ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ورونیکا
میشه یه لحظه بهم فرصت بدی خداحافظی کنم؟
اوناهاشن
دست نگه دار. بذار برن سایلاس
در مورد قضیه پدرت، من چارهای نداشتم
تو ماشه رو کشیدی
نمیخواستم اون اتفاق بیفته
این آخرین فرصتته گوین
بهت شلیک میکنن بابا
مارکمن، شلیک نکن. دارم میام پایین
لیوای، نمیتونم بذارم بری
همه مسافرای اون هواپیما میمیرن
ما هیچ جا نمیریم
- دایانا! - مُرده
بهت گفتم بابا نمیاد
حالا بخاطر تو این پایین گیر کردیم
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
سلام
چیکار داری میکنی؟
صبح قراره خاکسپاری دایانا برگزار بشه
با خودم گفتم این کمترین کاریه که ازم برمیاد
میدونم حالت خوب نیست، ولی تقصیر تو نیست
ببین، هیچکدوممون نمیخواستیم این اتفاق بیفته
ولی اول اون شلیک کرد
آره، بعد از سه سال اینجا موندن
بهش حق نمیدی؟
اگه اون کارو نمیکردیم
الان باید پسرهامون رو خاک میکردیم
به همراه همه مسافرهای اون هواپیما
نظر اونا این نیست
نه، گمونم نیست
هیچ کاریش هم نمیتونی بکنی
طبق تجربیات من، وقتی کسی تصمیم بگیره
تو رو آدم بده بدونه، نمیتونی نظرش رو عوض کنی
ما رو کجا میبری؟
میدونم الان همه بابت بسته شدن پورتال وحشت کردیم
ولی باور کنین این حالتون رو سر جاش میاره
اگه راه برگشتن به خونه رو پیدا کردی که هیچی
وگرنه هیچی خوشحالمون نمیکنه
حالا وایسا ببین
- این طلائه؟ - دقیقتر بگیم
این طلای جنگ داخلی آمریکاست از سال 1863
من و لوکاس پیداش کردیم
چطور از اینجا سر درآورده؟
فرضیه من، که بنظرم فرضیه خوبی هم هست
اینه که از یه فروچاله دیگه تو دهه 1800 افتاده پایین
هنوز منتظر اون قسمتشم
که قراره حالمون رو خوب کنه
یکم بهش فکر کن
اگه تو سال 1863 هم یه فروچاله بوده
به جز فروچالهای که دایانا ازش افتاد
شاید بازم باشن
پس ممکنه یه راه دیگه هم باشه
خیلیخب، شاید از روی ناامیدی حرف میزنم
ولی بنظرم حرفش جدی جدی جور درمیاد
نه، جور درنمیاد
قرار نیست از اینجا خلاص شیم. مامانم باعثش شد
هر چی زودتر جفتتون اینو قبول کنین
راحتتر ادامه میدین
جاش
هی
میشه دربارش حرف بزنیم؟
هی، میدونم ازم عصبانی هستی
ولی من فقط خواستم تو در امان باشی
پای منو نکش وسط
ما اینجاییم چون تو خواستی حرف بابا رو باور کنی
ببین نتیجهش چی شد
جاش، تو اون هواپیما میمردی
جدی؟ خب، حاضر بودم ریسکش رو بکنم
بقیه هم همینطور
تو این گزینه رو ازمون گرفتی
بالاخره باید یه جوری این قضیه رو فراموش کنیم
فکر نکنم بتونیم
آهای؟
ورونیکا، تویی؟
خواهش میکنم، به کمکت نیاز دارم
نه، نه، نه. نه، نه، وایسا!
ممنون
نه وایسا. نرو
دستام
باید برم
نه، صبر کن
خواهش میکنم
قبل از مرگش...
