ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت...
تقریبا ساعت 6:30 دیشب
پیت نوویک، افسر پلیس سابق بیول، جسدش پیدا شد
شبی که دستگیر شدم
پوتینش رو گذاشته بود روی من
چندین بار ازت محافظت کردم، پیت
خب، دیگه نمیتونم بهت کمکی کنم
داری منو اخراج میکنی؟ - فرانک -
برای آگاهی عموم هم که شده
باید با حرفایی که میزنه موافقت کنی
میخوام تا وقتی که تمام مدارک
جمع آوری نشده،
صحنهی جرم کاملا قرنطینه شه
سوال اصلی اینه
اون یارو با موی بلند و ریش کیه؟
وضعیت تعلیق مراقبتیت چطوره؟
از لحاظ فنی، دیروز تموم شد
امیدوارم ادرارت تمیز باشه - من مواد نمیزنم -
خیلی وقته که دارم از این آشغالا استفاده میکنم
حتی دیگه نمیدونم شرایط سخت برای من چه معنایی داره
دربارهی فرمهای اتحادیه
بیشتر فکر کردین؟ با ما امضا میکنین؟
کی برگشتی؟ - امروز صبح -
دلم برای این بغل تنگ شده بود
دلم برای خودت تنگ شده بود
سرت رو بچرخون و بیرون پنجره رو نگاه کن
سلام - سلام -
چه خبره، آیزاک؟
من اومدم خونه. بابا نصف شب بهم زنگ زد و گفت
ازش پول دزدیدی و فرار کردی
آیزاک، بهم گوش کن
همونطور که برنامه ریزی کرده بودی، برو سمت غرب
برو همون مدرسهای که دربارش صحبت میکردی
فکر میکنی با اتفاقی که افتاده اصلا ممکنه؟
«زنــگـار آمــریـکـایـی»
: مترجم « SubMatrix »
"قتل عمد"
"همهی پول شوهرت تو پاکته. حالا دیگه میتونی بری خونه"
"باورم نمیشه که هنوز داری میشمری. کون لقت"
لعنت بهت، آیزاک
لی - آله، وضعیت اینجا افتضاحه -
آیزاک فرار کرد. بابام رو به حال خودش ول کرد و حال بابای بدبختم الان بدتر از همیشهست
باید یه مکانی، آسایشگاهی، پرستار سرخونهای چیزی پیدا کنم. اصلا دیگه نمیدونم
من میتونم
با اولین پرواز بیام پیشت
الان نه. واقعا
لطف میکنی ولی نه
خودم ترتیبش رو میدم - همیشه از پس مشکلات بر میای -
پس
یه قهوهای بخور. نفسی بکش. چیزیت نمیشه. باشه؟
بابام فقط قهوهی کیسهای داره
قهوه کیسهای دیگه چیه؟
مثل...
مثل چایی کیسهایه فقط توش قهوهست
شوخی میکنی!
هنوز با بابات آشنا نشدم ولی...
جزو خونوادم حسابش میکنم
کارت "امریکن اکسپرس" دستته. هرجا نیاز شد استفاده کن
مرسی
دلتنگتم، آله
خیلی دلتنگتم - آره -
منم دلم برات تنگ شده
عاشقتم. باشه؟
خیلی عاشقتم
باشه
از دوست نوویک که توی عکس دوربین امنیتی بود چه اطلاعاتی داریم؟
هیچکس روحشم خبر نداره اون کیه
منم همینطور
تو هم چیزی پیدا نکردی؟
منظورم از "منم همینطور" همین بود
به کلانتر دلوکا هم گزارشش رو دادین؟
چند لحظه پیش گزارش دادم. هر کاری که بگی رو انجام میدم، سو
فقط خواستم اطمینان حاصل کنم که میدونین کُت تن کیه
اونجا همه چی طبق رواله؟
ببخشید
آره. خب
علت مرگ پیت نوویک ترومای غیر نافذ بود
پشت جمجمهش پاره شده
لوب آهیانهایش هم در معرض فشار قرار گرفته
ممکنه که افتاده باشه و محکم به جایی خورده باشه؟
ناممکنه. یه افتادن ساده نمیتونه نیروی لازم برای...
