ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
مجبور شدم اون داپلگانگر رو بسازم تا خودم رو از دست لیز نجات بدم
باید فریبش میدادم
اون
استبان و همهی کسایی که ارث منو میخوان
بخاطر همین پول رو به یه حساب توی آندورا واریز کردم
بعدش به بیتکوین تبدیلش کردم تا کسی نتونه اونو ردیابی کنه
ببخشید
پدرم مقصر مرگ لزلی دلگادو بود
بخاطر اون پول کیری
لوئیس، آلبرتو رو بخاطر اون پول کیری کشت
من فقط ترسیده بودم آلما
و میدونم که دیوونهکننده به نظر میرسه، اما چارهی دیگهای واسه نجات خودم نداشتم
من باید اون شخصیت رو خلق میکردم، مجبور بودم که
نشون بدم یه داریوی دیگه وجود داره
و عکس توی چمدون؟
من یه عکس از مامانت با یه دوقلو دیدم - آره -
...آره، من
من اون شواهد رو ایجاد کردم
تا اونا فکر کنند واقعاً یه داریو ی دیگه هست
!تو کاملاً دیوونه شدی - نه، عشقم، نه -
نگو که من دیوونه شدم. منم، داریو
تو به من حمله کردی هنگام وقوع جرم توی هتل بودی
تو به آپارتمان من برگشتی، میتونستی منو بکشی
نه! نه عشقم - آره. همینطور مونتانیو و لیز رو -
تو جولیتا رو کشتی
نه
نه
من قاتل نیستم
شهادت کارواخال، کونت رو اتوبان میکنه
اون میگه که
تو واسه جعل هویت خیاط جولیتا ازش کمک خواستی
که ازش خواستی فیلم تخمی داریو و آلما
توی رختشویی رو بهت بده
که تو ازش خواستی تا
فیلمهای امنیتی دوربینهای هتل رو پاک کنه
و اینکه توی آپارتمان آلما، مدرک جا ساز کردی
نمیدونم میتونم یا نه، لیز
من خیلی ریسک میکنم، خب؟
تو هیچ چارهای نداری
تو باید حرف بزنی
آلما رو بیار
من فقط به اون حقیقت رو میگم
نمیدونم چه رابطهای بین
...دادستان، مونتانیو و استبان هست، اما
اما من اونو میشناسم
من اونو میشناسم و بهش اعتماد ندارم ببین
همهچیز اینجاست بیا
ببین
میدونستم که اگه با اونا روبرو بشم، در خطرم آلما، ببین
ببین با من چیکار کردند میخواستند منو بکشن
!بیا پایین
این تموم حقیقته
حالا تو باید تصمیم بگیری
حالا تو همهچیز رو میدونی
تو میتونی منو به خاطر جعل هویت گزارش کنی
اما این ربطی به مرگ جولیتا نداره
یا اینکه میتونیم زندگی جدیدی رو با هم شروع کنیم
آره
آره، عشقم
تو و من
یه زندگی، دور از همهچیز
میدونی که هیشکی مثل من ازت مراقبت نمیکنه
این یدونه آره بود؟
آره
بیا بریم هرجایی که میخوای
بیا بریم، عشقم. آره
به نظر میرسه که بالاخره آزاد مییم، درسته؟ - آره -
آره
خانم
از مندوزا خبر داریم - درمورد مارک جنینگز چی فهمیده؟ -
که اون مرده
این یه مورد معمولی دزدیدن هویته
مارک جنینگز یه شهروند آمریکایی بوده که در لاردو، تگزاس زندگی می کرده
و پنج سال پیش فوت کرده
سن و هیکل اون با داریو گپئرای ما مطابقت داره
یا لااقل قاتل بودنش
چجوری تونسته از فیلترهای امنیتی مرز فرار کنه؟
ظاهرا فیلترهای امنیتی در دروازه های مرزی
خیلی آسون تر میگیرن
به مندوزا بگو که تموم فیلمهای امنیتی دروازهها رو چک کنه
و تاوقتی اون یارویی که با اون هویت از مرز رد شده رو نگرفته، اینورا پیداش نشه
اوکی
هر چیزی که استبان بهت گفت، حقیقت داشت
من اون شب اونجا بودم
مدتی بود که اونو زیرنظر داشتم
همونطوری که به تو نزدیک شدم، به اون هم نزدیک شدم
واسه به دست اوردن اطلاعات برای پاپوش درست کردن براش
فیلم رختشویی رو واسش فرستادم
میخواستم ببینم که
اون چه واکنشی نشون میده وقتی که شوهر آیندهاش رو
