最初の200行です。
28ژوئن، 1984
ژنرال کمونیست
نزدیک شدیم
خودتون دارید میبینید
میتونید پیشرفتمون رو ببینید
...فقط به زمان بیشتری
یک سال وقت دارید
بله، ژنرال کمونیست
ترجمه از امیرعلی و داوود
فصل اول سوزی، دریافت میکنی؟
مایک
مایک، بسه! بسه
مایک! بسه
مایک! مایک
بسه
چیه، خوشت نمیاد؟ - نه -
به سگها نگاه نکن، روی قفل کار کن
روی قفل کار کن، روی قفل کار کن به سگها نگاه نکن
به سگها نگاه کردی
بعضیوقتها همهچیز همونطوری که میخواستی پیش میره
هی
هی
حداقل سه اینچ
در رو سه اینچ باز کن
ال، این در رو باز کن
این
چی شده؟
خدای من، عالی بود
صورتش رو دیدی؟
مثل گوجه شده بود
آره، یه گوجهی چاق
کاشکی هنوز پیشت بودم - میدونم -
منم دوست داشتم پیشت باشم
ولی فردا میبینمت، باشه؟ اول صبح
تا فردا
دیر کردی - ببخشید -
دوباره - به افتتاح نمیرسیم -
آره، اگه به غر زدنتون ادامه بدید، نمیرسیم بریم
"اگه به غر زدنتون ادامه بدید، نمیرسیم"
فقط دیگه حرف نزن، رفیق - بذار حدس بزنم -
سرت شلوغ بود
آره، چقدر بالغ شدی، لوکاس
وای، ال، کاشکی میتونستیم تا ابد بوس بازی کنیم
و هیچوقت با هیچکدوم از دوستهام وقت نگذرونم
لوکاس، بسه
ویل فکر میکنه خندهداره - چون هست -
آره، خیلی خندهداره که دوست دارم یه زمان رمانتیک رو با دوستدخترم بگذرونم
منم زمان رمانتیک با دوستدخترم میگذرونم
هی - ببخشید! ببخشید! ببخشید -
ببخشید! ببخشید
ببخشید! ببخشید - ببخشید -
هی - جلوت رو ببین -
آره، جلوت رو ببین، احمق
از وقت خوابت نگذشته؟
از وقت مُردنت نگذشته؟
روانی - کله کیری -
موش خیابونی - گوزو -
این خیلی بالغانه بود
هی، فلانی، بچههات اومدن
دوباره؟ ناموساً؟
یالا، یالا
به خدا اگه کسی از این جریان باخبر بشه
کارمون تمومه
امنه
میبینی، لوکاس؟ موفق شدیم
پیش نمایش رو ندیدیم - بالاخره رسیدیم، گوزو -
اسمارتیز - ممنون -
بیخیال - بیخیال -
چه کوفتی شد؟
عجیبه
جواب نمیده، فلانی
نه بابا؟
باشد که نور فرا گیرد
هی
خوبی؟
آره
مطمئنی؟
معلومه
باشه
لعنتی
لعنتی، لعنتی، لعنتی
چی شده؟ - ساعت نزدیک 9ـه -
چی؟ - یادم رفت ساعتها رو تنظیم کنم -
دیشب برق قطع شد، یادته؟ - لعنتی -
هی، هی، هی
صبر کن - نه، سرکار یه چیزی میخورم -
دیرم شده - نه -
گونهات - باشه، باشه -
باید برم. میبینمت - خیلیخوب -
چندش
خب، فکر نمیکنم وقتی خودت عاشق شدی به نظرت چندش باشه
من عاشق نمیشم
باشه
هی
اینجا چی شده؟
نمیدونم
میشه سریعتر برونی؟
میخوای تصادف کنیم؟ شانس اوردیم این اصلاً کار میکنه
جدی میگم، جاناتان، نباید دیر بکنم
منظورت اینه که، ما نباید دیر بکنیم - نه، منظورم اینه که من نباید دیر بکنم -
تو هرکار بکنی دوسِت دارن - هی، تو رو هم دوست دارن -
آره، دوست دارن که من یه ماشین تحویل قهوهام
واقعاً دوستم ندارن یا بهم احترام نمیذارن
