ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
....:::::::: Sara_FirstSub ::::::::.... ::::: تـقـدیم می کنـد :::::
چطور تونست اونجوری باهام حرف بزنه؟
تا چند روز پیش که مادر شوهرش بودم
میخواد بهتون بفهمونه که دیگه براش ارزشی ندارید
این درست نیست.
خانواده نجیبتونم دیدیم
خانواده ـش از بیخ مشکل داره
ندیدی دختراش چجوری برام بلبل زبونی میکردن
همه ـشون بی شرمُ حیان
چطور جرات میکنه به پسرم سیلی بزنه
! اومـو
چرا اجازه همچین کاریُ بهش دادی؟
اون لحظه ای که بهت سیلی زد،
انگار برق بهم وصل کردن
! اومـو ! اومـو ! اومـو
چطور دم نزنمُ هیچی نگم؟
بهش سیلی زدن ؟ بایدم شوکه بشید
حیف این ریخت و قیافه نیست
تو اول سیلی زدی
چی؟ تو طرف کی هستی؟
بگو ببینم
چقدر بهت داد؟
دو رو بر 30.000 هزار تا بهش دادم
هر کس دیگه ای هم بود شکایت میکرد
من طرف حقم
تقصیر تو چیه؟ اون یه کلاهبرداره
اون چه سهمی تو این زندگی داره؟
تنها کاری که تو این سالها کرده دوشیدن تو بوده
حتی یه نظافتچی ـم استخدام کرده بود
یه زندگی شاهانه براش درست کرده بودی
کیف و کفش مارک....
حالا میتونم اینا رو نادیده بگیرم
اما چطور تونست درمورد پسرم بهم دروغ بگه
چه شبهایی که خواب به چشمام نیومد
چطور تونست؟
حق دارید منم بودم کنترلم از دست میدادم
خوب کاری کردید
میشه دخالت نکنی؟
فکر نمیکنم به شما ارتباطی داشته باشه
دیگه کاریه که شده حداقل نفقه ـتُ بگیر
این بهترین کاره
چطور تونست بعد از 15 سال زندگی مشترک فقط 34.000 هزار تا.....
گفتی چقدر؟
34،438.3 هزار وون .
شرط می بندم یه جای دیگه سرمایه گذاری کرده
آدمی نیست که زیر حرفش بزنه
اون پولم همه دارُ ندارش بود
خوب میشناسمش
حالا خوبه میشناختیشُ بهت خیانت کرد
حتی اگه اونم بخواد همه پولُ بهش بده مادرشُ معشوقه ـش این اجازه رو بهش نمیدن
تو این سالها باید شناخته باشیدش
یه آدم دهن بینُ بیفکره
اون عفریته ای که من میشناسم باحرفاش خامش میکنه
بهتره ازش شکایت کنی
...یکی از فروشنده های بازار
از شوهر سابقش شکایت کرد ...
و همه دارُ ندارشُ ازش گرفت
حتی از معشوقه ـشم شکایت کرد
نمیخوام بَلوا بپا کنم
خودم یه راهی پیدا میکنم نگران نباشید
راه حلت رفتن به گوشیوونِ؟
خیلی خُب.
اگه میخوای ما رو از نگرانی در بیاری،
بگو برنامه ـت چیه؟
اینا چیه؟
یه نگاهی بندازید
وای خدا!
آیگو!
وای خدا ! چه دستُ دلباز !
مثل اینکه وضع مالی خوبی داری این آپارتمانم به نامته؟
بله
یعنی اجاره نمیدی؟
قبلاً مستاجر بودم اما سه سالی میشه اینجا رو خریدم
اگه موافق باشید حاضرم غذاخوریُ باز کنم فقط باید برای بچه پرستار بگیریم
پولش اصلاً مهم نیست
مثل اینکه مشکل مالیم نداره
ممنون از پیشنهادتون
اما اینکار لازم نیست
اونکه غریبه نیست
هرچی باشه زن و شوهرین
باید بفکر جایگاه اجتماعیتون باشید
با این وضعیت چجوری میخواین زندگی کنید؟
یه مرد باید همیشه کیفش پُر پول باشه
تو یه زن همه چی تمومی
لنگه نداری
چیکار کنم که لیاقت تو رو داشته باشم؟
مامان ، پسش بده
هنوزم باورم نمیشه
شوهر قبلیم بخاطر بچه ازم جدا شد
با اینکه خیلی تلاش کردم....
نمیدونم چطور این اتفاق افتاد
وقتی قرار باشه یه اتفاقی بیوفته زمین و زمانم نمیتونن جلوشُ بگیرن
مگه تو میدون جنگ کسی میتونه جلوی گلوله ها رو بگیره؟
بچه ـم همینطوره
تا دیر نشده براش شناسنامه بگیر
در مورد اسمش تصمیم گرفتی؟
میخوام اسم پدرُ روش بذارم
- گونگ جونگ. - باشه.
