200 baris pertama.
خب بچهها، با همین سرعت ادامه بدید
یادتون باشه، این یه پیادهرویه، مسابقه دو نیست
این هفته نوبت من بود که ورزش بدم و با اینکه اکثر استعدادهای ورزشی
توی خونوادهمون نصیب داداشم، کیلب شده
ولی یه چیزایی درباره پیادهروی طولانی و تخلیه انرژی میدونم
آقای "سی"، این خیلی کسلکنندهست
خب، تا حالا سعی کردی توی دعواهای خیالیِ توی سرت پیروز بشی؟
واسه من که جواب میده
میشه دوباره فقط وسطی بازی کنیم؟
با این حال، سخته که یه کاری واسه انجام دادن براشون پیدا کنی
تنها چیزی که دوست دارن وسطیه. ولی چیکار کنم؟
بذارم هر بار همون وسطی رو بازی کنن؟ چون
آره، فک کنم همین کارو بکنم
ما واقعاً به یه معلم ورزش نیاز داریم
جیکوب
به یه سالن ورزش هم نیاز داریم
«و خرگوشه اونقدر بلند پرید که حتی ابرا هم گفتن...»
«"صبح بخیر."» صبح بخیر
بله
خب، الان حدود چهار هفتهست که توی مرکز خریدیم و خیلی اوضاع جالب نیست
ولی یه جورایی داریم عالی عمل میکنیم
حتی کارنامهها رو هم فرستادیم و دانشآموزا
واقعاً دارن نمرههای بهتری نسبت به همین موقع در سال گذشته میگیرن
قصد پز دادن ندارم
ولی واقعاً عجیبه که چقدر خوب تونستیم از پسِ این مرکز خرید بربیایم
شاید برنده یه "مرکز خرید" بشی
خب، یه اسم خوب واسه خرگوش چیه؟
اوه، سیرا. هاپر
هاپر، آره
هی، دیانته
چرا نمیای همینجا بشینی؟ هوم؟
چون فک کنم سیرا داره موقع کتاب خوندن عالی عمل میکنه
و شاید بتونه کمکت کنه تمرکز کنی، خب؟
خوبه
این همون کاریه که من میکنم
الان نه دیاِی، دارم سعی میکنم واسه جلسه کارکنان آماده بشم
توی برنامهم دیدم که با یه آقای جانسون جلسه داری
من واسه جلسهام آمادهام
چی میخوای؟ این مرکز خرید خیلی گندهست
نمیتونم همهشو تنهایی تمیز کنم
من فقط یه آدمم با یه طی
باشه، میبینم میتونم کسی رو پیدا کنم یا نه. نیازی نیست
یه لیست کوتاه از افرادی تهیه کردم
که مهارتهای خاصی توی تمیزکاری دارن
«آقای رانسون
همون سرایداری که چیتوز تند و آتیشی رو اختراع کرد
جان ویک.» اون که واقعی نیست. اون جان ویک نه
جان ویکِ سرایدار، که اتفاقاً قاتلِ کثیفیها هم هست
خب، هیچکدوم از اینا عضو اتحادیه نیستن
ولی آموزش و پرورش ما رو انداخت توی یه مرکز خرید، پس امیدوارم کسی رو بفرستن
اون کل لیست رو نخوند
«مت دیمون توی فیلم ویل هانتینگِ خوب
آقای جانسون، املاش فرق میکنه ولی همون ابهت رو داره
وال-ئی...» اگه از رباتهای قراضه خوشتون میاد
و آخرین نفر ولی نه کماهمیتترین، «گرگوری ادی»، چون اون مرد همیشه به کار نیاز داره
و یادتون باشه، برخلاف مدرسهمون، اینجا جوندهها ساختمون رو اداره میکنن
اونا قبل از ما اینجا بودن و خیلی بعد از ما هم خواهند بود
پس بهشون احترام بذارید
امروز صبح در رو واسه یکیشون باز نگه داشتم
لطفاً دیگه نذار موش بیاد تو. داشت میرفت بیرون، ولی باشه
اشتباه از من بود
در ضمن، آموزش و پرورش گفته که
آخرِ هفته با یه خبر هیجانانگیز میان اینجا
حدس میزنم درباره برگشتن به "ابوت" باشه، وگرنه یه ایمیل میزدن دیگه. معلومه
درسته. از ایمیلهایی که میتونست جلسه باشه بدم میاد
این حتماً معنیش اینه که داریم برمیگردیم، نه؟
راستش، هفته پیش که از کنار مدرسه رد شدم
همه کامیونهای ساختوساز رفته بودن
هللویا، داریم برمیگردیم خونه
