처음 200줄입니다.
« گالوپ، نیومکزیکو »
« جمعه عصر » « ساعت ۱۷:۱۴ »
« سال ۱۹۷۱ »
آره، بیاید بلیت بگیریم!
« مؤسسهی وام و پسانداز گالوپ »
بلند شو
پاشو!
همکارم پشت ماشینه
- خیلیخب - یالا، بازش کن
بلند نشو، رفیق. کمک تو راهه
حالت خوب میشه
« هماکنون اکران بزرگمرد کوچک » « بلیت: ۱.۲۵ دلار »
« ۳ هفته بعد »
این کار لازم نیست، میدونی که؟
کافیه
بازش کن
آروم
همهش همینه؟
بذارشون سر جاش
اگه باز ببینم داری عتیقه میدزدی،
باید گودال خیلی بزرگتری بکَنی
« درهی یادبود » « بخشی از اقامتگاه ناواهو »
پشت تلفن با تو صحبت کردم؟
من اَنام. بیا تو
خیلی وقته بیماری؟
۲ هفته پیش شروع شد
کمردرد بدی اومد سراغم
بعدش هم کل بدنم حسابی تب کرد
احیاناً خواب جادوگری رو ندیدی؟
نه
باد حامل سِحرشونه
یه چیزی تو آسمون دیدم
یکی از همین پرندههای مکانیکی سفیدپوستها؛
ولی نه بال داشت و نه قشنگ بود
از وقتی دیدمش،
این مریضیه سراغم اومده
پیشکش رو که آوردی؟
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و مـریـم » Ali 99 & marYam
« بـادهـای شـوم »
« مسافرخانهی بیگ راک »
پلیس قبایل
کسی نیست؟
انا
برگرد تو
اون اینجا چیکار میکنه؟
نمیدونم
مادر
عجب رویی داری که اومدی اینجا
مادر
مادر، حالت خوبه؟
شوکه شده
انا کجاست؟
شاید بهتر باشه داخل صحبت کنیم
دستگیرش کردی؟ به چه جرمی؟
اون که خبط و خطایی نکرده
گای، بهتره داخل صحبت کنیم
به خیالت میذارم پاتو بذاری تو خونهم؟
انا دیشب توی مسافرخونهی بیگ راک به قتل رسیده
متأسفم
لعنت بهت!
رفیق، حالت خوبه؟
گای، حالت خوبه؟
ولم کن، ولم کنید!
حالا جفتشون مُردن!
راضی شدی؟
گفتم دیگه راضی شدی؟
خائن!
چطور؟
جسدش رو برای کالبدشکافی میفرستم فلگستف؛
ولی صحنهی قتل،
جایی که جسدش رو پیدا کردم، حاکی از آدمکُشیه
متأسفانه فعلاً فقط همین رو میتونم بگم، هلن
- قاتلش رو گرفتی؟ - نه، هنوز نه
قتل یه جُرم فدراله
افبیآی باید تحقیقات رو به دست بگیره
از کِی تا حالا مرگ سرخپوستها برای افبیآی مهم شده؟
تو یکی که خوب باید اینو بدونی
هی! هی!
آهای!
یه نفر اومده ملاقاتت، ستوان
- جیم چی - کی؟
گفت منتظرشی
الان میام
ستوان لیپهورن. شرمنده دیر کردم من جیم چی ام
قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
باهاتون تماس نگرفتن؟
قرار بود از ویندوراک باهاتون تماس بگیرن
من معاون جدیدتونم
تو در جریانی؟
چند وقته جزو نیروهای پلیس قبایلی؟
حدوداً ۳ ماه توی ویندوراک دستراست سروان لارگو بودهم
نمیدونستم سروان لارگو دستراست داشته
خب، انگار شما کمک لازم دارید
آره، چند نفر از افرادم رفتن خدمت
خودت خدمت رفتی؟
من کالج رفتم، قربان
مفت و مجانی از زیر جنگ ویتنام شونه خالی کردی، آره؟
کمهزینه هم نبود - آره -
خب، عجب صبحی هم سر و کلهت پیدا شده
- ببخشید، گفتی اسمت چیه؟ چی -
چی، آره
خب، داشتم یه کاری انجام میدادم که اومدی
گروهبان منیولیتو دست راستمه
نحوهی کار رو برات توضیح میده. خودمون هم بعداً حرف میزنیم
- خوش اومدی - ممنون، ستوان
چه کت و شلوار قشنگی
شدی شکل پت بون (موسیقیدان آمریکایی)
ممنون
یونیفورم نداری، پت؟