فالگیر گفته بود صاحب یه دخترم میشی
پس بهتره دست بکار بشی میخوام یه خواهرم براش بیاری
وقتی میبینم خانواده ـش از ما پرجمعیت تره عصبی میشم
برکتم باید خواهر و برادرای زیادی داشته باشه
بدون آسمون شب که ستاره ای در کار نیست ≡یه اصطلاحه≡
یه سر میرم دفتر
ازت ستاره خواست!
هنوز بهش فکر نکردی؟
یعنی بدون برنامه ازش طلاق گرفتی؟
همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد مگه بهش فرصت دادن؟
حتماً سرافکنده ـتون کردم
ببخشید که آبروی خاندانتُ بردم
خوبه فهمیدی
چه آبرویی توام
تو دهنتُ ببند
چرا؟
یعنی تو این خانواده هیچکس نباید طلاق بگیره؟
خوبه میدونی
یه خاله باید الگوی خواهرزاده هاش باشه
چیه نکنه به طلاقایی که گرفتی افتخار میکنی؟
آجوشی بهتره حرف دهنتُ بفهمی
ازدواج تنها راه حل نیست
میدونی از چی ناراحتم؟
نه اینکه خجالت بکشم یا اینکه تحقیر شده باشه، نه
نقل این حرفا نیست
موندم چجوری میخوای زندگی کنی؟
زندگی بچه بازی نیست
هیچکدوم اینا مهم نیست
میدونی چی مهمه؟
اینکه بتونی یه لقمه نون حلال دربیاری
پس ناراحت اینی که بدون شوهرم از گرسنگی بمیرم؟
نگران نباش
وبال تو ، خواهرام یا خاله هام نمیشم
میتونم خرج خودمُ دربیارم
مثلاً میخوای چیکار کنی؟
تو رنگ کار به خودت دیدی؟ تو کی رفتی سر کار؟
تا حالا چیکار کردی؟
بابا ، اینجوری نگو
همین که تا الان سرپامونده باید خدامونُ شکر کنیم
چطور میتونی این حرفا رو بزنی
طلاق به اندازه کافی استرس زا هست تو دیگه بدترش نکن
شما که باید بهتر بدونید
سال پیش بخاطر همین موضوع تو بیمارستان بستری شدید
تو این وسط چه کاره ای؟
داشتم با خواهرت حرف میزدم
فعلاً کاری به کارش نداشته باش
اینکارا هیچ کمکی بهش نمیکنه
تازه جدا شده باید بهش فرصت بدیم
مطمئنم واسه زندگیش یه برنامه هایی داره
اینکارُ باید قبل از طلاق میکرد نه بعدش
30.000 وون؟ فکر کردی میتونی با این پول چقدر دووم بیاری؟
شرط میبندم به یه ماه نکشیده به بادش میدی
حق نداری گریه کنی
این آشفتگیُ خودت به راه انداختی
دیگه حق نداری جلوی خانواده ـت گریه کنی
حق نداری یه قطره اشکم بریزی
بابا چطور تونستی....
! اونی
بابا ، کافیه
میدونی روزی چند تا قرص میخوره که خوابش ببره؟
نکنه همینُ میخوای؟
برادر تـِسِ
لعنتی
چطور جرات میکنی این حرفُ به پدرت بزنی!
چول سو ، لطفا الان داغی چیزی نمیفهمی
به اندازه کافی باحرفات آزارش دادی
حالا که اینطوره از اینجا میریم
! آره ! بهتره همه ـتون از اینجا برید
! دیگه نمیخوام ریختتونُ ببینم
این درست نیست
پس یعنی درسته؟
نکنه حرف زدنم ممنوعه؟
چیه نمیتونم در مورد خواهرزاده هامم اظهارنظر کنم؟
واقعاً مسخره ـس
چول سو ، سعی کن آرامشتُ حفظ کنی
الان تو وضعیت مناسبی نیست
از پشت بهش خنجر زدن باید درکش کنی
خیلی بهش سخت نگیر
باید بهش ایمان داشته باشی
چه ایمانی؟
چجوری میخواد خرج خودشُ در بیاره؟
آیگو این چه زندگیِ که من دارم؟
چرا همه بدبختیا باید رو سر من خراب شه
اونی، بیا بریم پیش طالع بین
فکر کنم این خونه بد یُمنِ
چیه؟
شما همینجا بمونید
نمیذارم تنهایی جایی بری
میتونیم یه اتاق بزرگ برای هر سه نفرمون پیدا کنیم.
زندگی سه نفرمون دیدن داره
کلی حرف برامون در میارن
از همین الان حسش میکنم
من به حرفای مردم اهمیتی نمیدم
چرا اینجوری میکنید؟
یکم درکش کن
هیچوقت فکرشُ نمیکرد همچین اتفاقی برات بیوفته
شما که میشناسیدش
توقع داشتی بعد از شنیدن این خبر چه عکس العملی نشون بده؟
اون نگران آینده ـته
نمیخواد جایی بری همینجا پیش خودمون بمون
واحد 201 خالیه.
همین چند وقت پیش تخلیه شد
No comments yet. Be the first to leave one.