ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...16تا آدم کاملا غریبه اینجا هستن
.تا تو یه ماجراجوییه خیلی خفن شرکت کنند
...تو این مسابقهی واقعی و اجتماعی
...هیچگونه بازی، رای گیری
.و بالاتر از همه هیچگونه قانونی وجود نداره
...این افراد شاید هرکاری که میتونن بکنن تا
.جایزهی 500 هزار دلاری رو ببرن
...و تنها راه خارج شدن از این ماجراجویی
.انصراف و بازگشت به خونست
...8ساعت پیش، این ماجراجویان
...وارد یه هواپیمای شخصی تو لندن شدن
.و اصلا نمیدونستن که کجا دارن میرن
.ماجراجوییه این افراد الان شروع میشه
.میتونید چشم بنداتون رو بردارید
...شرکت کنندگان، قراره تو یه ماجراجوییه
.بی نظیر شرکت کنید
.تا حالا چنین چیزی ساخته نشده
و زمین مسابقه؟
...یکی از دورافتادهترین و نگران کننده ترین جاها
...تو دنیاست
."و بهش میگن "بیابان سایبریَن
شما از هر جهت توسط 500 مایل جنگل .متراکم محاصره شدید
...این منطقه از "روسیه" خیلی دورافتادست
.و هیچ جادهای شما رو به شهر نمیرسونه
.به بیشتر مکانها فقط با هلیکوپتر میشه رفت
با اومدنتون بیخیال تمام مزیتهای زندگیه .مدرن شدید
...حالا باید مثل افرادی زندگی کنید که 100 سال
.پیش اینجا بودن
هدفتون؟
.زنده موندن تا پایان زمستون
...اونایی که تا اون موقع زنده بمونن
.500هزار دلار رو بین خودشون تقسیم میکنن
هر کاری که میتونید انجام بدید تا به اون روز .برسید
.انتخاب با خودتونه
...تو این آزمون، این اجازه رو دارید که
...که بدون هیچ مداخله و کمکی
.خودتون رو کنترل کنید
...شما رو با تیم فیلمبرداری ترک میکنیم
...تا این ماجراجویی رو ثبت کنن
...اما دنیایی که میشناسین دیگه وجود نداره
...فراموشش کنید و از اول تمدنی
.جدید رو شروع کنید
واسه شروع آمادهاید؟ - .آره -
.آره
...خیلی خب. 2 مایل در جهت شرق
...بقایای یه پایگاه خیلی قدیمی وجود داره
...یه پایگاه که بازرگانان خز اونجا توقف کردن
...تا کالاهاشون رو مبادله کنن
...اما یه روز تو سال 1908
...این پایگاه متروکه شد
در صورتی که هنوز آتیش روشن بود و ...غذاها تو دیگ بودن
اما 14 نفر که ساکن اونجا بودن بطور عجیبی ...ناپدید شدن
.و هیچوقت دیده نشدن
...ما این منطقه رو دقیقا همونطور که
.100سال پیش بود بازسازی کردیم
...امیدواریم که شما دچار سرنوشت
.ساکنان قبلی نشین
...بین درختها پرچمهایی قرمز
مسیری که بازرگانان خز طی کردن رو ...نشون میده
.تا بتونید اون محل سکونت رو پیدا کنید
.شما همون مسیری که اونا رفتن رو میرید
...اگرچه در آخر روز
.قفط 14 نفر از شما تو مسابقه باقی میمونه
دو نفری که آخر از همه میرسن سریعا به .خونههاشون بازگردونده میشن
...پس هر چه سریعتر به اونجا برسید
...و واسه خودتون یه جا واسه زندگی پیدا کنید
چونکه جایی که پیدا میکنید در طول مسابقه .خونتون میشه
خوشبختانه همتون واسه گذروندن تعطیلات .تو خراب آباد آمادهاید
...اما یه تغییری
...تو این برنامه ایجاد شده
.نمیتونید کیفهاتون رو با خودتون ببرید
چی؟
...شما فقط با لباسهایی که دارید
.تو این مسابقه شرکت میکنید
آمادهاید؟ - .آره -
.آره
!پس بازی شروع شد. برید
...تو زمانهای سیاه قدیم
سایبریا" مکانی واسه زندانیان" ...سیاسی بوده
...زندانهایی که به حصار نیازی نداشتن
...چونکه فرار کردن تو جنگلهای ترسناک
.فایدهای نداشته
:افرادی بومی اسم این منطقه رو گذاشتن ."درهی مرگ"
...تونگوسکا" جاییه که"
یکی از مرموزترین رویدادها در تاریخ اخیر .توش رخ داده
مردم بومی ترسیده بودن که این منطقه .نفرین شدست
...شرکت کنندگان ما اینجا مسابقه میدن
...تا ببینن که تواناییه جسمی و
.روحی رو دارن که طاقت بیارن یا نه
.اینجا "سایبریا"ست
IMDb-Dl Proudly Presents Translated By Elka
..."به محض اینکه "جاناتان" گفت "برید
.فکر کنم یه مقدار عقب بودم و تاخیر داشتم
...یه مدت آخرین نفر بودم
.واسه همین نگران شده بودم
.این یارو "جانی" خیلی سریعه
...وقتی سرمو بلند کردم و شروع به دویدن کردم
تنها چیزی که میدیدم اون بود که ...جلوم قرار داشت
