Dead Mountaineer's Hotel

Dead Mountaineer's Hotel (Hukkunud Alpinisti» hotell)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Dead Mountaineers Hotel DVDRip
കമന്ററി എഴുതിയത് 141
من فقط با یه نسخه دیگه هماهنگ کردم

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-04-29
ഡൗൺലോഡുകൾ: 33
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

، آن روز ، بنا به حکم ماموريت ، با ماشين به يک اقامتگاهِ کوهستاني رفتم

، «اقامتگاهي به نامِ «هتلِ کوهنوردِ مُرده .جايي که مسيرِ دسترسي به آن ، بسيار بد و صعب العبور بود

« هتلِ کوهنوردِ مُرده »

، اکنون از آن زمان ، ساليانِ بسياري سپري شده است ، ليکن اغلبِ اوقات ، در ميانِ وظايفِ خسته کننده يِ کاري

، و يا شب هايِ بي خوابي ، آنچه را که اتفاق افتاد به خاطر مي آورم

و حتي اکنون نيز ، نميتوانم حکم کنم .که آيا در آن زمان ، حق با من بود يا خير

آنچه غريب است ، اين است که من نميتوانم ، از آنچه عملاً اتفاق افتاد ، به کسي چيزي بگويم

، نه به همسرم ، نه به دوستانم .و نه به مقاماتِ ارشدم

، تنها کسي که به تماميِ حقيقت واقف است .خودم هستم

.اين همون کوهنورده ست .توسطِ "بهمن" کُشته شد

، از ارتفاعِ 500 متري .به سويِ مرگِ خودش پرواز کرد

.سلام - .خوش آمديد -

، اجازه بديد خودم رو معرفي کنم ، من «آلکس اِسنِوار» هستم

، مالکِ اين هتل ، اين دره ، تنگه ها و کوه هايِ اطراف

، و اين هم «لِل» هست .دوستِ وفادارِ اين شخصِ متوفي

.من بازرسِ پليس ، «پتر گلِبسکي» هستم اينجا چه اتفاقي افتاده؟

ببخشيد؟ - مگه شما نبودين که با پليس تماس گرفتيد؟ - من؟ -

، سلام جناب سروان .گلِبسکي» هستم»

خوشوقتم که گزارش بدم ... اينجا هيچ اتفاقي نيفتاده

، آره ، تماسِ اضطراري اي که گرفته شده بود قلابي بوده! چي؟

.نه ، امروز نميتونم برگردم

.کوهستان مه آلود شده

چي؟ آها ، شراب؟ .خيله خوب ، باشه

، اينطور که متوجه شدم ... حتماً يکي از مهمان هايِ من که اينجا اقامت دارن

.عجب ، لابد قضيه همين بوده - .عذرخواهيِ صادقانه من رو بپذيريد -

مشکلي نيست. خيلي خوشوقت ميشم که شب رو اينجا سپري کنم .و قصد دارم شرابِ "اِدِلويس" شما رو هم امتحان کنم

سردابه هايِ شرابِ من !در خدمتِ شما هستن

!«لِل» !اتاقِ شماره هفت

چه کايت سواريِ عالي اي بود ، مگه نه؟ - .آره -

خوب؟

، «ممنون ، «لِل .حالا ديگه ميتوني بري

!چه خوشگل مُشگل هايي اينجا دارين !درست مثلِ هاليوود مي مونه

.سلام

!آره ، اينجا خيلي خوشگله

، من «پتر گلِبسکي» هستم .بازرسِ پليس

.«هينکوس»

