Le prime 200 righe.
واقعیت اینه که
منو دیگه نمیشه نجات داد.
می دونم داستانم چجوری تموم میشه
من کسی بودم که موندم و ترسیدم..
و دین... هرکاری کرد تا تو رو نجات بده.
من بهش مدیونم. من همه چیو بهش مدیونم.
مادر
- بهم کمک می کنی؟ - پسرمو بکش
- چکار می کنی؟ - دارم برادرمو نجات میدم.
به برادرت نگو که ما چکار می کنیم.
اون کد رو شکست
خداوند تاریکی رو حبس کرده
و یه نشان رو خلق کرد که نقش قفل و کلید رو بازی کنه.
نشان نمی تونه پاک بشه چون تاریکی آزاد میشه.
هی!
چه خبره!؟
صبر کن!
دین!؟
دین!؟
دین!؟
هی!
هی!
دین
خوبی؟
اره
ماشین کجاس؟
حدود...
یه مایل اونورتره.
چی؟
جدی؟
تاریکی اومد. تو ناپدید شدی.
هیچ کدومو یادت نیس؟
صبر کن!
اون منو نجات داد
چی؟
کی؟
تاریکی
خارج از تاریکی، درون آتش
== ترجمه و زیرنویس از: Mohade$eh ==
چی داری میگی؟
منظورت چیه اون نجاتت داد؟
تو اونجا بودی. وقتی طوفان اومد، همه چیز تاریک شد.
اره ولی تو از توی ماشین ناپدید شدی.
من حتی یادم نمیاد.
خب منم یادم نمیاد یه زن تو رو برده باشه.
خب می خوای چی بگم؟
من تو ماشین بودم و بعدش یهو تو ماشین نبودم.
توی زمین بودم و اونم اونجا بود.
و بهت گفت که تاریکیه؟
نه. یه برچسب داشت. چه فکری می کنی؟!
ازم تشکر کرد.
واسه چی؟
ازاد کردنش.
تو ازادش نکردی. من ازادش کردم.
مهم نیس
اره خب تو طلسم رو خوندی
ولی من نشان رو داشتم یعنی قفل و کلید رو.
خب چی؟ حالا حس می کنه بهت مدیونه؟
نمی دونم. اون تاریکیه.
اصلا چیزی حس می کنه؟
فقط همینو گفت؟ ممنون؟
اره. عجیب بود.
ولی یه انرژی داشت... یه تمرکز.
ولی اره خب. حرف نمی زد.
پس ما می شناسیمش.
خب ما می دونیم چه شکلیه.
و می دونیم که شروره.
سوال اینه که اون چی میدونه؟
یعنی، از ازل اون حبس بوده.
اصلا می دونه که چیزبرگر چی هست؟
فقط می دونم که ما ازادش کردیم.
و باید برش گردونیم. مهم نیس چی بشه.
چی...
میذاری همینجوری سوار بشم؟
سرمون شلوغ بود.
نکن!
خواهش می کنم
فک می کنی می تونی منو بکشی؟
نکبت...
نه
اون هنوز زنده است
مجبورم نکن بهت اسیب بزنم.
می شنوی؟
دست خودم نیس. تو باید فرار کنی.
اینجا چه خبره؟
سلام؟
نمای خوبی نیس
هی اروم باش رفیق. اروم باش
تا بفهمیم اینجا چه خبره. خب؟
یه جورایی داری انتخابامو محدود می کنی.
حتی نمی دونیم اون چی هست.
سلاحاتونو زمین بذارید. اروم.
اروم افسر
ما از اف بی آی هستیم. ما مدرک داریم.
نکن
پوستتونو نشونم بدید.
چی؟
هردوتون.
قضیه جادو جمبله؟
گلوتون!
فک می کنی ما... ما...
ما حتی نمی دونیم اینا چی هستن.
باید بدونم شما از اونا نیستید.
- چیا؟ - یالا!
باشه. خب ببین. می بینی؟
خوبه
کارت شناساییتونو نشون بدید.
اره
اروم باش خب؟
ادمای بد؟
میلگرد.