بچهها، موفق شدیم. اوممم
از مرکز خرید جون سالم به در بردیم
باربارا، فقط میخوام بگم که تو همه چی رو مدیریت کردی
مثل همیشه، با وقارِ تمام. ممنونم
و ملیسا، هیشکی بهتر از تو خودش رو با شرایط وفق نداد
یعنی در واقع شبیه دوران جوونیت شدی
نمیفهمم داری درباره چی حرف میزنی
آره، واقعاً سختی کشیدیم. فکر نمیکردم دووم بیاریم
خب، بعضیهامون دووم نیاوردن. اوممم
اوه آره، خیلیا استعفا دادن. آره
لعنتی، مگه همین امسال بود؟
میدونید، فقط میخوام همه بدونن که باید
به خودتون افتخار کنید چون این، یه کارِ طاقتفرسا و بیقدر بود
ولی کاری که ما کردیم واقعاً موندگار شد. اوممم، آره
حتی اگه هیچکسِ دیگهای بیرون از اینجا نفهمه یا قدرش رو ندونه
دقیقاً مثل فیلم «شب در موزه ۲»
چی؟
نبرد اسمیتسونین؟ همون که اشیاء موزه زنده میشدن؟
و یه پیوندِ عاطفیِ ناشی از سختی بین شخصیتهای اصلی ایجاد میشد که کسی قدرشو نمیدونست
و نمیتونستن دربارهش حرف بزنن
چون آخه چطوری میخوای جادو رو توضیح بدی؟
وای خدای من، چرا؟
اون فیلم جزو پنجتای اولِ لیست منه
صبح بخیر
شما باید آقای جانسون باشید
من خانم کارول هستم، سرایدارِ کمکی که درخواست داده بودید
انگار یه اشتباهی شده
شما قطعاً توی لیست من نیستید
به من چیزی درباره لیست نگفتن
فقط بهم گفتن کسی که داره این مرکز خرید رو تمیز میکنه، مردِ میدون نیست که از پسش بربیاد
واسه همین یه سرایدارِ واقعی فرستادن
شاید من قدیمی فکر کنم، ولی تمیزکاری کارِ زنها نیست
اگه از من بپرسی، اونا باید برگردن همون جایی که بهش تعلق دارن
توی هیئتمدیره والاستریت و مربیگری توی لیگ فوتبال ملی
خیلی خب، خیلی خب، آروم باشید
آموزش و پرورش اینجاست با یه چیزی که همش میگن
یه اعلانِ مهمه، ولی بعد این آقا رو فرستادن
سلام به همگی
جنین، جیکوب، چه خبرا؟ رفیق
سایمون، برمیگردیم به ابوت یا چی؟
بله. آماده شده دیگه؟
خیلی زود برتون میگردونیم اونجا
اوه، باشه، ولی من واسه یه چیز خفنتر اینجام
خب، روزنامه "فیلادلفیا اینکوایرر" یه خبرنگار فرستاده تا دربارهتون مقاله بنویسه
اوه، سلام
صبر کن. چرا؟
اوه، سلام داداش. چه خبر؟ چطوری؟ چه خبرا؟
خوبی؟ از دیدنت خوشحالم
بیخیال. ببینید، همونطور که مطمئنم همهتون میدونید
توی این فضا واقعاً ترکوندید، خب؟
نمرهها رفته بالا، دردسرها کم شده و مردم دارن متوجه میشن
آره، خب. دیگه چی درباره ما داری بگی؟
خب، شما دارید چهره آموزش رو تغییر میدید
اونقدر که فکر میکنیم ارزشِ رفتن روی صفحه اول رو داره
همیشه همین فکرو میکردم. همیشه همین فکرو میکردم
آره، واقعاً عالیه
خب، بالاخره یه تشکری از ما شد
وقتش بود دیگه. و این تمام ماجرا نیست
ما با انتشارات "اسکولاستیک" تماس گرفتیم و ماجرا رو گفتیم
اونا تصمیم گرفتن لوازمالتحریر نو و حتی یه کتابخونه سیار اهدا کنن
اوه، مثل "کرایتریون کلازت"
نمیدونم اون دیگه چیه
کرای... همون فیلما؟ مثل یه
شماها معرکهاید
همهتون! بله، دقیقاً
فوقالعاده! فوقالعاده! بیاید همهچیز رو درباره ما بخونید
«آیا مدارس اصلاً به مدرسه نیاز دارن؟» تیترِ عجیبیه
نه، چون داری اشتباه میخونیش
اینطوریه: «آیا مدارس واقعاً به مدرسه نیاز دارن؟»
درسته. وای خدای من! از جملهی من استفاده کردن
«درس دادن کیف میده.»