درحال گاییدن یکی دیگه، درست چند روز قبل عروسی میبینه
چرا؟
فایدش چی بود؟
عروسیشو بگا دادم
ژول کجا میری؟ - دسشویی. حالا برمیگردم -
فیلم رو واسه جولیتا بفرستی
چیز خورش بکنی
و ببریش توی یه اتاقی که بکنیش
و یه رسوایی بزرگ به بار بیاری
اما همهچیز اونجوری که میخواستی پیش نرفت
!جولیتا
چرا اینجایی؟
نباید توی پارتی مجردی باشی؟
من بئاتریز هستم
خیاطی که لباس عروسیت رو تغییر داد
چی شده؟
عزیزم، چی شده؟ مشکل چیه؟
چی شده؟ نه.... بیا اینجا. دست نگهدار
یه چیکه آب بخور
ممه نون
اولش، اون خیلی ناراحت بود
اما خیلی زود تخلیه شد و شروع کرد همهچیزو به من بگه
فقط یه فیلم
از نامزدم با یه زن دیگه گرفتم
گاییدمش
و نمیدونم چیکار کنم
خب، فکر کنم که باید
حرف بزنی
من بهت میگم چیکار کنی
بیا پیداش کنیم
من باهات میام و میتونی حرف بزنی - نه -
ممنون
بهتره که بری
چجوری میتونم برم؟ چجوری میتونم تو رو همینجا ول کنم؟
یالا، بیا بریم - برو، خواهش میکنم -
من باید با اون تنها حرف بزنم
اون داره میاد اینجا؟ - آره -
بابت آب ممنون
من وقت زیادی نداشتم که پنهان بشم
عشقم
داریو؟
چی شده؟ چرا اینجایی؟
من نمیتونستم اونا رو ببینم، اما میشنیدم
که چجوری فریاد میزنند
چجوری جنگیدند
چی میگفتند؟
نمیدونم
نمیتونم دقیقاً همون کلمات رو بهت بگم
اما اون در وضعیت بدی قرار داشت، در وضعیت خیلی بدی
دارم میگامت، داریو - ...من صدای گریه و فریادش رو شنیدم و بعدش -
خفه شو
خفه شو - یه سکوت بزرگ همهجا رو گرفت -
...مدتی صبر کردم. من
من نمیتونم بهت بگم چقدر طول کشید شاید چند ثانیه
اما انگار تا ابد طول کشید
!جولیتا
بعدش دیدم که اومدی
!جولیتا
!داریو
داریو، چی شده؟
من کاملاً نفهمیدم داره چی میشه
اما من میترسیدم
هراس - سرم تا ناموس درد میکنه -
!تف توش، داریو، پاشو - آروم باش، آلما -
چی شده؟ چرا اینجایی؟
جولیتا کجاست؟
جولیتا مرده
چی؟
منظورت چیه؟ - اون مرده، تف توش -
غریزهام بهم گفت که باید اونجا رو ترک کنم
که مجبور شدم فرار کنم
وقتی اومدم بیرون، خالی بود
گوشی جولیتا رو روی زمین دیدم
همونی که تو دستکاریش کردی
من نمیخواستم به جولیتا آسیبی برسونم
اون هدف من نبود. هیچوقت نبود
و چرا تصمیم گرفتی برنامه رو تغییر بدی؟
واسه تنبیه من و داریو، درحالی که پاری اون کارو میکنی؟
هیچی نفهمیدی
نمیتونی ببینی، آلما؟
این داستان
درمورد تو و داریو نیست
این داستان درمورد من و اونه
من عقلم رو بخاطر داریو از دست دادم
...بخاطر داریو کارایی رو میتونستم بکنم که
که هیچوقت فکرشو نمیکردم
که بتونم انجام بدم
من شوهرم رو بخاطر داریو کشتم
دونستن اینکه لیز میره زندان
منو خوشحال نمیکنه
من حتی احساس آرامش نمی کنم
میدونم
اما بیشتر جنایات ناشی از عشق همینجوریه
در اعماق وجود، اونا به یه تکانهی لحظهای پاسخ میدن
اما وقتی اون لحظه تموم شد
همهچیز از بین میره
من تو میدونستیم که لیز همیشه زن بی ثباتی بوده
درسته
میتونم اونو بردارم، قریان؟
خواهش میکنم
ممنون
میتونی این یکی رو هم برداری، لطفاً
ممنون
خب، و حالا چیکار میکنی؟
نمیدونم
هنوز تصمیم نگرفتم
میدونم که اشتباه کردم، انیگو
اینکه عشق بیمارگونهام به آلما باعث شد جولیتا رو ناامید کنم
و میدونم که هرگز خودم رو بخاطرش نخواهم بخشید
اما با وجود همهچیز، تو همیشه به من اعتماد داشتی
No comments yet. Be the first to leave one.