.از ملاقاتِ تون خوشوقتم .من همين تازه رسيدم

شما مدتِ زياديه که اينجا تشريف دارين؟

.من مبتلا به مرضِ سل هستم

، نياز به هوايِ تازه دارم .تمامِ دکترها همين رو بهم گفته ان

.خيلي متاسفم

اين صدايِ زنگِ شام ه؟ بايد بريم. شما مياين؟

.من بعداً ميام

اون بالا دارين چکار ميکنين؟ کمکي از دستم بَر مياد؟

، اجازه بدين خودم رو معرفي کنم .«من افسرِ ارتشِ فضايِ مجازي هستم ، «سيمون سيمونه

بامزه ست ، نه؟

.در جا راحت باش بايستيد .من هم بازرسِ پليس «پتر گلِبسکي» هستم

.در حقيقت من يک فيزيکدان هستم .و الان چهار ساله که تعطيلات نرفتم

اسمِ پروژه يِ "ميداس" به گوشِ تون خورده؟ - .يک پروژه يِ فوقِ سري هست .بله ، بله -

، من برايِ کوهنوردي به اينجا اومدم ، اما در حالِ حاضر .اونقدر برف باريده که نميشه کوهنوردي کرد

!برايِ همين ، از ديوارها بالا ميرم

پزشک ها برام يک دوره يِ درماني خوشگذراني کردن .و لذت بردن جسماني از حواس رو تجويز کرده ن

آقايان و خانم ها ، اجازه بديد بازرسِ «گلِبسکي» رو .به حضورتون معرفي کنم

، اون خانم ، خويشاوندِ دورِ بنده .برون» هستن»

، و شخصِ کنارِ ايشون هم .اولاف آندوارافورس» هستن»

حالتون چطوره؟

.ايشون هم خانمِ «موزِس» هستن

!من عاشقِ پليس ها هستم

، اين قهرمانان ... اين اشخاصِ بي باک و متهور

، شما هم دلير و بي باک هستيد جنابِ بازرس؟

، افسوس ، مادام .من يک افسرِ پليسِ معمولي هستم

، باور نميکنم. مردي با اينچنين ظاهر و سيمايي !نميتونه هيچ چيز باشه ، مگر يک شخصِ دلير و بي باک

اوه ، واقعاً؟

.حالتون چطوره ، آقايان

آقايِ «موزس» ، اجازه بديد بازرسِ «گلِبسکي» رو - .به حضورتون معرفي کنم .خوشوقت هستم -

آقايِ «موزس» ، ما داشتيم درباره يِ .موجوداتِ فضايي صحبت ميکرديم

، بايد بگم که من کاملاً با نظرِ آقايِ «دِنيکن» هم عقيده هستم .اين عقيده که موجوداتِ فضايي ، مکرراً از سياره يِ ما بازديد ميکنند اريش فون دِنيکن : نويسنده يِ سوئيسيِ کتاب‌هاي نظريات فضانورديِ باستاني و زيستِ فرازميني] [.و مولفِ کتابِ مشهورِ «ارابه يِ خدايان». وي ملقب به پدرِ نظرياتِ فضانورديِ باستاني ميباشد

، اين «دنيکنِ» شما !يه شارلاتانه

، «شما يک فيزيکدان هستيد ، «سيمونه .و اين به اين معناست که شما يک انسانِ خردگرا هستيد

هر چند که اين مسئله يِ موردِ بحثِ ما ، بيشتر .به قلمرويِ شعر و شاعرانگي مربوط ميشه

، آقايِ بازرس نظرِ شما در اين موردِ چيه؟

، من حتي خردگراتر هم هستم .چون يک پليس هستم

، همه چيزهايِ اطرافم ، در آن هتلِ دنج و راحت ، از هتل دارِ مهربان و نازنين ، تا ميهمانانِ تا اندازه اي عجيب

، و کوه هايِ به شکلِ شگفت آور زيبا .همه و همه ، بعد از ظهري مطبوع و لذت بخش را نويد ميداد

آن چنان که در ذهنم ، خود را قدردانِ جنابِ سروان .که مرا به آنجا فرستاده بود ميدانستم

.آقايِ بازرس ، شما يه مردِ واقعي هستيد !خواهش ميکنم اين «اولاف» رو حسابي گوشمالي بديد