و تو ذهنم میدونستم که باید پا به پاش حرکت ...کنم
و جزء 2 نفر آخر نباشم، در غیر اینصورت بازی .تموم میشد
...به اولین پرچم که رسیدیم
...همه تو جادهای که جلو راه بود میدویدن
.یه جادهی خیلی پهن
...و تو یه بازی مثل این
.مجبورید خودتون انتخاب کنید
...یا انتخاب میکنید که کسی رو دنبال کنید
یا انتخاب میکنید که خودتون یه .مسیر رو طی کنید
.اون دختره از نصف بچهها سریعتر بود
.مثل پرنسسهای جنگجویان "وایکنیک" بودش
.یکی از دلایلی که دنبالش رفتم همین بود
...به محض اینکه چشم بندامون رو باز کردیم
...و اون یارو گفت "برید"، برگشتم
و خیلی سریع حرکت کردم و دنبال ...پرچمها گشتم
...و یه نفر پا به پای من دنبالم میومد
.اما میدونی، بیشتر جاها همه رو شکست دادم
...هنوز از وقتی که پرواز کردیم و اومدیم
...لباسامون تنمون بود
واسه همین گرممون شده بود و همه خسته .شده بودن
.دو تا پسر جلومونن - .فکر کنم میانبر زدن -
.سه نفر گم شدن
.میدونی، این "کارولینا" یه چیزیش هست
.احساس میکنم میشناسمش
.اما نمیدونم از کجا میشناسمش
...شنیدم که "نیکو" افتاد اون تو
.فکر کنم داشت شلپ شلوپ میکرد تو آب
.بجنب بیا بریم
.اولش خیلی سریع شروع به دویدن نکردم
.هی بچهها - .بچهها -
.بجنب
.یه نفر افتاده زمین
...دیدم که افتاد زمین
.واسه همین برگشتم و گرفتمش
.سعی کن فشارش بدی
.یه ذره فشار بده
.خیلی خب نمیخواد فشارش بدی - .خیلی خب -
.به پات فشار بیاری نیاری میرسونیمت
...فکر کنم خیلی ستودنی باشه که
...وقتش رو صرف کمک به یه نفر کرد
در صورتی که امکان داشت این کار به قیمت .باختش تموم بشه
...خوب بودن یه چیزه
.و اینجا مسابقه دادن یه چیز دیگه
معلومه که سعی داشتم اونا رو از مسیر ...خارج کنم
...التماسم میکردن تا بکشم بیرون و
.از دستشون راحت شم
چیکار میکنی؟ این اجازه رو داریم؟
...همه میخوایم پیروز بشیم
.اما باید منصفانه بازی کنیم
معتقدم که تو زندگی باید منصفانه کار کنی ...تا پیروز بشی
.اینطوری زندگی جواب خوب بودنت رو میده
...بعدش اون کلبهها رو دیدم
."و به خودم گفتم: "تمومه، از پسش بر اومدی
.مستقیما رفتم به یکی از کابینها
.این یکی رو انتخاب میکنم
...میدونم که خیلی از افراد اون بیرون
کلی دارن سختی میکشن، آخه همشون ...از شهر اومدن
.اما میدونی من احساس راحتی میکنم
...من تو مزرعه و خارج از شهر بزرگ شدم
واسه همین زندگی تو اینجا زیاد واسم .کار سختی نیست
.راستش یه جورایی لذت میبرم
..."درب رو باز کردم دیدم "سابینا
.نشسته رو تخت
میبینم که اولین نفر رسیدی اینجا، آره؟
چطوری قبل از من رسیده بود اونجا؟
.باید از گل و چاله و چوله رد میشدیم
.اصلا نمیدونستیم که داخل رودخونه چیه
.زیاد سریع نمیدوم
.دو نفری که آخر برسن میرن خونه
...فکر کنم مثل نفر دوم و سوم بودیم
.که همه داشتن پشتموم میومدن
.قسم میخورم که این صخره رو دیدم
مطمئنی که میدونی کجا داریم میریم؟
.فکر کردم میدونم
.داشتیم میدوییدیم، تو مسیر درست بودیم
...اما خب با یه جنگل
.خیلی بزرگ روبرو شدیم
.مطمئنم قبلا این مسیر رو اومدیم
.خیلی خب، بیا برگردیم
...گم شده بودیم
...وضعیتمون نا امید کننده بود اما
.باورم نمیشه از پسش بر اومدیم - !رسیدیم خونه -
!فکر کنم رسیدیم
!ایــــول
.وقتی رسیدم، خیلی راحت شدم
.خیلی گیج و شاد بودم
!عزیزم اومدم خونه
...آره، وقتی رسیدیم اونجا
...خیلی راحت شدیم، وقتی کابینها رو دیدیم
.یه نفس راحت کشیدیم
احساس خوبی بود وقتی به محل سکونت ...رسیدیم
مخصوصا بعد از سفری که داشتیم، کلا یه .نفس راحت کشیدیم
همچنین تحت تاثیر چیزی قرار گرفته بودم که .بهمون داده بودن
...فکر میکردم شاید تو یه آلونک کوچیک یا
.یه چیز مثل اون مستقر بشیم
...اما حقیقت این بود که اونجا یه محل سکونته
.خیلی خوب و خودکفا بود
.اگه کسی ناراحت نمیشه این تخت رو بر میدارم
.اینجا بو میده - چیزی نیست که بخواید؟ -
.چند طبقه داره - .این رو انتخاب میکنم -
خیلی سریع اومدی، اسمت چیه؟
.سابینا" هستم" - .سلام "سابینا"، "کارولینا" هستم -
No comments yet. Be the first to leave one.