最初の200行です。
سلام، مامان - سلام، مگی -
.سلام، ابی حال پدرت خوبه؟
آره، آره، یکم تنگی نفس و درد سینه داشت
ولی الان حالش خیلی بهتره
میدونی، جالبه. بابا همیشه میگه من و کولت ضربان قلبش رو بالا میبریم
راستش وقتی رفتیم داخل دیدن ضربانش روی صفحه مانیتور جالب بود
کولت کجاست؟
اون پشت پیش آقای بنت هستش
روستر به خاطر لاس زدن با پرستار باعث شد بندازنمون بیرون
لاس نمیزدم
.گفتی، "دختر، تو عین بخیه هستی
"چون میخوام یکی دو روز دیگه درت بیارم بیرون
شما حالتون روبراهه؟
.فکر کنم دارم فرم بابا رو از نو مینویسم
.نگاه کن "زیر "کد ملی" نوشته، "نمیگم
"زیر "تماس اضطراری" هم نوشته، "تفنگم
،زیر "حساسیتها" هم نوشته "آره، به سوالات احمقانه حساسیت دارم"
آقای بنت، حالتون چطوره؟
هی، بابا. میبینم که سگرمههات درهمه
پس انگار همه چی قراره روبراه بشه
گفتم به کسی نگو
آره، چرا باید بخوای خانوادهات باخبر بشه؟
چی گفتن؟
گفتن حالم خوبه و بهتره برم خونه
نه، گفتن باید بری پیش یه متخصص قلب که توی "گرند جانکشن" هستش
نوار قلبت نامنظمه
خدای من، بو
.من جایی نمیرم میرم خونه
بابا، دکتر گفت به احتمال زیاد یکی از رگهای قلبت گرفته
ممکنه عمل لازم داشته باشی
آقای بنت، این چیزی نیست که نادیده بگیرینش
خیلی خب، انگار این رو هم باید نادیده بگیریم
بیخیال، بابا
نگران نباش. سوئیچهای ماشینش دست منه
لعنتی. وقتی بغلم کرد برداشتتشون
میدونستم بغل کردنش واقعی نیست
دیوونه شدی؟
یکم درد سینه و تنگی نفس داشتم
وقتی سس تند هم به تخممرغهام میزنم همینطوری میشه
میدونی دیگه چی به تخممرغهات میزنی؟
نصف یه قالب کره و یه تیکه پنیر
!احتمالاً واسه همین حملهی قلبی داشتی
گفتن یه رخداد قلبی داشتم
آره. اینم طرز قشنگ گفتنشه، بابا. خیلی خب؟
به همین دلیل
به جیم و دان که توی قاب عکسفروشی کار میکنن میگیم "همخونه" هستن
آره، عمو پیت من سالم بود
تا اینکه وقتی داشت تراکتور میروند حملهی قلبی بهش دست داد
"یه نوع انسداد داشت که بهش میگفتن "بیوهساز
قبل از اینکه سرش به بوق بخوره، مرده بود
،دیدین توی کارتونها وقتی با ماشین از دیوار انبار رد میشن
و بعدش یه سوراخ به شکلش ایجاد میشه؟
.خب، این اتفاق نیفتاد تو مراسم در تابوتش رو بسته گذاشتیم
بابا... بیخیال
این احمقانهاس، خیلی خب؟
این بار رو جون سالم به در بردی
ولی بعداً ممکنه اینقدرها خوششانس نباشی
بیا بریم به بیمارستان
بیمارستانها جایین که توش میمیری
،وقتی جیمز کاب واسه آپاندیس رفت بیمارستان آخرش دو سال به کما رفت
تصور کن. شماها هر روز میاین و واسم کتاب میخونین
منم نمیتونم بهتون بگم خفهخون بگیرین
.بیخیال، بابا اینطوری حرف نزن، باشه؟