، اوه ، «اولاف» ، الانه که جنابِ پليس !تو رو قيمه قيمه کنه

!قيمه که نوعي غذاست

پس ايشون تو رو تبديل به !يک غذايِ چرب و نرم ميکنه

چرا؟ - !برايِ خوردن ديگه -

اما ما که همين تازه .شام خورديم

انگار با تو !اصلاً نميشه حرف زد

چرا؟ به نظرِ من که ما !گفتگويِ بسيار خوبي با هم داشتيم

، و به هر حال ، قيمه عليرغمِ اين .باز هم غذاست

پس جنابِ بازرس ، در تبديل کردنِ من به غذا .موفق نخواهند شد

.بسيار خوشوقت شدم - .من هم به همچنين -

.بريم - .باشه بريم. خداحافظ -

!اوه ، «سيمونه» ، واقعاً که باورنکردني هستي !درست مثلِ ميمون

ببخشيد ، به نظر ميرسه که .من رو صدا زدن. بايد برم

کي صداش کرد؟ شما چيزي شنيدين؟ - !عجب زني! آدم رو ديوانه ميکنه - .بله -

.يه چيزي از جيبِ تون افتاد - .اوه ، متشکرم -

مشکلي پيش اومده؟ - .نه ، جايِ نگراني نيست -

داري چکار ميکني ، «موزس»؟ .با سه حرکت ، "قلعه" ت رو از دست ميدي

و اين آقايِ «موزس» کي هست؟

اسمش رو به عنوانِ يک تاجرِ در حالِ مسافرت .در اينجا ثبت کرده

، اما اينکه به کجا سفر ميکنه و مقصدش کجاست .هيچ نظري ندارم

.چونکه اينجا بُن بست هست. جاده در اينجا به انتها ميرسه .فقط ميشه از همون راهي که اومديد ، رو به عقب برگرديد

.خودتون رو از جمع مخفي نکنيد ، آقايِ بازرس ميتونم ازِتون بخوام با من برقصيد؟

!چه منظره يِ زيبايي اينطور نيست؟

.هينکوس» هنوز رويِ پُشتِ بامه. دلم براش ميسوزه ، آخه مردِ بيچاره مسلوله» - !چرا؟ من يکي که ازش خوشم نمياد -

، «ببخشيد خانمِ «موزس .ولي شما قول داده بودين با من برقصيد

، سيمونه» من رو به هوش آورد» .چونکه ، بله ، مست شده بودم

، «اينکه مستيِ من از شراب بود ، يا از خانمِ «موزس .يا چيزِ ديگري ، نميدونم

اما احساس کردم .نياز به هوايِ تازه دارم

و همچنين بايد به يادداشتِ بي نام و نشاني .که در جيبم انداخته شده بود ، نگاهي مي انداختم

: يادداشت اينطور ميگفت "، هينکوس» يک گانگسترِ خطرناک»"

، رواني و قاتل ، معروف به «جغد» است" ".که در حالِ تدراکِ يک جنايت ميباشد ، هر چه زودتر کاري بکنيد

!«هينکوس»! «هينکوس»

چيه؟ چي شده؟ اولاف»! برقِ اتاقِ شما هم قطع شده؟»

!آروم باشيد ، آقايان ، آروم باشيد ، خواهش ميکنم .در عرضِ دو دقيقه يِ ديگه ، برق دوباره وصل ميشه

.همه چيز رو به راه ميشه .الان ژنراتورِ پشتيبانِ مون رو روشن ميکنم

هيچ اثري از آثارِ حيات .در اتاقِ «هينکوس» يافت نميشد

گويي آب شده .و به زمين فرو رفته بود

.البته اين اسلحه ، از آن نوعي نبود که معمولاً گانگسترها و جنايتکاران استفاده ميکنند اما چرا «هينکوس» اين اسباب بازيِ زنانه را در چمدانش نگه داري ميکرد؟