مال منم نوشتن؟ «تیم جاینتز افتضاحه.»
توی تیترا هست یا... برو کنار، برو کنار
همهتون اونقدر درگیرِ این جملاتِ نقلقول شدید
که اصلِ مطلب رو یادتون رفته. عکسمون رو چطوری انداختن؟
عالی. همهش درباره اینه که چطور حتی توی شرایط وخیم
داریم از پسِ مشکلات برمیآیم
نه خنگول. قیافهمون چطوریه؟
عکسها رو میگم. اوه
اوه. زیبا. معلومه دیگه. ممهوم
قیافههامون که حرف نداره
بچهها ببینید، بهمون گفتن قهرمان
میدونی، همیشه میشنیدم مردم به معلما میگن قهرمان و پیش خودم میگفتم:
«ها؟» ولی حالا که درباره خودمه، یه جورایی درکش میکنم
مطمئنیم این همون پیامیه که میخوایم به گوش مردم برسونیم؟
یعنی، کتابخونهمون توی یه کامیونه
این اتفاقِ خوبیه
مگه میشه نباشه؟ هوم
هی
فکر کردی داری چیکار میکنی؟
به این میگن تمیزکاری. میدونم اسمش چیه، خودم اختراعش کردم
ولی باید از طبقه اول شروع کنی. چون گرد و خاک بلند میشه
نه، از طبقه دوم شروع کن. کثیفی میره پایین
خانم، اصلاً واسه چی داری این کارو میکنی؟
تو باید توی خط مقدم جبهه میجنگیدی یا یه جایی شاتل فضایی میروندی
خب، یه خبر بد برات دارم چون من دقیقاً همینجا توی این مرکز خرید روی سیاره زمینم
پس تو برو طبقه پایینِ عزیزت رو تمیز کن
و وسطِ راه به هم میرسیم
باشه
یه زن با یه طی
کلِ این دنیای لعنتی داره از هم میپاشه
اوه، نام خانوادگی "شمنتی" روی صفحه اول
و هیچجاش هم کلمههای فرار مالیاتی یا محکومیت نیومده
خانم آلومار، صفحه اول روزنامه رو دیدی؟ ما توشیم
اوه، چه خوب. واقعاً عالیه
آموزش و پرورش اومد اینجا و گفت که چقدر داریم عالی عمل میکنیم
و بعدش "اسکولاستیک" کلی لوازمالتحریر اهدا کرد
پوشه، خودکار، مداد. ممهوم
یه لطفی در حق خودت بکن و یه نگاهی به جعبه پاککنها بنداز
یه دونه رنگِ بد هم بینشون پیدا نمیکنی
آره، و آموزش و پرورش هم کلی کیف کرده
اوه، مطمئنم که همینطوره
منظورت چیه؟
تیترِ روزنامه گیجت کرده؟ چون اولش منم همینطور بودم
به نظرم منظورش اینه که «آیا مدارس واقعاً به مدرسه نیاز دارن؟»
نه اینکه «آیا مدارس اصلاً به مدرسه نیاز دارن؟»
وقتی آموزش و پرورشیها اینجا بودن
بهتون گفتن کی برمیگردید به ابوت؟
آره، گفتن «بهزودی». آره
ببین، نمیگم مقاله بدیه
فقط فکر میکنم دارن ازش استفاده میکنن تا حواس شماها رو پرت کنن
از این واقعیت که قرار نیست به ابوت برگردید
این مسخرهست
مثلاً کی میاد از رسانه استفاده کنه تا حواس مردم رو از کارهای مشکوک پرت کنه؟
درسته. دختر، قدت بلنده ولی داری اشتباه میکنی
باشه، ولی من کارگرهای ساختمونی رو
توی یه مدرسه دیگه دیدم که میگفتن آموزش و پرورش اونا رو از ابوت کشیده بیرون
خب، احتمالاً واسه اینه که کارِ تیم توی ابوت تقریباً تموم شده بوده
واسه همینم وقتی از اونجا رد شدم هیچ کامیونی نبود
آره، بله
قدبلند، اشتباه، چرند
No comments yet. Be the first to leave one.