처음 181줄입니다.
!ازم گمشو بیرون
بد آوردم. اون همه بکشم بکشم ات همین بود؟
.اما بیشتر از انتظارم کیف داد
وایسا! گفتی میذاری مادرمو ببینم، نه؟
یعنی مادرم هنوز ماهیتش هست؟
.چه بدانم. حالا که باهام سر لج انداختی بهت نمیگم
!وایسا
.اوه راستی راستی
هائومئا، شو، شینرا...الان هم که .انگار یه هاشیرای تازه قراره دنیا بیاد
.این بار برم با اون بازی کنم
هاشیرا؟ منظورت آدمیه که انفجار آدولا داره؟
.روحانی هم باید متوجه تولد این هاشیرای جدید شده باشه
نیروی آتش یا روحانی...اونی که اول دستش به هاشیرا میرسه کدومه؟
...تو دقیقا
!من خیلی وقته دارم این امپراتوری رو میبینم
.واکنش مردمک عادی
.کاملا هشیار
.انگار که مشکلی نیست
.چه اتفاقی برامون افتاد؟ اصلا یادم نیست
.پس همون کنترل داشتن میشدن
همونی که داشت شینرا رو کنترل میکرد؟
.نه. مال شینرا فرق داشت
.مال اینا کار دختر برقیه بود
،مثل اینکه هاشیرای اول رفت
.برای همین افراد بخش چهارو ول کردم
.اما خودمونیم، هاشیرای اول حرف خیلی جالبی زد
حرف جالب؟
.پنجمین آدولادار قراره دنیا بیاد
!ها؟! یعنی چی، هائومئا؟! حع؟ هائومئا؟! هوی
...یعنی چی؟ الان چی
!خفهخون
!قراره از دست نیروی آتیش زپرتی قاپش بزنیم
Nakushita mono bakari عالمی ازدست رفته
Nokoshita kono hidane wa پارهآتیشی همچنان شعلهور
Hanasanai hanasanai kara ولش نمیکنم ولش نمیکنم
Zutto هیچوقت
Aimai monogatari داستانی نامفهوم
Seikai nante nakutatte حتی اگه معنای درستی وجود نداشته باشه
Fumidasu you ni naretara میخوام به جلو قدم بردارم
Dou ka shiteru tte iu kedo گفتم از کجا معلوم چی میشه
Dou ni ka shite ageru yo اما حسابی معلوم شد چی میشه
Dou nattara ii ka sae Wakaranaku naru kedo اما بعضی وقتا واقعا نمیدونم چی میشه
Yume ga sono tonari de Kakugo wo kimeta nara اگه قبل دنبال کردن رویام تکلیفمو با خودم روشن کنم
Utagau mono nante nanimo naku naru kara دیگه هیچی نیست که تردید به دلم راه بده
Hibana chitte hibuta kitte جرقه زده شد آتش وزیده شد
Shiro ka kuro no hai ni kaeru made اونقدر که تبدیل به خاکستر سیاه و سفید بشه
Tobikiri no trouble nara اگه نهایت دردسرش همینه
Te ni iretai te ni iretai به جون میخرم بدجوری هم میخرم
Kaze wo kitte kimi no hou e مثل باد میوزم سمت تو
Ichi ka bachi ka zero ni kaeru made هرچی شد شد، دل به دریا میزنم
fusagikonda Clown nara اگه دلقک ناراحت باشه
Shinra banshou hajimannai yo دیگه توی دنیا سنگ رو سنگ بند نمیشه
Ai mo kogasu you na عشقی که زبانه بکشه
Ai wo miseru kara عشق رو نشونت میدم
I just SPARK-AGAIN دوباره جرقه میزنم و بس
: قسمت ۳ نقطه اشتعال جدید
یه نفر دیگه که انفجار آدولا داره قراره به دنیا بیاد
روحانی هم ازش خبر داره؟
.بله
حقیقت داشتنش معلوم نیست، اما با توجه به حرفاشون
روحانی داره همه کسایی که انفجار آدولا دارن جمع میکنه
خیال داره آتیشسوزی بزرگ ۲۵۰ سال پیش رو تکرار کنه
آدم نباید به هر حرفی که دشمن میزنه بها بده
.اما به راستی که نمیتونیم این رو ندید بگیریم
ببخشید که اینقدر بهتون زحمت دادم
.تا چند روز دیگه یه عذرخواهی کتبی براتون میفرستم
.مهم نیست. از همچین چیزی میتونم چشمپوشی کنم
.به خاطر تو تونستم دوباره آدولا رو ببینم
یه حرف آخری میتونم بزنم؟
بنظرتون چرا آدولا رو دیدید؟
.توی اون آتیشسوزی بزرگ به حقیقت نزدیک شدم. احتمالا به همین خاطر
.بابت زحمتتون خیلی ممنون
.پس من دیگه از خدمتتون برم
.زحمت دادیم دستتون
اصلا. خودم هم خیلی وقت بود پدربزرگمو ندیده بودم
.بخش ۶ باز هم باهاتون همکاری میکنه
...اون دختر دیوونه که با پیوند آدولا بهم وصل شد
...بعدش هم این آدولادار که گفت
.اگه راست باشه، باید دست روحانیو ازش کوتاه کنیم