ظاهراً کسي سعي داشت او را به عنوانِ يک جنايتکارِ خطرناک معرفي کند. اما چه کسي؟

!کايسا» ، بيا اينجا» !«زود باش! «کايسا

چه اتفاقي براش افتاده؟ - .نميدونم ، شايد از سرما يخ زده -

حالا اين کي هست؟ - !نميدونم. براندي! زود باش -

، خوابت بُرده؟ صبر کن .خودم ميرم ميارم

.بدنش مثلِ يخ سرده

شايد دوستِ آقاي «هينکوس» باشه؟

آقاي «هينکوس»؟ - .بله -

آخه چندي پيش ، شنيدم که داشت با صدايِ بلند ، تلگرامي رو ".به اين مضمون ديکته ميکرد : "منتظرتان هستم ، سريعاً به اينجا بياييد

.آره ، ظاهراً اوضاع خيلي خرابه .برق و خطِ تلفنِ مون قطع شده

.اين بهمن ، ارتباطِ مون رو با همه جا ، بکلي قطع کرده .يک هفته طول ميکشه تا بتونن ما رو از زيرِ بهمن دَر بيارند

حتي دستمال هم نداره .که اسمش رو روش نوشته باشه

تو تنها هستي؟ - .اون هنوز بيهوشه -

کسي منتظرِ توئه؟

.«اولاف». «اولاف آندوارافورس»

!«اولاف»! «اولاف» .عجيبه! در از داخل قفل شده

!خدايِ من چه بلايي سرش اومده؟

.اون مُرده

اين چمدون ، مالِ خودشه؟ - .بله -

تمامِ اين اسباب و وسايل ، مالِ خودش هستن؟ - .نه ، فقط همين چمدون مالِ خودشه -

، فعلاً در اين باره ، به هيچکس چيزي نگو. برو گاراژ رو چک کن .ببين تمامِ ماشين ها سَرِ جاشون هستن يا نه

، اگر هم «هينکوس» رو ديدي .سعي کن دستگيرش کني. حالا برو

دستِ جسد ، دراز شده بود .و تقريباً به چمدانِ کوچکي که آنجا بود ، سائيده ميشد

سَرِ «اولاف» ، به شکلي غيرِ طبيعي .وحشيانه به عقب پيچانده شده بود

قاتل ، چه قدرتِ هيولاواري !داشته بود

چه کسي اين کار رو کرده؟ - .نميدونم -

به من بگو ، کارِ کي بوده؟ کي تو رو بسته؟ - !من از کجا بدونم؟ -

ساعت چنده؟ - .ساعت يکِ صبحه -

!ساعت يکِ صبحه! ساعت يکِ صبحه !ساعت يکِ صبحه

!آروم باش! آروم باش !«ساکت شو ، «هينکوس

چه کسي بهت حمله کرد و ميخواست خفه ات کنه؟ - .نميدونم - چه ساعتي بود؟ - .حول و حوشِ ساعتِ ده -

به کسي مظنون هستي؟

!نه ، نه ، نه ... نميدونم! نميدونم !از پُشت بهم حمله شد! نميدونم! نميدونم

اين احمق بازي هات رو !ديگه بذار کنار

... من ... من ... من

قسم ميخورم ، قسم ميخورم !که من اون زن رو نکُشتم

، قبل از اينکه من واردِ اتاق بشم و بغلش کنم .بدنش کاملاً سرد شده بود

!تمومش کن - ... اون ... اون -

.خفه شو! خيله خوب ، حالا حرف بزن .برام بگو چه اتفاقي افتاده

قضيه اينطور بود. اون زن ، از قبل ، مدام با من لاس ميزد ... و عشوه گري ميکرد. اما من جرات نميکردم و مردد بودم