دایانا بهم گفت تنها خواستهش
اینه که دوباره یارش سوفیا رو ببینه
خیلی متأسفم که نتونستم برت گردونم خونه، دایانا
روحت در آرامش
هی، در چه حالی؟
خوب نیستم. تو چی؟
جالب نیستم
تای رو دیدی؟
لیلی گفت دیشب برنگشته
نه. باید تا الان برمیگشت
- باید بریم دنبالش - آره
مریبث، باید حرف بزنیم
خب
گروه تصمیم گرفته که حس آرامش بیشتری پیدا میکنیم
اگه تفنگت رو تحویل بدی
هی، خنده نداره
اشتباهت همینه
فکر کردی تو همچین جایی
تفنگم رو تحویل میدم؟
دایانا رو کشتی
داشتم از خودم دفاع میکردم
قبلا هم اینو شنیدم
این اولین باری نیست که کسی رو کشته
و گفته دفاع از خود بوده
قبلا هم کسی رو کشته؟
اینجوری نبود
اینطور که فکر میکنین نیست
شاید
ولی اگه تفنگت رو بیرون نمیکشیدی
هیچکدوم این اتفاقات نمیفتاد
لیوای، هیچکس نمیخواست دایانا آسیب ببینه
خودتم میدونی
اگه اون هواپیما بلند میشد همه مسافرهاش میمردن
ما نجاتتون دادیم
نه، شما دو تا ما رو اینجا به گل نشوندین
کی میدونه دیگه میخوان چیکار کنن
جفتتون باید برید
کجا بریم؟
هر جا جز اینجا
- آره - آره، بزنین به چاک
نه. تک و تنها نمیفرستیمشون اون بیرون
خیلی خطرناکه
بیخیال حاجی. جدی نمیگی که
نه، جدی میگم
مسخرهست. اون بیرون میمیرن
یه چیزی بگو
ببینین، ما از تبعید کردن حرفی نزدیم
موضوع فقط تفنگ بود
هیچکس با من از چیزی حرف نزد
و من میگم تا وقتی اینا اینجا باشن هیچکدوممون در امان نیستیم
راست میگه
خیلیخب، همه آروم باشین
باید منصفانه به این ماجرا رسیدگی کنیم
پس بیاین رای بگیریم
آره، رایگیری کنیم
- باید برن - کی میخواد اینا از اینجا برن؟
اینم از این
خانوادهام چی پس؟
برای نجاتشون یه راه دیگه هم هست
برگرد به شروع، گوین
16 نوامبر سال 1988. این تاریخ رو یادت باشه
این چیه؟
"اندیای"ـه (پیماننامه عدم افشا)
که چی؟
که بیخیال این قضیه میشی
و هیچوقت چیزی از اون فروچاله به زبون نیاری
خانوادهام هنوز اون پایینه. بعد میخوای بیخیال شم؟
تو به محدوده هوایی ممنوعه وارد شدی
دستورات دولت رو نادیده گرفتی
جون میلیونها نفر رو به خطر انداختی
حالا داری قسر در میری چون همه میخوان این قضیه
درز نکنه
پیشنهاد میکنم قبولش کنی
بابا!
سلام. سلام
خیلی خوشحالم که آزادت کردن
آره
مجبورم کردن قرارداد اندیای امضا کنم
یعنی قول دادم دیگه همهچی رو فراموش کنم
مامان و جاش چی پس؟
بیا قدم به قدم جلو بریم
شب سختی بود. چطوره بری یکم بخوابی؟
باشه؟
باشه
مرسی که اومدی
اون بالا با آلدریج چه اتفاقی افتاد؟
امیدوار بودم تو اینو بهم بگی
خبر داشتی میخواد بپره؟
و وقتی برسه اون پایین میخواد چیکار کنه؟
نه. راستش منم به اندازه تو غافلگیر شدم
تو هواپیما چیزی بهت نگفت؟
گفت ممکنه یه راه دیگه باشه
برای نجات ایو و جاش
چطوری؟
گفت برگرد به شروع
بعد یه تاریخ بهم داد... 16 نوامبر 1988
همون موقعها بود که منو به سرپرستی گرفتن
نمیدونم چجوری ولی گذشتهام به این قضایا گره خورده
فقط باید بفهمم چجوری
بعدش شاید بتونم برشون گردونم خونه
- حالا میخوای چیکار کنی؟ - خب
پدر و مادرم همیشه میگفتن من بطور ناشناس
به بهزیستی تحویل داده شدم
باید بفهمم اون آدم ناشناس کی بوده
مشکل اینه که سوابقم مختومه شده
برای همین گفتم شاید تو یه آشنایی داشته باشی
- که بتونه کمکم کنه - نه، گوین
حتی اگه دلم بخواد، منم همون اندیای رو امضا کردم
ممکنه جفتمون بریم زندان
آره. ولی توش ننوشته
به دوستت کمک نکن که خانوادهی
خونیش رو پیدا کنه که، درسته؟
میخوای دایانا رو برگردونی خونه؟
ممکنه این تنها شانسمون باشه
منو بخیه زدی
ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.