ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هان؟
مانیتوره.
این CGIـه، درسته؟
"CGI"؟
واقعاً؟
دلم برات تنگ شده بود. - منم همینطور.
من اینو برداشتم. - ممنون.
خیلی گشنمه.
اوساگی؟
آریسو.
بالاخره.
پیدات کردم.
متاسفم.
بریم خونه.
آره.
آخ!
ببخشید.
تو!
هی! ریوُجی!
چرا با اوساگی هستی؟ اون به خاطر تو مرده!
حرومزاده!
وایستا، آریسو!
آریسو! ریوُجی؟
ریوُجی، حالت خوبه؟
خب، باشه.
اون کنار من میجنگیده. اوساگی...
تا اینجا، به لطف اون اومدم.
با این حال، جونمو نجات داد.
الانم به لطف اون باهاتم.
ورود بسته شد.
ده بازیکن وجود داره.
"ده بازیکن"؟
اینجا فقط نُه نفرن.
نمیفهمم.
یه بچه.
چی؟
یه بچه اونجاست.
تو حاملهای، اوساگی.
ما قراره بچه دار بشیم؟
آره، یه بچه.
فهمیدم.
اون بچه تو شکمش، میشه ده نفر.
تبریک میگم!
اما یه بچه تو این وضعیت...
بازی الان شروع میشه.
شروع شد.
لطفاً مچبندها و قلادهها رو ببندید.
بازی، «سوگوروکو آینده» است.
اینم قوانین.
در مجموع، ۲۵ اتاق به صورت پنج ردیف و پنج ستون چیده شدن.
تو مرکز هر اتاق، تاس رو روی سکو بندازین.
اعداد تاس تعیین میکنن که چند نفر میتونن به هر اتاق جلو برن.
این کارو تکرار کنین تا تو ۱۵ نوبت، به اتاق خروج برسین.
خروج
اما اگه تعداد افراد بیشتر از اعداد تاس باشه،
افراد اضافه نمیتونن از اتاق خارج بشن.
درها قفل میشن و اونا مجبورن بمونن.
ماندن اجباری
برای باز کردن قفل اتاق، از فرستنده گیرنده روی مچبند استفاده کنین.
تا بازیکنها رو در طرفین مقابل اتاق قفل شده هماهنگ و مستقر کنین.
باز شد
به هر کدوم ۱۵ امتیاز اختصاص داده شده.
برای عبور از یه در،
یکی از شما باید با بالا گرفتن مچبندش، یه امتیاز استفاده کنه.
برای برگشتن به اتاق قبلی، باید برای یک نوبت همونجا بمونید.
فقط بعد از اون، در باز میشه.
چه انتخابتون باشه که بمونین، چه مجبور باشین بمونین،
هر نوبت یه امتیاز مصرف میشه.
اگه امتیازاتتون تموم بشه، بازی تمومه.
دیوارهایی که میتونین ازشون عبور کنین، تصاویری از آینده شما رو نشون میدن.
اون آیندهای که شما انتخاب میکنین،
همون آیندهایه که وقتی خارج بشین، اتفاق میافته.
"آیندهای که اتفاق خواهد افتاد."
آیندهای که اتفاق خواهد افتاد
مطابق با اعداد تاس پیش برین،
و آیندهتون رو انتخاب کنین، در حالی که دنبال خروج میگردین.
پس باید با هم همکاری کنیم تا خروج رو پیدا کنیم؟
میتونم اسماتون رو بپرسم؟
من سوهتا هستم، و این خواهرمه.
من یونا هستم.
من آریسو هستم.
اینا هم ساچیکو، ری، تتسو و نوبو هستن.
حالا تاس رو بندازین و بعد انتخاب کنین که وارد کدوم اتاق بشین.
سه دقیقه وقت دارین.
پس رنگهای تاس به درها مربوط میشن.
باشه!
تاس انداختن تخصص منه.
چون قماربازی؟
نوبت اول. شروع کنین.
باشه.
این واقعاً آیندهست؟
این واقعییه؟
داره میاد! - دوباره بردی؟
حالت جایزه!
برای این غذا شکرگزاریم.
چی؟
واقعاً؟
آینده روی هر دیوار فرق داره.
ماشین لعنتی!
لعنتی!
آیندهت به انتخاب این در بستگی داره؟
لطفاً
ماتسویاما، وقتشه بری دنبال یه چیز دیگه.
لطفاً، فقط یه نگاه. لطفاً بخونیدش، پروفسور.
اگه الان بیخیال شم، همه چیز بیفایده میشه.
آکادمی وقتش رو برای خوندن این چرت و پرتها هدر نمیده.
لطفاً بخونیدش، حداقل.
باید اینو بفرستی برای مجلههای ماوراءالطبیعه.