گیری کردیم از دستت ها. من نبودم چیکار میکردی؟
.آره. این یه بارو شرمنده
!محاله شینرا حرف حساب سرش شه
بله؟ اتفاقا خیلی هم حرف حساب سرم میشه! فک کردی همه عین خودتن؟
.با فکر کردن درمورد حقیقت به جایی نمیرسیم
اما من شو و مامانو نجات میدم
.از پنجمین آدولادار هم محافظت میکنم
!قهرمانم دیگه
آژانس ضد آتش
حالا که فهمیدیم هدف افراد روحانی چیه
!باید همه بخشها رو کنار هم بیاریم کارشونو تموم کنیم
.حالا آروم باش، اوبی. گفتنیها رو به همهشون گفتم
رئیسکل آژانس ضد آتش
.از اومدن یه آدولادار جدید هم گزارش گرفتیم
.به این راحتیا باورشون نمیشه
.مخصوصا هایجیما که بدجوری ساز مخالفت میزنه
.اما این واقعیته که احتراق انسانها زیر سر روحانیه
انفجار آدولا به خودی خود هنوز برامون مبهمه
معلوم نیست اگه همه آدولادارها رو یه جا کنار .هم بیاریم آتیشسوزی بزرگ رو تکرار میکنه یا نه
.تا مدرک محکمی نباشه نمیتونیم همه نیروها رو بذاریم پاش
.وقتی که اتفاق بیفته دیگه دیره
.دقیقا. برای همین بخش هشتو دادم دستت
.الان هم مثل همیشه تو بخش هشت آزادی عمل داری
.هواتو دارم
.پس نمیشه نیروی آتشو متحد کنیم
خیلهخب. بخش هشت بازم .تنها به تحقیقاتش ادامه میده
.با اجازه
.خیلی عاقلتر شدی
به سلامتی بالغ شدی رفت؟
فقط نسبت به قبل راحتتر با نارضایتیم کنار .میام و قافله رو واگذار میکنم
.خودم رو بالغتر از قبل نمیدونم
پس از نظر تو بالغ شدن یعنی چی؟
.عمق و وسعت عشق آدم
.هیچجوره بیخیال محافظت از این دنیا نمیشم
...با اجازه
.عوض بشو نیستی
.آره، دیگه نباید تلفات بدیم
.باید تا دیر نشده ریشه این آتیشو خفه کنیم
اون سنپایه که تازه اومده رو دیدی؟
.آره دیدم
خیلی باحاله، نه؟
.مثل همیشه بدسلیقهای
.ها اصلا هم اینطور نیست
.چرا دقیقا همینطوره
.میگم باحاله
تو موافق نیستی؟
اینکا، چیه؟
.ببخشید، یه چیزیو جا گذاشتم
دوباره؟ - !ببخشید! جلوجلو برین -
...عجب بو و برنگی
.شکی نیست
داره میاد، اینکا آنه سان؟
.قربون خدا برم
!دیر کردین، پاندا، سانچو
.شرمنده، آنه سان
.اینقدر که خرسنبگی
.بو داره قویتر میشه
!حاضر شین بریم
!اگه این دفعه خونه یه آدم پولدار باشه چی بشه
.همین خونهس. آب خوردنه
.خیلهخب، الانه آتیش بیفته
.بریم تو کارش
.وقت کاسبیه
...این بو
!آتیش! طبقه پایین
.مشکلی پیش اومده؟ انگار بدجوری داره میسوزه
!خدا رو شکر که اینجایی! کمکم کن
.اگه دلت بخواد از اینجا میبرمت بیرون
.به شرطی، که هرچی پول و پله داری بدی
!معلومه چی داری میگی؟ آتیشه ها
.ببین، وقت واسه گریه و زاری نیست
.اگه کمک میخوای هرچی پول و پله داری رد کن
تو کشوی میز یه جا مدادی هست
!پول زیر اونه
.من وضع پام بده. هرچی دلت میخواد بردار، فقط نجاتم بده
!ایول
!اوف، چقد سنگینی، پیری
...نـ نجات پیدا کردم
.خوبه. بریم، بچه ها
.بیست بیست شصت تقسیم میکنیم
!نامردیه که
.پ چی. همهش از صدقه سری منه
.حرف حساب. فقط تویی که میدونی کجا آتیشسوزی میشه
خو همینش عجیبه. از کجا میفهمی؟
.من که تا الان نشنیدم هیچ نسلی بتونه آتیشسوزی رو پیشبینی کنه
.نسل اول بعد احتراق دوزخی میشن
.نسل دوم میتونه آتیش رو به دلخواه کنترل کنه
.نسل سوم میتونه خودش آتیش بسازه، نیرو و شکلشو تغییر بده
.اما من نه میتونم کنترل کنم نه بسازم
!شاید یه نسل چهارمی کشف نشده باشم
نسل چهارمی؟
.آتیشسوزی بزرگ دو سال پیش
.خیلیها و خیلی چیزها ازبین رفتن
.اون لحظه برام سوال شده بود چرا به دنیا اومدم
خدا خدا میکردم یهو احتراق بکنم .خیلی سینمایی لای شعلههای آتیش بمیرم
.هرچی آتیش بیشتر میشد، زندگیهای بیشتری گرفته میشد
،وسط اون معرکه
...برای اولین بار این فکر از سرم گذشت
«!زندگی کن»
میون شعلهها و وحشت زندگی رو حس کردم
.برای اولین بار یه حس سرخوشی خاص داشتم
.نمیخوام بمیرم. فرار
No comments yet. Be the first to leave one.