Le prime 200 righe.
آنچه گذشت
اصلا نمیدونی چرا بهت زنگ زدم بیای اینجا
شوماخر
همش رویاهائی میبینم
و نمیدونم معنیش چیه
هی تاکسی
فورت رید ، کانزاس
عمرا حدس بزنی دیروز کی رو دیدم
چارلی ؟
چی میخای ؟
چی ... میخام ؟ من
مادرم گفت در فورت ریدی
آره در یه مسافرخونه باحال
نمیخاستی بهم بگی ؟
نه
اوه ، وایسا
کلیدای ماشینت
تو پارکینگه ، چند روز پیش شستمش
ولی دوباره کثیف شده
ماشینم پیش تو بود ؟ - پس فکر کردی پیش کیه ؟ -
الان سرم شلوغه پس بعدن میبینمت
چارلی ، تو چت شده ؟
من نمیدونستم بعد از قضیه کلبه چی سرت اومده
نمیدونستم مُردی یا زنده ای
معلومه که نمردم ، خوبم
در فورت رید چیکار داری ؟
یه تفنگم خریدی ؟
اونجا چه خبره ؟
این کیه ؟
میخای ترتیبشُ بدم ؟
ترتیب منو بدی ؟ تو کی هستی ؟
میدونی چیه ؟ تو باید بری
چی ؟ واقعا برم ؟
الان ؟ - برگرد به همون تریلرت -
یا همون مکانیکی که منتظرت هستن
برو
بهت زنگ میزنم
اون کی بود ؟ - اون رندی بود -
بومیه
ببین هولدن خوبه که به دیدنم اومدی
و اون زمانی که با هم بودیم خوش گذشت
منظورم قبل از تیراندازیه
واقعا دوران خوبی باهم داشتیم
... آره ، منم دوران خوشی باهات داشتم ولی
ولی یه اشتباه بزرگ بود
که اصلا باهات آشنا شدم
... و خودت تاحالا نفهمیدی
میفهمی
... چارلی صبر کن من
برو هولدن
من نمیرم ، گرفتی ؟
میمونم - خواهش میکنم -
چارلی تمام شبُ اینجا میمونم
برو - چارلی -
درو باز کن
آهای ؟
جون من ؟
تنها راه امنیت " قلمرو" درست کردن دستگاهه
از چی ؟
فراست نتونست همراه من و هولدن خارج بشه
موضوع فقط پدرت نیست
همیشه کسانی وجود دارن که میخان فاسدش کنن
منو فاسد کرد
من خیلی اشتباه کردم
بهت دروغ گفتم
دلایل خودتو داشتی
به همه دروغ گفتم
به خودم دروغ گفتم
... قدرت قلمرو روی من
انقدری قوی نبودم که در برابرش مقاومت کنم
هرگز اینو برات نمیخاستم
شاید وقتشه که قلمروُ کنار بزاریم
و سعی کنیم تو دنیای واقعی زندگی کنیم
ای کاش به این سادگی بود
! هولدن
! هولدن
رفیق
باید بگم یه کم عصبی شدم
کاغذ بازی هاش در حال انجامه
پول هاتون به حساب به هالو اسکای منتقل شدن
ممنون که سخاوت به خرج دادید
این شبیه دنیای جدیدمونه ، هان ؟
رویای این روزُ میدیدم
لارا " رو دوباره ببینم"
اصلا نمیدونم چی باید بهش بگم
... یه چیزائی نوشتم ولی نمیدونم
نمیتونی کاغذُ با خودت ببری
بدن باقی میمونه
فقط دهنت میتونه از پُل عبور کنه
... بعلاوه
از قبل میدونی چی باید بهش بگی
همش همینجاست
بریم ؟
از اینطرف ، آقا
لطفا بشینید
فقط باید اینو روی سرتون بزارم
آروم
و به نور نگاه کنید
اغلب میای اینجا ؟
.
.
