Enemy at the Gates

Enemy at the Gates

Unduh Subtitle Farsi Persian

Informasi rilis

Enemy at the Gates 2001 720p BluRay DTS x264-ESiR
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian Enemy at the Gates 2001 زیرنویس فارسی فیلم

Tag

bluray
Diterbitkan pada: 2025-11-25
Unduhan: 23
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

من سنگم.

حرکت نمی‌کنم.

خیلی آروم، برف رو می‌ذارم تو دهنم.

اینطوری نفس‌هام دیده نمی‌شه.

عجله‌ای ندارم.

می‌ذارم نزدیک‌تر بیاد. فقط یه گلوله دارم.

خیلی آروم چشماشو نشونه می‌گیرم. انگشتم رو ماشه فشار میاره.

نمی‌لرزم.

ترسی ندارم.

من دیگه مرد شدم.

حاضری، واسیلی؟

حالا، واسیلی. شلیک کن!

شلیک کن، واسیلی! شلیک کن!

یالا، بجنب.

پاشین. آماده شین سوار قطار بشین.

هی تو، حالا بیا با من. از این طرف، رفیق.

همه‌ی غیرنظامی‌ها، پیاده شین!

راه باز کنید، بذارید غیرنظامی‌ها پیاده شن.

این یه کاروان نظامیه.

به جز سربازان شجاعمون، هیچ کس نباید سوار بمونه.

این یه کاروان به سمت استالینگراده. فقط برای سربازهای ارتش سرخ.

به جز سربازان شجاعمون، هیچ کس نباید سوار بمونه.

همه سوار شن!

پاییز ۱۹۴۲.

اروپا زیر چکمه‌های نازی‌ها له شده بود.

رایش سوم آلمان در اوج قدرتش بود.

ارتش‌های هیتلر داشتن از قلب شوروی پیشروی می‌کردن.

به سمت میادین نفتی آسیا.

فقط یک مانع آخر باقی مونده بود.

شهری کنار رود ولگا که سرنوشت دنیا توش رقم می‌خورد.

استالینگراد.

ارتش سرخ و تمام شهروندان شوروی

باید از هر وجب خاک شوروی دفاع کنن. باید تا آخرین نفر بجنگن.

رفیق استالین با افتخار دستور داده که یک قدم هم عقب‌نشینی نکنیم.

تا مردم شوروی آزاد باشن.

رفقا، پیشروی می‌کنیم. یک قدم هم عقب‌نشینی نمی‌کنیم.

به این نامه‌هایی گوش کنید که مادران روسی برای پسرانشون تو جبهه فرستادن.

ولودیا، فرزندم. می‌دونم که این برای میهن ماست.

می‌دونم که داری جونتو فدای میهن می‌کنی.

همه اینجا می‌دونن که عقب‌نشینی نمی‌کنی.

همه اینجا بهت افتخار می‌کنن.

پدرت مرده. برادرهات مردن.

انتقام ما رو از این انبوه فاشیست‌ها بگیر.

هیچ‌کس تکون نخوره! رو قایق بمونید!

عقب برید وگرنه شلیک می‌کنم. از ریل‌ها عقب برید وگرنه شلیک می‌کنیم.

به خائن‌ها شلیک کنید!

آماده پیاده شدن بشید!

یالا، یالا! بجنبید!

یالا، رفقا. یالا!

بجنبید وگرنه بهتون شلیک می‌شه!

اینجا، برانکارد.

اونی که تفنگ داره شلیک می‌کنه. از هر دو نفر، یکی تفنگ می‌گیره.

اونی که نداره دنبالش می‌ره. وقتی اونی که تفنگ داره کشته می‌شه

اونی که دنبالش بوده، تفنگ رو برمی‌داره و شلیک می‌کنه.

اونی که تفنگ داره شلیک می‌کنه.

اونی که نداره دنبالش می‌ره.

وقتی اونی که تفنگ داره کشته می‌شه

اونی که دنبالش بوده، تفنگ رو برمی‌داره و شلیک می‌کنه.

اونی که تفنگ داره شلیک می‌کنه.

سربازان ارتش سرخ سرافراز!

از حالا به بعد، یا پیروزی یا مرگ!

اونایی که عقب‌نشینی کنن... من تفنگ می‌خوام.

...بهشون شلیک می‌شه. من تفنگ می‌خوام.