میخوام جنازه رو ببینم - ...تو -
جنازه رو نشونم بده، تاکر
از کبودیای روی صورتش
میتونم شرط ببندم که اول حسابی مشت خورده
ذرههای زنگی که وارد موهاش شده
با قاطعیت نشون میده که یه نوع شی فلزی
به پشت جمجهش برخورد کرده
میتونه یه وسیلهی قدیمی از کارخونه باشه؟ - ممکنه -
پرونده مرتبط با قتله - تا وقتی که نفهمیم -
پیت توی کارخونه چیکار میکرد، هیچی نمیدونیم
آزمایش سم شناسی کلی مواد مخدر، کوکائین
اکسیکدون نشون داد. حتی فنتانیل مکیدنی هم پیدا کردم
که گونه و مخاط معدهش رو پوشش میده
آسیب کلیوی مرحله 3، تارفزونی کبدی
یعنی چی؟
کبد و کلیههاش آشغال بودن
واضحه که مصرفکنندهی بلند مدتی بوده
متاسفم که اینو میگم ولی اگه کشته نمیشد،
اون حجم از مواد بالاخره جونش رو میگرفتن
به نظرت چند سال مصرف میکرده؟
چندین سال
معتادای شاغل تمام عیاری با
آزمایش سم شناسی مشابه دیدم
رییس هریس، چه مدت پیش
نوویک رو از وظایفش مرخص کردی؟
تقریبا 6 ماه پیش
بردمش انجمن معتادان گمنام. کمک کردم برنامهش رو انجام بده
برای یه مدت طولانی پاک بود
اصلا چرا دارم از خودم دفاع میکنم؟
چون به افسری که مواد غیرقانونی مصرف میکنه اجازه دادی
طی همهگیری ماده مخدر تو نیروت باقی بمونه
اگه میخوای متهمم کنی، خوب میدونی که کجا کار میکنم
تاکر، کارمون اینجا تمومه؟ - اینطور به نظر میرسه. آره -
پس، کلانتر، اگه اشکال نداره قصد دارم
وسایل و لوازم شخصی افسر سابقم رو به بیوهش تحویل بدم
با طوری که دارم صبحم رو میگذرونم مشکلی نداری؟
نه، رییس
مرسی
روز دلپذیری داشته باشین
با مربی دولی صحبت کردم
فکر کنم مشکلی با پس دادن شغلم نداره
یک رنگ و بدون دروغ به نظر میرسید
خوبه
فعلا تصمیم نهایی رو نگرفته
ولی حداقل یه قدم در مسیر درست حساب میشه
دربارهی برگردوندن زندگیم به مسیر نرمال درست میگفتی
پس، ممنونم ازت
باشه
راستی، فکر کنم کُتم رو
تو خونهتون جا گذاشتم. احتمالا یه سر بیام و بگیرمش
بیلی، فکر کنم آیزاک دیشب مارو دید
چی؟ از کجا میدونی؟
چون پاکت پول رو روی پلههای ورودی گذاشته بود
دقیقا جایی که ما وایساده بودیم
ای خدا
چرا پول رو برای خودش نگه نداشت؟
موضوع اینه که مارو دیده
گوش کن. من برگشتم به شهر
تا اوضاع رو برای بابام راست و ریس کنم بعدش باید برگردم خونه
همین الانم خونهای
منظورم نیویورک
پیش شوهرمه
بیلی، نمیخوام بهت آسیب بزنم
هر دفعه که اسمم رو به زبون میاری، انگار
داری یکی از انگشتامو میشکنی
نمیتونیم دوباره توی این مسیر قدم برداریم
دیشب که اینطور به نظر نمیرسید
دیشب اصلا اتفاق نیفتاد
برای من که افتاد
منظورت اینه که دیگه نسبت به من احساسی نداری؟
میخوام ازم فاصله بگیری
لطفا دیگه زنگ نزن
هی، مواد غذایی تو صندوق عقبه
کی برگشتی خونه؟
خیلی وقته. رفتم یکم بدو ام
چیزی خوردی؟
نه
میخوای برات تخم مرغ بپزم؟
گشنم نیست
دیشب چطور پیش رفت؟
دیدم که تو ولی باهم رفتین
همه چی خوب بود
واقعا؟
تا کی میخواد تو شهر بمونه؟
زیاد نمیمونه. نهایت چند روز
کار خوبی کرد که بالاخره اومد باباشو ببینه
دوباره میبینیش؟
مامان، بس کن
فقط یه بار دیگه تکرار میکنم
مراقب باش
میدونم. باشه؟
اون متأهله
آره، تو هم هستی
دل - سلام، پم -
امیدوارم بد موقع نیومده باشم
پیت کوچولو، یه سر به داداشت بزن
بعضی از وسایل پیت رو آوردم
چیه؟!
ببین داداشت چرا گریه میکنه
تو کشو چندتا شیرینی و آبنبات دارم
پسش بده!
حلقهمون رو نگهداشته بود - آره -
همین الان!
حرومزاده بهزور وارد خونهمون شد تلویزیون و
دستگاه پخش بلوریمون رو دزدید ولی حلقهمون رو نگه داشت
و همینطور صلیب باباشو
امیدوارم یکم تسلی بهت بده
باید برم - پم -
میشه... یه چیزی باید ازت بپرسم
تا حالا پیت رو با این یارو دیده بودی؟
نه. کی هست؟
نمیدونم
راستی، تو و پیت از یه اشتراک تلفن همراه استفاده میکردین؟
یه مدت آره ولی بعد جدا کردم
پیتر، یالا دیگه. کمکم کن
برای چی میپرسی
فکر کردم بهتر باشه برسی کنم چند هفتهی اخیر
پیت به کیا زنگ زده و با کیا وقت گذرونده
دل، میدونی چیه، کاش وقتی زنده بود
No comments yet. Be the first to leave one.