Le prime 172 righe.
اقتباسی از تصفیه ی چی برای ۳۰۰۰ سال
رمانی از جینگ ژوانگ جی گوانگ دیائو کِجی
اون دیوونهست؟
میخواد که کل عمارت رو فعال کنه؟
منظورت چیه؟
.تو گفتی بعد کشتن اسکلت شیطانی رووی در امانه
جمجمه ی کوچولو، داری ما رو دست میندازی؟
.الان میزنم خوردت میکنم
مشکل چیه؟
اون چیزای چندشی که به رووی چسبیدن چی هستن؟
.لطفا بس کنین
.سرم داره گیج میره
!بهمون توضیح بده
فکر کردم که شاهزاده ی لند ایمورتال
فقط میخواست از خون رووی
.برای احیای اسکلت شیطانی استفاده کنه
ولی از قبل میدونست که نمیتونه
.در برابر بای چویران برنده بشه
فقط به فکرم نمیرسید که
که حتی سه تا روحش رو به تانگ رووی
!متصل کنه
منظورت چیه؟
.شاهزاده ی لند ایمورتال ناامید و بیچارهست
میخواد از خون رووی استفاده کنه
.تا کاملا عمارت جاودانه ی خرد رو فعال و کنترلش کنه
،ولی اینجوری
.خون رووی خالی میشه
چی؟
باید چیکار کنیم؟
،درسته
.میتونیم بریم بیرون و کمک پیدا کنیم
.این مشکل با تعداد نفرات حل نمیشه
راه دیگه ای برای نجات دادن رووی هست؟
.اگه اتصال رو نبُریم، خون رووی خالی میشه
.ولی اگه به زور ببُریمش، میمیره
تا وقتی که خود شاهزاده ی لند ایمورتال
،اتصالش با رووی رو نبره
.راه دیگه ای نیست
.گزارش! عمارت جاودانه ی خرد در آشفتگیه
.کوه شروع به ریزش کرده
.پادشاهی شانگشوان خسارات سنگینی دیده
.اونا دارن میان بیرون
.حالا، همگی
.باهام بیاید تا کمکشون کنیم
!بدوید! آسمون داره فرو میریزه
!کمک
!کمک
!بدو
!واسم صبر کن
!بدو! حالا
!بدو
میتونستی جون شاگردتو نجات بدی
.اگه بدنت رو بهم داده بودی
،متاسفانه
حالا مجبورم خونش رو بِکِشم
.تا کل عمارت جاودانه ی خرد رو احیا کنم
.همتون خواهید مرد
انقدر بدنم رو میخوای؟
.آسونه
.بذار شاگردم بره
.من بدنم رو بهت میدم
داری راجب چی حرف میزنی؟
!نه
دیوونه ای؟
.بای چویران
.سریع باش، اینجا رو نابود کن
،بعد اینکه عقلت رو از دست بدی
!برای جهان درگیری و بدبختی میاری
.یالا، لند ایمورتال
.عجله کن
وگرنه، حریفم نمیشی
حتی اگه عمارت رو فعال کنی
!نه
.باشه
،تا وقتی که بدنت رو بهم بدی
.قول میدم که خون شاگردت رو نَکِشم
،حالا که بدنم قراره مال تو بشه
.با شاگردم چند کلمه حرف آخر دارم
.مشکلی نیست، رووی
یادته قبل اینکه وارد عمارت بشیم
چی بهت دادم؟
،وقتی بدنم رو از دست دادم
.فقط بیارش بیرون و بهم نشونش بده
.اون نماینده منه
...منظورت اون ورقه های بامبو
خیلی خب. تموم شد
.لند ایمورتال، میتونی بدنم رو بگیری
!نه
.درسته
.بهم گوش کن
.آروم باش و منو پس نزن
تو! داری چیکار میکنی؟
اینا باید دو تا از روحهات باشن، درسته؟
.قراره روحهات رو تیکه پاره کنم
!چطور جرات میکنی
یکی از سه تا روحم
.به شاگردت متصله
میخوای الان بمیره؟
.تو واقعا آب زیرکاهی
.پس ولم کن برم
.عجول نباش
.فقط یه روح
.باور دارم شاگردم میتونه تحملش کنه
چی؟
!نه
.تو دیوونه ای
!من با شما میمیرم
!رووی، حالا
!اون دیوونهست
چه اتفاقی افتاد؟
الان رووی خودش رو منفجر کرد؟
.چرت و پرته
اون احتمالا از یه سری حقه استفاده کرده
.تا شاهزاده ی لند ایمورتال رو بکشه
...ولی اون انفجار انرژی معنوی
واقعا حال رووی خوب میشه؟
.رووی
حالت خوبه؟
...من
من مردم؟
.خنگه، شو لینگ اینجا نیست
.ما زنده ایم
استاد، ما بردیم؟
.قطعا. من کشتمش
.انفجار کف زمین رو با خاک یکسان و هموار کرد
چطور من بعد اون انفجار قوی
زندهام؟
،ورقه ی بامبوی من برای محافظت از توعه
.نه منفجر کردنت
من طلسمی کردم
.تا یه سپر تشکیل بدم
.که اینطور
.ورقه ی بامبو خیلی قدرتمنده
.البته
.به قدری قدرتمند ساختمش که برای دفاع از تو کافی باشه
.کی میدونه با چه هیولاهایی رو به رو میشی
.حالا ساکت باش. کلی خون از دست دادی
.بیا اول از اینجا بریم
رووی، حالت خوبه؟
.ما رو ترسوندی
.حالش خوبه
.فقط غش کرده
،ارباب شمشیر، میدونیم که شما قدرتمندید
.ولی شما از انتظارات ما هم فراتر رفتی
.ارشد هوانگفو بهم دروغ میگفته
معمولا راجب من چی میگه؟
.هیچی
.شاید اون هم نمیدونسته شما انقدر قدرتمندید
.ارباب شمشیر
دوست دارید که من رو به عنوان شاگردتون بپذیرید؟
.من میخوام که شما استادم باشید
.یالا، بس کن. بیاید بیرون صحبت کنیم
جاودانه ی خرد کجاست؟
!جاودانه ی خرد
.چرا انقدر ناراحتی؟ من بردم
.از مهارتت استفاده کن تا ما رو به بیرون تلپورت کنی
.بیرون رفتن بیفایدهست
.ما میمیریم
میدونی الان چیو منفجر کردی؟
!کنترل اصلی عمارت رو
چیِ اصلی رو؟
.هر چی. عمارت الان بی استفادهست
.اون هسته ی عمارته
.بدون اون، عمارت فرو میریزه
چی؟ عمارت قراره فرو بریزه؟
.پس ما باید عجله کنیم و بریم بیرون
منتظر چی هستین؟
.بیرون رفتن کمکی نمیرسونه
.این عمارت حاصل زندگی منه
،اگه فرو بریزه
!هیچ موجودی تا شعاع ۱۰۰ مایلی نجات پیدا نمیکنه
چی؟ - چی؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.