زاداش برسیم
.با اون طرز فکر که نمیشه، ملوان
...اوه، راستی
.فیورد یک ناخدای کشتی قدرتمنده پس باید بهش سلام نظامی بدی
اون یارو؟
.نه. به اون دستا نگاه کن
.آره
.من روی کپل خودم بیشتر پینه دارم
...مواظب دهنت باش، تو فسقلیِ
اوه، میخوای با اون دستای بیجونِت منو شلاق بزنی؟
.فقط چون بچهای دلیل نمیشه که این کارو نکنم
میتونی این... دوستت، دخترت، یا هرچی که هست رو کنترل کنی؟
میشه لطفاً همگی برید گم بشید؟
.شاید این برای شماها یه شوخیه
...ولی من امشب همه چیزم رو از دست دادم. شما قسم خوردید
...که دردسر درست نمیکنید، و حالا کارناوال من، دوستام
.و تنها کسایی که یه ذره به من اهمیت میدادن رفتن
.و این تقصیر توئه
.و تقصیر تو. و تقصیر تو
.و تقصیر تو
.پس آره، به دوست خیالیتون بخندید
.و به مشروب و توهیناتون
.فقط لطفاً خفه شید
.ببینید، هیچکس نمیخواد اینجا باشه
.من یه کاری دارم که باید انجام بدم
.شما دو تا باید راه بیفتید
.ولگرده به خاطر گردنبند عجیبش اخمو شده
.تو میخوای مست و پاتیل بشی
.حرف دلمو زدی، خواهر
.و تو هم دوستی داری که باید دفنش کنی
...که، البته
همهمون یه سهمی از تقصیرشو داریم، مگه نه؟
...ولی هیچکدوم از اون کوفتیا اتفاق نمیافته
.اگه تو این سلول بشینیم و به همدیگه تیکه بندازیم
دقیقاً چی پیشنهاد میدی؟
.سادهست. ما از اینجا میزنیم بیرون
فرار از زندان؟
.وای خدای من. این بهترین روز زندگی منه
...اگه بتونیم سر اون قورباغه شیطانی رو تو یه سینی برگردونیم
.اونا میفهمن که ما تو این ماجرا نبودیم
.و تو وسایلت رو پس میگیری و من مرواریدم رو
.هوم، به نظر کار زیادی میاد
.اون دختر رو هم برد، همون مراقب رو
.تویا
.اون موجود وقتی رفت، تویا رو با خودش برد
.میدونم بقیه دوستات رفتن
.ولی شاید هنوز بتونیم نجاتش بدیم
چطور؟ و با چی؟
.نگهبانها اسلحههای ما رو دارن
.نه همهشون
!اییی! اوه
...یک روح تقدیسشده نشانگذاری شده
.به صورت آیینی، برای رستاخیز
.هنگام مرگ، جسد رها میشه
...ولی روح حفظ میشه
.داخل فانوس لوکسان، در حالت رکود
...تا زمانی که کودکی متولد بشه
...و اون روح به بدن جدید منتقل میشه
.و دوباره زندگیشو شروع میکنه
...بعداً، در دوران نوجوانی
...خاطرات زندگیهای گذشتهشون برمیگرده
.مثل سیلی که در ذهنشون آزاد شده
...و این چرخه ادامه پیدا میکنه
.تا ابد
.هوم
ارائه شیوا و فصیحی بود، اسِک. ولی چطور کار میکنه؟
.روح ولستراکرِ من توسط فانوس بلعیده شد
چطور؟
توسطش مورد اصابت قرار گرفت؟ اون انفجار دونامانتیک؟
.بله. یک قربانی جنگ
.پس روحش رو بدون هیچ آیینی تصاحب کرد
.عالیه. توضیح بده
.این ثابت میکنه که میشه با علم دورش زد
...زمان میبره
...ولی اگه بتونیم یه چارچوب نظری ارائه بدیم
.تا پروفایل انرژی رو تحلیل کنیم، شاید
.هوم. فکر کردم میتونیم همین الان شروع کنیم
حتماً فکر نمیکردی فقط با هم مطالعه میکنیم، نه؟
.ادامه بده. فعالش کن
.بازه
.ولی نمیتونم زیاد نگهش دارم
.اونجاست، روحش
.میبینمش
...حالا، همونطور که نشونت دادم
.اونو به سمت فانوس هدایت کن
Ayeth tou-reen. Ouubas'
No comments yet. Be the first to leave one.