باشه، بخند.
بخند.
روز خوبیه، مگه نه؟
آره، عالیه.
اگه خودم بتونم آینده رو انتخاب کنم...
در آبی رو انتخاب میکنم.
منم.
ولی فقط هفت نفر میتونن از در آبی رد شن.
یه نفر برای در زرد؟
آفرین! شوت خوبی بود، هیدا!
عالیه!
من زرد رو ترجیح میدم.
نه، رمز این بازی اینه که وقتی داریم جلو میریم، کمترین امتیاز رو از دست بدیم.
پس تا جایی که میشه باید با هم حرکت کنیم.
باید به دو گروه با بیشترین تعداد تقسیم شیم؛ هفت و پنج نفره.
سوتا و یونا، شما با ری به اتاق دی۳ میرید؟
شما سه نفر
میرید به اتاق شرقی، دی۳.
ما میریم به اتاق شمالی، سی۲.
طبق نقشه، میتونیم سریع تو دی۲ جمع شیم.
دی۳
انجامش بده، یونا.
کن؟ اصلاً متوجه نشدم اینجایی!
این برادرمه.
کن همکلاسیم تو دانشگاهه.
فهمیدم.
ما با در قرمز مشکلی نداریم.
یه دقیقه مونده.
پس نهایی شد. بریم.
چرا بهش اعتماد داری؟
میتونی یه در دیگه انتخاب کنی.
دستبندت رو به در انتخابی بگیر و برو به اتاق بعدی.
باشه، بریم.
بعداً همدیگه رو پیدا میکنیم.
باشه.
من ری موریکاگه هستم.
از بچگی عاشق انیمه بودم.
زیاد نقاشی میکنم.
چقدر سریع نقاشی میکنی؟
در حال حاضر سه روز طول میکشه تا یه نقاشی رو کامل کنم.
سی۲ یه اتاق با کسر یه امتیازه.
لطفاً انتخاب کنید از امتیاز کی استفاده بشه. چرا داره امتیاز کم میکنه؟
بعضی اتاقها احتمالاً کسر امتیاز دارن.
تا وارد نشیم نمیدونیم که کارو سخت میکنه.
ما الان از امتیاز آریسو استفاده کردیم، پس بذار از امتیاز من استفاده کنیم.
نوبت دوم. شروع.
حالا تاسها رو بنداز و بعد انتخاب کن کدوم اتاق رو بری.
نمیتونیم بدون یه نوبت صبر کردن به اتاق قبلی برگردیم.
این یعنی سه تا اتاق باقی میمونه که دلیل سه تا تاس همینه.
عالیه!
سه، یک، پنج؟
اگه واقعاً این آیندهست...
منم تو این اتاق در آبی رو انتخاب میکردم.
بلیط سینما: همه خانواده رو دوست دارن!
باید گاهی این کارا رو بکنیم. من میخواستم اینو ببینم.
آزمون طراحی و نقشهکشی معماری درجه یک
چی؟
میخوای معمار بشی؟
من؟
اگه یه دانش آموز تو کلاستون مورد قلدری قرار میگرفت چیکار میکردید؟
آقای هیدا، نظر شما چیه؟
من فقط جلوش رو نمیگرفتم. آیندهای که قراره اتفاق بیفته...
اول به حرف جفتشون گوش میدادم.
من نمیخوام در قرمز رو انتخاب کنم.
هیدا، یه سمینار جالبی هست. میخوای بریم؟
سمینار توسعه مهارت
وقت ندارم.
به چشم یه سرمایهگذاری برای آینده خودت بهش نگاه کن.
حداقل برو حرفاشون رو گوش کن.
لطفاً اینجا امضا کنید.
باشه، ممنون.
لطفاً بشینید. باشه.
دی۲ پشت در قرمزه. اونجاییه که قصد داریم دوباره جمع شیم.
من از در قرمز به سمت شرق رد میشم و به ری و بقیه ملحق میشم.
منم میام.
میتونم از بقیه شما بخوام از در آبی به اتاق سی۱ برید؟
انجامش دادی، ماتسویاما. این همون بودجه تحقیقاتیه که میخواستی.
جدی میگی؟ بله، تبریک میگم.
خیلی ممنون.
بعداً همدیگه رو میبینیم.
باشه.
بریم.
به: یوزوها آریسو
ممنون برای اون روز. میتونیم همدیگه رو ببینیم؟
داره عجیب غریب میشه.
این بازی داره تو ذهن ما سرک میکشه؟
همش دو.
من میرم شمال، به سمت دی۲.
کاش هر سه نفرمون میتونستیم با هم بریم ولی باید به دو گروه تقسیم شیم.
فهمیدم.
ما میریم شرق، به سمت ای۳.
باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.