هیچ رحمی برای ترسوها و خائن‌ها نخواهد بود.

بی‌فایده‌ست، رفقا. عقب برید.

عقب‌نشینی کنید! عقب‌نشینی کنید!

فایده‌ای نداره. عقب برید. عقب برید.

به نام شوروی، یک قدم هم عقب‌نشینی نکنید، وگرنه شلیک می‌کنیم!

عقب‌نشینی ممنوع. یک قدم هم عقب نه. بدون ترحم.

فراری‌ها تیرباران خواهند شد.

شلیک کنید! شلیک کنید!

هیچ رحمی برای ترسوها نیست.

روس‌ها، تسلیم شین.

دوباره خونه‌هاتون رو می‌بینید. این جنگ شما نیست.

به رفقای آلمانی‌تون بپیوندید. اونا رنج شما رو می‌فهمن.

و بیشتر از افسرهای خودتون هواتونو دارن.

که فقط دارن شما رو به کشتن می‌دن. رایش سوم دشمن شما نیست.

دشمن، استالین خونخوار و باند بلشویکشه.

شلیک کن!

ما رو گیر میندازی رفیق کمیسر.

با اجازه شما، رفیق کمیسر.

فکر می‌کنید اول کدوم رو باید نشونه بگیرم؟

باید صبر کنی تا یه انفجار اتفاق بیفته.

بلدی شلیک کنی؟ یکم.

لعنتی!

شلیک نکن. شلیک نکن. داره ما رو نگاه می‌کنه.

ممنون، رفیق کمیسر.

دانیلوف. افسر سیاسی درجه دو، پیاده‌نظام ۲۱.

واسیلی زایتسف.

در این روز، ۲۰ سپتامبر ۱۹۴۲، یک چوپان جوان از اورال

به شهر استالینگراد در کنار رود ولگا رسید.

اسم اون واسیلی زایتسف بود.

مثل هزاران نفر قبل از خودش، اون برای پاسخ به فراخوان رفیق استالین اومده بود.

اون فقط با یه تفنگ مسلح بود، و سریع به متجاوز فاشیست فهموند

که از این به بعد، برای هر قدمی که تو میهن برداره، مجازات می‌شه.

که از اینجا به بعد، تنها راهش برگشت بود.

نظرت چیه؟

فکر می‌کنم رفیق کمیسر بیش از حد دست و دلبازی کرده.

ولم کن!

به دستور رفیق استالین، هیچ غیرنظامی‌ای نمی‌تونه از شهر خارج شه.

برگردید عقب!

عقب برید!

دور شوید، وگرنه شلیک می‌کنیم

دور شوید!

عقب بمانید!

برگردید وگرنه شلیک می‌کنیم

عقب! عقب بمانید، اونجا!

راه را برای فرستاده رفیق استالین باز کنید

من دستوراتم رو اجرا کردم. همه افرادم رو فرستادم تو.

اما آلمانی‌ها ما رو در خودشون بلعیدن.

اون‌ها توپخانه، هواپیما، تانک دارن.

و من، چی داشتم؟ یک وظیفه مقدس برای مقاومت.

باید به رئیس گزارش بدم.

شاید ترجیح می‌دادید از کاغذبازی دوری کنید.

اسم من نیکیتا سرگییویچ خروشچف هست.

اومدم اینجا تا اوضاع رو به دست بگیرم.

این شهر کورسک نیست، کی‌یف هم نیست، مینسک هم نیست.

این شهر استالینگراد هست.

استالینگراد!

این شهر نام رئیس رو داره. این فقط یک شهر نیست، یک نماده.

اگر آلمانی‌ها این شهر رو بگیرن،

کل کشور فرو می‌ریزه.

حالا، من می‌خوام سربازای ما سرشون رو بالا بگیرن.

می‌خوام طوری رفتار کنن که انگار تخم دارن.

می‌خوام دیگه خودشون رو خراب نکنن.

این وظیفه شماست.

به عنوان افسران سیاسی، من روی شما حساب می‌کنم.

شما، پیشنهاد شما چیه؟

همه ژنرال‌های عقب‌نشینی‌کرده و فرماندهان ستادشون رو هم تیرباران کنید.

درس عبرت بدین. خانواده فراری‌ها رو تبعید کنید.

همه این کارها انجام شده.