هنوز سالیان سال قراره بهمون بگی خفهخون بگیریم
میرم بخوابم
وقتی بیدار شدم اگه همهاتون اینجا بودین
متوجه میشم که نمردم و به بهشت نرفتم
.بابا. بابا، بیخیال کارت خندهدار نیست
بابا، باید بری پیش متخصص قلب
!تف توش
میدونین، معجزهاس که پدرتون تا این سن دوام آورده
بعد از اینکه اون همه استیک و ویسکی میخوره
و اصرار داره که نمک جزو سبزیجات حساب میشه
آره، ضمناً افراد مشخصی کلی استرس بهش وارد کردن
منظورت چیه "افراد مشخصی"؟
یه نفر که تصمیم گرفت از پشت سر بهش خنجر بزنه و واسه خط لوله اعتراض کنه
و بعدش هم اومد اینجا و باهاش دعوا کرد
درست قبل از اینکه حملهی قلبی داشته باشه
.خیلی خب میدونی چیه، کولت؟ کافیه دیگه
مامان، میخوای قاشق کتکزدنت رو بیارم؟
داری میگی من باعث حملهی قلبیش بودم؟
چون تمام کارهایی که تا حالا کردم به نفع این خانواده بوده
ولی خوبه که فهمیدم چه حسی داری
میخوای بدونی واقعاً چه حسی دارم؟
چند ساله که به بابا اهمیتی نمیدی
،اول از خونه رفتی بعدش ازش طلاق گرفتی
بعدش با یه آهنگساز فرار کردی و بهش پز دادی
هروقت باهاش حرف میزنی، ناراحتش میکنی
!و این دفعه بهش حملهی قلبی دادی
الان داری جدی میگی؟
ببین، درک میکنم که سعی داری یکی رو پیدا کنی تا تقصیرها رو گردنش بندازی
ولی دیگه داری از حد خودت خارج میشی
واقعاً؟ - خیلی خب، کولت. خفه شو دیگه -
...ببینین
،تنها کاری که الان باید بکنیم اینه که یه راهی واسه کمک به بابا پیدا کنیم، خب؟
آره، میخوای بدونی چطوری به بابا کمک کنیم؟ ...بهت میگم چطوری
!آخ
دکتر گفت بابا باید غذاهای بهتری بخوره
مشروب رو ترک کنه و بهش استرس وارد نشه، خب؟
.واسه همین از همین الان شروع به کمکش میکنم میدونین چیکار میکنم؟
این بطریهای ویسکی رو برمیدارم
میبرمشون به کلبهام
میدونین، واسه کمک به بابا
روستر راست میگه
یه الکلیه، ولی راست میگه
.از پدرت مراقبت کن خداحافظ، کولت
...آخه
ببین، نمیتونم تصویر زمین خوردن بابا رو از ذهنم پاک کنم
روستر، مثل افتادن درخت روی زمین بود
مثلاً، اگه من اونجا نبودم چی؟
اگه من اینقدر خوشتیپ نبودم چی؟
اینجور سوالها بدون جواب هستن
ببین، پسر، حالش خوب میشه، خب؟ باید نیمهی پر لیوان رو ببینیم
چطوری قراره مجبورش کنیم بره بیمارستان؟
خب، میتونیم وقتی خوابه با ماشین ببریمش
و بعدش اتاق بیمارستان رو مثل اتاق خوابش تزیین کنیم
نه. آخرش به خاطر ورود غیرقانونی متخصص قلب رو با تیر میزنه
میتونیم بگیم بعد از اینکه از دستگاه سیتیاسکن خارج شدی، یه استیک بهت میدن
یه لحظه وایسا ببینم
الان فهمیدم اگه میخوایم مزرعهی پیترسون رو بخریم
باید تا جمعه اون سندها رو بدیم بابا امضا کنه
...آره
میدونم، میدیم
باید مطمئن بشیم تا جمعه زنده بمونه