توی ماشینه
خب، برو بیارش
باشه، گروهبان
خب، ایناهاش
خیلیخب
خب، بعضاً در اواخر دوران بارداری،
جنین که رشد میکنه،
جای کمتری برای حرکت داره
به احتمال زیاد به همین خاطره که اخیراً چیزی حس نکردی؛
ولی جای نگرانی نیست
همه چیز کاملاً عادیه
هیچ جای نگرانی نیست
میخوای همینجا توی درمانگاه زایمان کنی؟
کجا بچهت رو به دنیا میاری؟
آخه اکیداً توصیه میکنم که از زایمان خانگی پرهیز کنی
خطرناکه؛ هم برای خودت، هم برای بچهت
میخواد بچهت رو همینجا به دنیا بیاری
ولی بعد از زایمان، عملت میکنه که دیگه باردار نشی
البته توی حالت بیهوشی
حکومت برای چی شاکی شده؟
باید به ما هم کار بدن
بهش بگو
درموردش فکر میکنه
خیلیخب
هر طور راحتی
مشکلی که نیست؟ خیلیخب
خونهت کجاست؟
پدر بچه کجاست؟
باید برم
مرسی
« قتلِ مسافرخانهی بیگ راک »
کمکی از دستم برمیاد؟
دنبال ستوان لیپهورن میگردم
خودمم. چه کمکی از دستم برمیاد، پدر؟
بهخاطر پدربزرگم اومدم، هوستین سو
تسلیت میگم
افسر توی ویندوراک گفت که دارید پرونده رو میسپارید به افبیآی
خب، قتل یه جُرم فدراله
باید تمام مدارک رو تحویل افبیآی بدم
احیاناً سرنخ یا اطلاعی ندارین که کی ممکنه همچین کارِ…
وحشتناکی رو کرده باشه؟
خب، متأسفانه نمیتونم در این باره حرفی بزنم، پدر
ولی اگر یه شمارهای چیزی بهم بدی، میتونم با بخش فلگستف در ارتباط بذارمت
تا مراسم ختم پدربزرگم انجام بشه خونهی اون میمونم
خونهش حوالی تنگهی مِنی روئینزه، درسته؟
متأسفانه اونجا خط تلفن نداره
آره. بستگان دیگهای نداری که
- بهشون خبر بدیم؟ - نه
خب، نمیخوام بیشتر از این وقتتون رو بگیرم، ستوان
ببخشید، پدر. اسمت چی بود؟
بنجامین. بنجامین سو
این روزها کمتر کسی راه خدا و پیغمبر رو در پیش میگیره
آره واقعاً، مگه نه؟
گلولههای توخالی؟
به کاینتا خوش اومدی
- چی - ستوان
این کارتُنها رو بردار. بیا بریم
تو راه حرف میزنیم
- کجا میرید، ستوان؟ - سردخونه
همهی مأمورهامون که در دسترس باشن،
باید با ۵۰ تا افسر گشت ۷۰ هزار کیلومتر مربع رو پوشش بدیم
اگه اینجا ماشینت خراب بشه، بیسیمت قطع بشه،
چند ساعت طول میکِشه تا
یکی بفهمه گم شدی
برای همین همیشه یه بشکهی آب توی ماشینت داشته باش
- سیگار میکِشی؟ - نه
یه جعبه سیگار بگیر
یه بسته سیگار راحتتر از بازجویی اهالی اینجا رو به حرف میاره
پروندهت رو خوندم. دانشگاه برکلی درس خوندی
همینجا بزرگ شدی؟
توی شیپراک
چند وقت از خونه دور بودی؟
۹ سال
میدونی، هم سن و سالهای تو فرصت رو غنیمت میشمارن؛
از اقامتگاه میرن و یه مدرک دانشگاهی میگیرن؛
منتها تو برگشتی
قوم و خویشی توی شیپراک نداری؟
نه، از زمان فوت مادرم، دیگه باهاشون در ارتباط نیستم
خب، الان برگشتی
آخه کی همچین آشغالی رو میخره؟
توریستها بیشتر
لاشیهایی که دنبال یه چیزین
که وقتی برگشتن کانزاس یا میزوری باهاش پُز بدن
امثال خودت
من اهل نبراسکا هستم
این برای محافظته
جدی؟ در برابر چی؟
انرژی تاریک،
موجودات شرور،
تغییرشکل دهندهها، پوستپوشها و این چیزها
این چیزها رو باور داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.