بهشون امید بدید.

اینجا، تنها انتخاب مردها بین گلوله‌های آلمانی و مال ماست.

اما راه دیگه‌ای هم هست، راه شجاعت.

راه عشق به میهن.

باید دوباره روزنامه ارتش رو منتشر کنیم، باید داستان‌های حماسی تعریف کنیم.

داستان‌هایی که فداکاری و دلاوری رو ستایش می‌کنه.

باید کاری کنیم به پیروزی باور داشته باشن.

باید بهشون امید، غرور و میل به جنگیدن بدیم.

بله.

باید نمونه‌هایی خلق کنیم، اما نمونه‌هایی برای الگوبرداری.

چیزی که ما نیاز داریم، قهرمانان هستند.

این اطراف قهرمانی می‌شناسی؟

بله، رفیق. یکی رو می‌شناسم.

اون منم. واسیلی زایتسف. اون منم.

نه، تو خواب نمی‌بینی. اسم خودت هست.

ما رفتیم صفحه اول.

حتی یک کلمه رو هم تغییر ندادن.

می‌دونی این یعنی چی؟

صفحه آخر نیست. صفحه دوم هم نیست.

صفحه اوله. صفحه اول! صفحه اول!

قراره مقاله ما رو همه جا دوباره چاپ کنن.

در قفقاز، در کریمه، حتی در اورال.

فردا صبح، خود استالین سر میز صبحانه نشسته،

کلمات من رو می‌خونه و اسم تو رو به خاطر می‌سپاره.

ما معروف شدیم، واسیلی. خروشچف عاشق مقاله شد.

اون من رو به ستاد کل ارتقا داده.

و تو رو به بخش تک‌تیراندازی.

خب، این خوبه. خیلی خوبه.

خیلی خوبه. عالیه! خیلی عالیه!

عالیه! عالیه!

برای هر دومون عالیه چون با هم انجامش دادیم. با هم.

خب، البته اعتراف می‌کنم که همه کارای سخت رو من انجام دادم.

می‌دونی، خیلی خوش‌شانسی که نمی‌تونم بهت جواب بدم.

چرا؟ چون خروشچف بهم گفت

که مطمئن شم بلایی سرت نمیاد.

تو زیادی مهمی. من زیادی باارزشم.

بله. لطفاً مواظب عینکم باش، نو هستن.

متأسفم، آقا.

من معروفم. من معروفم.

ما معروفیم. من معروفم.

واسیلی، چوپان جوان اهل اورال،

امروز دوازدهمین افسر آلمانی خود را کشت.

قبلاً گرگ شکار می‌کرد، حالا فاشیست‌ها رو می‌زنه.

امروز واسیلی زایتسف بیست و سومین... -یک سرهنگ دیگر توسط

او برای همه ما یک الگوست.

امروز واسیلی زایتسف سی و دومین ژنرال خود را کشت.

سی و ششمین افسر آلمانی.

آلمانی‌هایی که کشته‌اید؟ امروز واسیلی زایتسف کشته است

یازده پلاک شناسایی توسط تک‌تیرانداز واسیلی زایتسف کشف شد.

بیشتر و بیشتر مردان و زنان،

رزمندگان از تمامی شاخه‌های نیروهای مسلح ما،

داوطلب می‌شوند تا به بخش تک‌تیراندازی بپیوندند و مهارت‌های واسیلی زایتسف را بیاموزند.

من یک سنگ هستم.

من یک سنگ هستم.

آهسته نفس می‌کشم.

به چشم هدف می‌گیرم.

پس تویی.

واسیلی زایتسف بزرگ.

مادرم بهترین سیب‌زمینی و بیکن شهر رو درست می‌کنه.

باحال به نظر می‌رسه.

وقتی تو رو ببینه، باورش نمیشه.

امروز چند تا؟ فقط دو تا.

و آخری رو چرا بهش شلیک نکردی؟

اون فقط یک پیاده‌نظام بود. ارزشش رو نداشت که موقعیتم لو بره.

خدا حفظت کنه.

می‌دونیم چقدر بهت مدیونیم.

هر روز برات دعا می‌کنیم.

هر شب از رادیو مسکو به حرفاشون در مورد تو گوش می‌دیم.

ممنون.

More Farsi Persian subtitles for Enemy at the Gates

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left