خب، میدونی باید چیکار کنیم؟
بهش میگیم از شنبه قراره کرهی شمالی رو بمباران کنیم
یه هدفی واسه زندگی بهش میدیم
بیا تو
چه خبرا، مهندس جن؟
میدونی که لازم نیست اینطوری صدام کنی؟
آره، لازم نیست رندی مفنگی رو هم رندی مفنگی" صدا کنیم"
ولی اینطوری میفهمیم در مورد کدوم رندی حرف میزنیم
...هی
.کولت شاسکول چطوره دیگه از اینجا بری؟
آره
.میبینمت، مهندس جن روستر تبخال
،خب
.انتظار نداشتم امشب دوباره ببینمت چی شده؟
آژیر یکی از کانکسهامون روشن شده
اومدم بررسیش کنم
تو چیزی ندیدی؟
،وایسا ببینم. پس هر بار یه ارّه میدزدم یه دختر خوشگل ظاهر میشه؟
این قدرت خیلی زیادی واسه یه دهاتیه
میدونی که اون کانکس دوربین داره
دیگه نداره
اشکالی نداره افرادم یه ماشین حفاری توی زمینتون پارک کنن؟
آره، حتماً. احتمالاً باید سوئیچهاش رو بهم بدی
...میدونی، اگه یه وقت - نمیتونی با ماشین حفاری بازی کنی -
خیلی خب، جن ضدحال
ببخشید
شب مزخرفی داشتم
برگشتم به هتلم
مهمونی شراب و پنیر توی لابی برگزار کرده بودن
اونوقت فقط شراب شبلی داشتن
وقتی کسی نگاه نمیکرد، پنیرشون رو دزدیدم
پنیر منچگو؟
پنیر جیبی. خوبه
روز تو چطور بود؟
مزخرف. حملهی قلبی به پدرم دست داد - خدای من -
خیلی متاسفم. حالش خوبه؟
فکر کنم
.البته عجیبه همیشه پدرم رو استوار و شکستناپذیر میدیدم
،میدونی، یه بار با تفنگ میخپرتاب کن زد تو پاش
با انبردست میخ رو کشید بیرون و سوراخش رو با چسب پر کرد
.اون شب رفتیم بولینگ 217امتیاز آورد
پدر منم همینطوری بود
،فکر کنم اگه به خاطر حملهی قلبی نمرده بود
با پدرت خوب راه میاومدن
میدونستی در حد لالیگا ناراحتکنندهای؟
...فکر نکنم دیگه در این حد
...آره، بعضیوقتها ممکنه یکم
آره
.خب، من خوشحالم اینجایی یه نوشیدنی دیگه میخوای؟
نمیدونم
فکر کنم اخیراً یکم زیادی میخورم
خدمتکار هتل انگار نگرانمه
دیگه مینیبار اتاق رو پر نمیکنه و همهاش انجیل رو میذاره روی تختم
آره، شاید یه نوشیدنی دیگه
هر شب تنهایی توی اتاق کوچیک میشینی
و نوشیدنی میخوری تا خوابت ببره؟
بدجور ضایعاس
هی! یا خدا
این بیرون چه غلطی میکنی؟
از کنار اتاقت رد میشدم و شنیدم داری سرفه میکنی
واسه همین اومدم تا ببینم حالت خوبه
بعدش گفتم اگه بیدار بشی و ببین اونجا وایستادم
ممکنه سکته کنی
واسه همین اومدم اینجا
بعدش نزدیک بود تو منو سکته بدی
خیلی دیوونهکنندهاس، نه؟
داری میخندی؟
نه
واسه چی یه کیف رو زمین گذاشتی؟
راستش، این واسه توـه
یه ساک سفریه
دارن توی گرند جانکشن یه فروشگاه لوازم ماهیگیری باز میکنن
میخواستم ببرمت اونجا
باورت شد؟
نه
یکم صبحونه بخور. میریم سر کار - نه -
No comments yet. Be the first to leave one.