... تا اينکه بعد از ظهرِ امروز

.کاملاً مُرده بود و بدنش سرد شده بود !قسم ميخورم

!همراهم بيا - کجا؟ - !به زندان! به سلولِ انفرادي! به اتاقِ مجازات -

!به اتاقِ شکنجه! ابله - .خيله خوب. فقط يه لحظه صبر کنيد-

!شلوارت رو بپوش

!خيلي ميبخشيد

!قسم ميخورم! قسم ميخورم !من مست بودم ، درسته ، اما اونقدرها هم مست نبودم

نگاه کن. اين چيزيه که بايستي .با شغل و حرفه يِ شما مرتبط باشه

.خيلي جالبه

از کجا پيداش کردين؟ - .«از تويِ چمدونِ «اولاف -

.ازش سَر در نميارم .مکانيسمِ عجيبي داره

.نه ، در تخصصِ من نيست

، اين يه وسيله يِ نظاميه .يا شايد هم مالِ فضايي ها باشه

، مراقب باش .ممکنه برايِ سلامتي مضر باشه

.خيله خوب .حالا ديگه برو به رختخوابت

... نه ، نه ، نه !اين ديوانگيه

!فقط همين رو کم داشتم !يه وسيله يِ نظامي ، يا وسيله اي متعلق به فضايي ها

!اينجا بهتره .اينجا مطمئن ترين و امن ترين مکانه

.کليد رو بگيريد

«آلکس». شما مطمئن هستيد که «اولاف» و «برون» بينِ ساعتِ 10 و 10:30 سالن رو ترک کردن؟

.بله. کاملاً مطمئنم - .متشکرم. اين موضوعِ خيلي مهميه -

!چه مرگتون شده؟! ديوونه شده اين؟ - !اون چراغ رو خاموش کنيد -

!الان ساعتِ 3 شبه - !اون چراغ رو از رويِ صورتِ من دور کنيد - بريد بيرون! شما اينجا چه کار دارين؟ -

، داد نزنيد! به من بگيد آخرين بار کجا و چه وقت «اولاف» رو ديديد؟

و اونوقت چرا بايد به شما جواب بدم؟ !برو بيرون ببينم! برو به جهنم! پليسِ لعنتي

تمومش کنيد! تويِ هتل ، قتلي اتفاق افتاده .و من دارم درباره ش تحقيق ميکنم

و اين قربانيِ بدبخت کيه؟ - .بعداً بهتون ميگم. حالا به من گوش کنيد -

ميدونم که شما «اولاف» رو بينِ ساعتِ 10 و 10:30 - ترک کرديد؟ بعدش چي شد؟ .بعدش ديگه خبري ازش ندارم -

.خيله خوب. امکانش هست شايد شما شخصي رو در راهرو ديده باشيد؟

کسي از کنارِتون عبور نکرد؟ شايد خانمِ «موزس»؟ نه؟

هينکوس» داشت تويِ راهرو» .قدم ميزد

هينکوس»؟ «هينکوس» ... «هينکوس»؟» بعد از ساعتِ 10؟ چه لباسي پوشيده بود؟

.همون کُتِ خزِ احمقانه ش رو

، «گوش کن ، «هينکوس .ديگه داري حوصله ام رو سَر ميبري

چرا به دروغ گفتي که ساعتِ 10 بهت حمله شد؟ در حالي که ديگران ، تو رو بعد از ساعتِ 10 ديده ان؟

، نکته دقيقاً همينجاست !جنابِ بازرس

... اونها من رو در راهرو ديدند

.و من هم ... خودم رو ديدم .و من خودم رو ... خفه کردم

من ... خودم رو ... متوجه هستيد؟ !من ... خودم رو

تا آن لحظه ، من حتي .کوچکترين اشتباهي نکرده بودم

.نه ، و بعد مرتکبِ يک اشتباهِ کاملاً مهم و کليدي شدم .خطر را احساس نکردم

تا آن لحظه ديگر ميبايست ... ميبايست متوجه ميشدم .که با يک ماجرايِ غيرِ معمول سَر و کار دارم

.اما متوجه اين موضوع نشدم

سَر در گم شده بودم و نميدانستم .که بايد به چه کسي مظنون بشوم

.مظنون شدن به خانم ها ، کارِ بي ربطي بود .مظنون شدن به «موزسِ» پير نيز به همچنين

«دست و پايِ «هينکوس .در رختخواب ، بسته شده بود

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left