دنبال چیزی بودم. افتادم.
باشه. بهم بگو اینجا چی شده
اورژانس بهمون گفت یه خونواده مشکل پیدا کردن.
من رسیدم و دیدم چندتا متخاصم به اون خونواده حمله کردن.
خدایا وحشتناک بود.
چند وقته سر این کاری؟
باشه. 3هفته
باشه
من دینم. این سمه.
فقط نفس بکش. باشه؟
ساده حرف بزن. چی شد؟
همشونو کشتن.
کی؟
کارکنان جاده.... مث سگای هار شده بودن.
من هشدار دادم ولی دست برنداشتن
اونا... تو همه اینا رو کشتی؟
من بعضیاشونو می شناختم ولی بنظر نمیومد...
یه مشکلی وجود داشت. اونا....
اونا انسان نیستن.
هی ببین من می تونم برات بخیه بزنم ولی... اوضاع بی ریخت میشه.
نزدیک اینجا بیمارستان هست؟
بالای جاده
خیلی خوب.
بفرمایید.
خب این مشوقه.
اینجا منتظر باش.
خب چی فکر می کنی؟
واقعا نمی دونم چه فکری کنم.
و نمی دونم از اینجا چه انتظاری داشته باشم
پس فقط میرم سراغش.
کار تاریکیه خب؟ باید اینطور باشه.
خب چی؟ یهو پیداش شد و همه از این رو به اون رو شدن؟
ما اینجوری نشدیم.
اره من تو ماشین بودم
و تو... تو گفتی اون ازت محافظت کرد.
پس شاید کار اون نبوده.
شاید کار دود بوده و هرکی که بیرون بوده
مث کارکنان جاده، اونا درمعرضش بودن.
یعنی خودت دیدی. اون انسان نبود.
خب که چی؟ دود عوضشون کرد؟
حتما. چرا که نه؟
فقط چند ساعت پیش من مرگ رو کشتم.
واسه هرچیزی آماده و پذیرام.
ولی به چی عوضشون کرد؟
باشه می دونی چیه؟ اسیاب به نویت.
بیا به این افسر کمک کنیم
و بعدش با هرچی که بعدش بیاد روبرو بشیم.
باید اینو گزارش بدم
نه ایده بدیه. ادمای بیشتر، جسدای بیشتر.
ما حلش می کنیم.
می دونی چیه دین؟ من میرم اطرافو نگاهی بندازم.
تو ببرش.
باشه. تو اینجا رو می شناسی؟
- از این طرف - باشه
این قراره مث چی درد بیاره.
من خواهرای اون پسرا رو می شناختم. والدینشون رو.
تو کاری که براش اموزش دیده بودی رو انجام دادی.
چیزی نیس
اونا بهت اموزش ندادن که به دوستات شلیک کنی.
من وحشت کردم. می تونستم...
اون پسرا خودشون نبودن.
اونا هیولا بودن و یه تهدید بودن.
هرکسی وحشت می کنه.
همه نمی تونن کاری که تو کردی، رو انجام بدن.
تو این شغل قراره ادما رو نجات بدیم.
اره خب...
اینا همش حرفه نه؟
خب حالا که تشکرتو کردی
بیا درباره اتفاقای بعدی حرف بزنیم.
از اینجا خوشم میاد.
با تو
خیلی وقته اینقدر حس ارامش نداشتم.
خب بیا یه چیزو روشن کنیم....
من اینجا نیستم که بهت ارامش بدم
من می دونم تو چی هستی.
جدی؟
من خیلی وقته که نبودم. فک نمی کردم کسی منو یادش باشه.
خب، مرگ تصویر قشنگی ترسیم کرد.
من مرگ رو نمی شناسم
و اونم منو نمی شناسه.
پس داری میگی که نباید سعی کنم تو رو همین الان بکشم؟
من اینو میگم؟
یا تو میگی؟
سلام؟
سلام؟
مرده؟
اره...
اره مرده
می تونی بیای بیرون. من از اف بی آی هستم.
No comments yet. Be the first to leave one.