پس تو کابوس میبینی ؟
از وقتی از کُما دراومدم
همیشه تو جنگل نزدیک محلی که با دوچرخه ام زمین خوردم بیدار میشم
این رویاها یا هر چی که هستن
از وقتی درهالو اسکای پیش فراست
بودیم داره بدترم میشه
وقتی تو ماتریکس بودی ؟
حس میکنم وقتی اونجا بودم یه چیزی رو شکستم
چیزی شکستی ؟ مثلا چی ؟
همینو میخام بفهمم
... خوب
قضیه قطب نما چیه ؟
مثل جک اسپارو دنبال گنجی ؟
این قطب نما به قلمرو متصل ـه
مدتی بود کنارش گذاشته بودم
... فکر کردم خراب شده ولی بعد از هالو اسکای
فقط به یک نقطه متمرکز شده
نمیدونم مثل یه چیز مغناطیسی عجیب
چون خارج از زمین میدان مغناطیسی وجود داره
نمیدونم آهن ربا چطوری عمل میکنه - شایدم مثل یه گنج دفن شده ست -
گنج نیست کابوس هام حقیقت دارن ، باشه ؟
یه چیزی رو ... بهم میگن
من .. صبر کن
باشه
ویلا چرا ناراحته ؟
... نمیدونم احساس گناه میکنه یا
متوهّم شده
یا شایدم هردوش
میدونی اون فقط میخاست که من بیاد بیارم
و الان طوری رفتار میکنه انگار همه چی تموم شده
نمیدونم ، اون خیلی سختی کشیده رفیق
فهمیدن اینکه باباش یه روانی بوده
... و اینکه مادرش تو اون مکان گیر افتاده و
خودش اینارو بهت گفته ؟
آره ، نه .. تو گفتی .. نمیدونم
خوب، قطب نما همونجائی که ایستادی رو نشون میده ؟
آره گمونم
ببینم احساس قدرتی چیزی نمیکنی ؟
هی
باشه
لوک مجبور نیستی کاری بکنی
باشه ؟ من کمک نمیخام
خودم میخام کمک کنم
صبح به این زودی اینجام ، نیستم ؟
باشه لوک
باشه ، خوبه .. تو
هروقت چیزی فهمیدی بهم خبر بده
هولدن ؟
! ببین
وایسا ببینم
.. این
یه طناب ـه ؟ - آره -
در عمق دفن شده
شاید به یه چیزی در عمق بیشتری متصل ـه
گنج
دیدی ؟
بیل لازم داریم
لوک ، بیا بریم بیل بیاریم
زودباش
یه چیزی علیه شوماخر دارم
ریچارد منو به خونه اش دعوت کرد
. فکر کردم شما دوتا دوستید
بیشتر از دوست بودیم ، رامون
اون استادم بود
اگه بخاطر ریچارد نبود یا مُرده بودم یا تو زندان بودم
اهداف زندگیم بخاطر ریچارد بود
مسئله به مرگ من یا اون ختم میشد
برای یه لحظه فکر کردم شاید من باشم
و هنوزم اینجا ایستادم
پاهاشو میگیری یا سرشُ ؟
اوه
موش ها
خیله خب
آه
ویلا ؟
ویلا ؟
وقتی استعفا دادی بابا ناراحت شد ؟
ازم ناامید شده بود
... کارکردن تو و پدر با هم
خیلی وقت بود چیز به این هیجان انگیزی ندیده بودم
میدونی ، اینکه با هم تو یه دسته کوچک باشید
اون عاشق دسته کوچیکه
آره ، اون قدیما مربی بازی درمی آورد و سرمون داد میزد
آره در تیم خودش - آره -
یادمه وقتی همینجوری ول میکردی میرفتی خیلی عصبانی میشد
این فرق داره - تو داغونش کردی -
ای کاش میتونستم حقیقت ُ بهش بگم
که نمیتونی - میدونم -
دوست ندارم بهش دروغ بگم
همینطور به تو
من فقط میگم تو قدرت هائی داری ، مرد
باید ازشون استفاده کنی
استفاده کنم ؟
... من الان وسط جنگلم تا زمینُ حفر کنم
چون کابوس هام به یه قطب نماس مسخره اشاره میکنه
دیگه الان وسط جنگلیم
از نطر فنی با هم اومدیم
نه اینکه بخوای بهم کمک متقابل کنی
منظورت چیه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.