به عنوان یه انسان زنده با عقل
فقط... باید صبور باشی، خب؟
فقط دارن کار خودشون رو میکنن، میدونی؟
ولی وقتی بفهمن چه نویسندهی خوبی هستی
کوتاه میان
الان واقعاً به صحبتهای انرژیبخش جاناتان بیرز نیاز ندارم
میشه فقط سریعتر برونی؟
باشه
گولد لیدر هستم، به پایگاه برگشتم دریافت میکنید؟ تمام
گولد لیدر هستم، به پایگاه برگشتم دریافت میکنید؟ تمام
تکرار میکنم گولد لیدر هستم
به پایگاه برگشتم. دریافت میکنید؟ تمام
تکرار میکنم گولد لیدر کوفتی هستم - داستی -
چیه؟ - آروم باش! محض رضای خدا -
من توی منطقهام، باید جواب بدن
یک ماه کامل نبودی، عزیزدلم شاید فقط
فراموش کردن
حداقل یکی خوشحاله که خونهام
دارم خواب میبینم
داری خواب میبینی
حالا
شیرجه
مارکو
پولو
مارکو
پولو
مارکو
پولو
مارکو
پولو
مارکو
پولو
مارکو
پولو
خانومها
داره میاد پایین
و... وقت نمایشه
هی، خوکی
تحت نظر من دویدن ممنون
یه بار دیگه بهت اخطار بدم تا آخر عمرت تحریم میشی
میخوای تا آخر عمرت تحریم بشی؟
منم فکر نمیکردم
عصر بخیر، خانومها
عصر بخیر، بیلی
لباس جدید بهت میاد، خانوم ویلر
ممنون
سلام - سلام -
سرت شلوغه؟
اولین مشتریمون هستی، پس
باز چی شده؟
و بعد ال، همینطوری... در رو میبنده
درست توی صورتم
خب؟
میدونی، کار اون پسرهی از خود راضی مایکـه
داره، خرابش میکنه، دارم بهت میگم
و دیوونه میشم یعنی، واقعاً دیوونه میشم، جویس
فقط آروم باش، هاپر
باید ازشون بخوام بهم بزنن
تصمیم این با تو نیست
دارن زمان خیلی زیادی رو باهم میگذرونن
تو این مورد باهام موافقی، درسته؟
خب، فقط همدیگه رو میبوسن، درسته؟
آره، ولی مداوم
به طور مداوم
خب؟ این طبیعی نیست
سالم نیست
نمیتونی به زور از هم جداشون کنی
یعنی، دیگه بچه نیستن، هاپ
نوجوون شدن
اگه مثل یه پلیس بهشون دستور بدی سرکش میشن
کارشون همینه
پس چی، باید بذارم هرکار میخوان بکنن؟
نه، من این حرف رو نزدم فکر میکنم باید... باهاشون حرف بزنی
نه، نه، حرف زدن فایده نداره
نگفتم داد بزن. نگفتم دستور بده
باهاشون صحبت کن
میدونی، صحبت خودمونی
صحبت خودمونی؟
اون دیگه یعنی چی؟
مینشونیشون و باهاشون صحبت میکنی انگار که دوستشونی
به این نتیجه رسیدم که اگه یهجوری باهاشون صحبت کنی که انگار همسطح خودشونی
کمکم به حرفت گوش میکنن
و بعد، میدونی، میتونی یه سری مرزها درست کنی
مرز - آره، ولی -
هاپ، خیلی مهمه که هر جوابی دادن
آروم بمونی
نباید کنترل اعصابت رو از دست بدی
شاید تو بتونی بهجام انجامش بدی؟
نه
آره، میتونی. میتونی میتونی بعد از کار بیای خونهمون
آره - نه -
فقط اگه تو باهاشون صحبت کنی جواب میده
ولی
ولی؟ - شاید بتونم کمکت کنم -
کلمات درستی رو بهکار ببری
ممنون، عزیزم - برای شما -
برای شما
No comments yet. Be the first to leave one.