ആദ്യത്തെ 86 വരികൾ.
باراندازهاي نيويورک کارگردان : جوزف فون اشترنبرگ
- اسکله ـي نيويورک انتهاي بسياري از سفرها ، ابتداي بسياري از ماجراها
هزاران لنگرگاه ، روز و شب چشم انتظار محموله هاي خارجي و آدمهاي غريبه هستند
کشتي از دريا ميرسد و با درنگي يکي دو روزه در سفر بي پاياني از بندر به بندر مي رود
اين روزها ، روزهاي قبل از زماني ـست که سوخت - - نفتي راحتي کارها را تامين کند
زماني بود که کارگران کوره ، حقوقشان را در عرق و گرد و خاک زغال سنگ بدست مي آوردند
خيله خب بيل ! درست سر وقت محموله رو رسونديم
! وقتو حروم نکنين ! تا اين گودال تميز نشه هيچکس حق ساحل رفتنو نداره
اين قوطي فردا صبح حرکت ميکنه
يه شب بيشتر توي ساحل نيستين . اگه يکي از شما ! ولگردها مست برگرده ، نوبت کاريش دوبرابر ميشه
! اون ضدحال ترين آدميه که تا حالا شناختم ! هميشه از دنده ـي چپ بلند ميشه
! خيال ميکنه ميريم ساحل تيله بازي ميکنيم
در کرانه ـي دريا ، يک واحد طولي از اسکله - که اکنون ناپديد شده است - بخاطر کارهاي . بازرگاني و نوسازي نابود شد
ولي اونشب ، اون هشيار و در حال خروش بود
خودت و ثروتت را رهايي ببخش برگرفته از سروده هاي هري
! با شوهرم آشنا شو
خب ، اندي ! حدس ميزنم که فکرشم نميکردي ! زماني منو اينجا ببيني
شب و مه با کارگران کوره ـي کشتي که به ساحل آمده بودند همراه شد
! هي ، بيل ، اينجا جايي نيست که بشه خانم گير آورد
! زودباش بريم بيل . اونا مراقبشن
باشه بيل ! قهرمان بازي دربيار و رفيقتو ! تنها بذار
! باشه فقط سنگاپور و شانگهاي رو يادت باشه
. خب تو منو ول کردي رفتي - سه سال گذشته انتظار داشتي چيکار کنم ؟
قبل از اينکه پاي پليس رو اينجا باز کني ! ببرش بيرون
! يه نوشيدني داغ براش بيار
! يه عرق خرما بده
! تو نبايد بري اونجا ! اين تنها لباسي بود که تنش بود
لباسهاي نو و دست دوم ميفروشيم
پس تو اون کسي هستي که جونمو نجات داده ؟
ميتونستي خودتو توي زحمت نندازي و ! بذاري که من بميرم
خيله خب ! فرض کن مردي - فرض کن ! که توي يه شروع دوباره قرار گرفتي
. عزيزم تو همه ـي اون لجن رو توي رودخانه جا گذاشتي ! تنها چيزي که لازم داري يه فرصت خوبه
! من فرصت هاي خوب زيادي داشتم
. تو هيچوقت با بيل رابرتز بيرون نبودي
! قبل از اينکه سرما بخوري خودتو خشک کن
مگه برات مهمه ؟
خب ، ممکنه
، بعد از يه ماهي که توي کوره بودم واسه کسي که بخواد اين جهان زيبارو اينجوري ترک کنه همدردي نکردم
با انرژي پاشو و لباساي جديد رو بپوش و يه فرصت به من بده
، خيله خب بيل رابرتز يه فرصت بهت ميدم
بهرحال ، هميشه ميتونم يه تلاش بيهوده بکنم
ميذاري به روش آروم خودم خوش باشم يا بايد اينجارو بهم بريزم ؟
! بيل ، فکر کردم شايد دستمال گردنتو بخواي
خوشگله ، مگه نه ؟
بهتره که حواست به من باشه ! و از اون خانم دوري کني
بزن به چاک جوون ! ميخوام با اين خانم ! حرف بزنم
شايد توي کشتي برا خودت کسي باشي ! ولي اينجا هيچي نيستي
! واي ، تو خيلي پر زوري
فک کنم دختراي زيادي رو بشناسي
درباره ـي ماجراهاي عشقيم رجز نميخونم
منم رجزخوني نميکنم
تا حالا ازدواج کردي بيل ؟
تو بگو ، کي با مردي مثه من ازدواج ميکنه ؟
. اوه ، نميدونم ممکنه خيلي از دخترا بخوان
عزيزم ، تو تا حالا ازواج کردي ؟
تو بگو ، کي با دختري مثه من ازدواج ميکنه ؟
من هفت دريا رو سفر کردم ولي تا حالا چيزي به زيبائيه تو نديدم
فک نکنم عادلانه باشه که منو دست بندازي
خودت بگو ! چي باعث شد که فکر کني دارم تورو دست ميندازم ؟
مگه تا حالا چيکار کردي که باعث بشه بدتر از من باشي ؟ ! ظرف يه دقيقه باهات ازدواج ميکنم
، و بيا و درموردش فکر کن ! همين الان باهات ازدواج ميکنم
! تو بيل رابرتز رو نميشناسي ! من هرچيزي رو فقط يه بار امتحان ميکنم
يکي رو برام بيار که منو ! دوست دخترمو بهم پيوند بده
- برگرد اينجا بيل ! خودتو مسخره نکن
! با عروس آشنا شو
- قبل از اينکه اينجارو خراب کنه ! بهتره که سروده هاي هري رو بردارم
! ميخوام کار درستي رو با نل خودمون انجام بدم ! ميخوام همين الان و همينجا باهاش ازدواج کنم
فکر ميکني اگه باهاش ازدواج کني ميتونه زندگي آبرومندانه اي برات بسازه ؟
ديگه نميدونم فکر کردن چيه
زماني که ازدواج کردم برازنده بودم
يه عروسي برات ميگيريم که ! هيچوقت فراموشت نشه
رضايت نامه ـت کجاست ؟
ميخواي خوشيمون رو برا يه تيکه کاغذ کوچولو بهم بزني ؟
، اگه بايد رضايت نامه داشته باشي بيل اولين چيزي که صبح ميگيره همينه
درسته بيل ؟
. قول ميدم کشيش ! اولين چيزيه که صبح ميگيرم
! بذارين اين نق نقوي پير بره خودم براتون عروسي راه ميندازم
اگه يکي از شما آدما ميدونه که چرا اين دوتا نبايد نبايد ازدواج کنن ، همين الان حرف بزنه يا اينکه ! براي هميشه توي تله ـي خودتون گير ميفتين
چقدر برات ارزش داره ؟
با ميل قلبي در نزد خداوند و مقابل اين جمعيت ... با همديگر جمع شديم
تا در اين پيوند مقدس به اين ... زن و مرد ملحق شويم
ازدواج سنت پسنديده ايه ... و به معناي هوس بازي نيست
آيا اين زن را به همسري ميپذيري ؟
آيا اورا دوست خواهي داشت ، راحتي را براي او ، فراهم ميکني و به او وفادار خواهي بود آيا از او در سلامت و بيماري مراقبت خواهي کرد و آيا پشتيبان او در زندگي خواهي بود ؟
حتما ، بله
بله
No comments yet. Be the first to leave one.