The Forsytes

The Forsytes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Forsytes 2025 S01E02 720p MY5 WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 2 The Forsytes 2026 زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-13
ഡൗൺലോഡുകൾ: 59
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

و این‌گونه آغاز می‌شود

فروریختن نمای آراسته

برملا شدن زندگی‌ای که با دقت چیده‌بودیم

که برای خودمان ساخته بودیم. (صدای شلاق)

عاری از رسوایی و حقایق ناخوشایند

از خواسته‌های پنهان و اشتیاق‌های مخفی

اما اگر برملا شوند... آیا اجازه می‌دهیم پنهان بمانند؟

یا دنبالشان می‌کنیم؟

و آیا برای عواقب آن آماده‌ایم؟

آن خانمی که الان تماس گرفت که بود؟

ناراحتت کرد؟

نه، نه، اصلاً. فقط، خب...

بیا اینجا شربتت رو بخور

اما افتضاحه. و سیاه‌سرفه هم همین‌طور.

حالا برو درس‌هات رو بخون. برو.

همه لباسم رو دوست داشتند.

خب، داشتم فکر می‌کردم، مامان، من یه کت سوارکاری جدید لازم دارم.

پس امروز به خانم لوئیزا سر بزنیم؟

اوه، ام... فکر نمی‌کنم.

دیشب گفت که وقتش پره

برای چند ماه آینده.

خب، من رو که جا میده.

و می‌خواستم برای بچه‌ها کمی شیرینی ببرم.

نه.

نه؟

مادرشان شاید نخواهد آن‌ها شیرینی بخورند.

خیلی غم‌انگیزه، مادربزرگ.

پدرشان قبل از تولدشان مُرد.

و او مجبور شد تنها بزرگشان کند.

خیلی شجاعانه. بله، بسیار قابل ستایش.

همین دلیل کافیه که بیشتر از این به او بار اضافه نکنیم.

امشب به ما در اپرا ملحق می‌شوی؟

چی هست؟ تراویاتا؟ (می‌خندد)

آن همه گریه و زاری کلافه‌ام می‌کند.

جون.

باید ابریشم صورتی رو بپوشی.

کارترت‌ها رو به جایگاهمان دعوت کرده‌ام.

چرا؟

تا همه بهتر با هم آشنا شویم.

هوم.

جون حتماً هیجان‌زده است. این همه مرد جوان مشتاق رقصیدن.

و چه زیبا به نظر می‌رسید. و آن لباس یک پیروزی بود!

نزدیک بود فاجعه بشه!

اما دختره معجزه کرد. دختره؟

داشتی بهش چشم‌چرانی می‌کردی، یادت میاد؟ اون جوجه کوچولو.

شاید باید من رو معرفی می‌کردی. دقت کردم که این کار رو نکنم.

به نظر می‌رسید با جو خیلی صمیمی بود. خیاط؟

این کیه؟ یه جوون خوشگل، خیلی دلربا.

یادم بنداز چرا با جو "صمیمی" بود؟

خب، شاید داشت ازش تشکر می‌کرد که اوضاع رو نجات داده.

می‌تونی باهاش قرار ملاقات بگیری؟ امیدوارم.

بعد از جشن جون، همه دنبالش خواهند بود.

بریم؟ هوم.

داری چی کار می‌کنی؟

دنبال کار می‌گردم.

به عنوان یک تایپیست؟

اوه، چقدر تحقیرآمیز.

به چیزی احتیاج دارم که تا اون موقع که...

بتونم راهی برای پرداخت هزینه پاریس پیدا کنم، کمکم کنه.

هنوز هم با اون دیوانگی ادامه میدی؟

چرا که نه؟

آه، تبریک می‌گم! ممنونم.

تبریک! خیلی ممنونم.

خیلی ممنونم. خیلی خوب انجام شد.

از دیدنت خوشحالم. (پچ‌پچ می‌کنند)

نکته اینجاست که هیچ مورد قبلی وجود ندارد.

که یک رئیس استعفا دهد... نه.

و بنابراین هیچ سابقه‌ای برای رسیدن پسر ارشد به مقام...

قبل از مرگ پدرش وجود ندارد.

پس در مورد جو...

به‌طور فزاینده‌ای با اهداف شرکت در تضاد است؟

اگر این موضوع به هیئت مدیره ارجاع شود، چقدر بیشتر ممکن است منحرف شود...

چگونه این می‌تواند آینده شرکت را به خطر بیندازد.

دیوانگی محض اولویت دادن به سنت به جای شایستگی.

کهنه و بی‌مصرف است.

و اگر پیش برود، فرصتی از دست رفته است.

هنوز قطعی نشده است.

من اصرار خواهم کرد که موضوع به هیئت مدیره ارجاع شود.

و در این اثنا... ما پرونده علیه جو را تشکیل می‌دهیم.

(در باز می‌شود)

او را دیدم.

دیشب در جشن، دختر ونیزی را.

لوئیزا. چطور آنجا بود؟

او لباس می‌دوزد، لباس جون را.

خب، او بیوه است. در سوهو زندگی می‌کند.

چیزی می‌دانستی؟ نه، ابداً.

دوباره او را خواهی دید؟

نمی‌دانم.

"به تو گفتند با چه کسی ازدواج کنی؟"

من آزادانه انتخاب کردم.

پدرت اولین عشق من بود.

و وقتی او مُرد، مطمئن بودم که هرگز نمی‌توانم فراموشش کنم.

ولی شما کردید؟ هیچ‌چیز به پای عشق اول نمی‌رسه.

خودمان را قانع می‌کنیم که این تب واقعی است.

و بعد، اگر خوش‌شانس باشیم، با جفت روحی واقعی‌مان آشنا می‌شویم.

و چیزی عمیق‌تر را... کشف می‌کنیم.

پس بابا جفت روحی شماست؟

شاید مثل آهن‌رباها.

جاذبه‌ی متضادها.

آقایان... امروز، می‌توانم اعلام کنم که...

به شرکت فورسایت و شرکا فرصتی بی‌نظیر پیشنهاد شده است.

دوست قدیمی‌ام سر جیمی باکلند بالاخره در طرحش موفق شد.

تا قبیله‌ای از هند علیا را در معادن طلای سیلان به کار گیرد.

با وجود مشکلات فراوان به انجام رسید.

این کار باید تولید معادن او را دو برابر کند.

و عمر کارگرانش را یک چهارم کند؟

خب، چه کسی از پیری و بدبختی از دنیا برود...

در خاک بایر خودش، یا زودتر از موعد به خاطر رطوبت...

در اعماق معدنی خارجی... من تقریباً...

قطعاً اهمیت چندانی ندارد، تا زمانی که به نفع سهامداران باشد.

خب، فکر می‌کنم برای بیوه‌ها اهمیت دارد.

اجازه می‌دهید ادامه دهم؟

متشکرم.

سر جیم، به عنوان لطفی شخصی به من، از قبل به ما اطلاع داده است.

تا ما بتوانیم از این اطلاعات به نفع خودمان استفاده کنیم.

با پیشنهاد دادن به مشتریانمان،

و البته به خودمان، فرصت سرمایه‌گذاری را.

این به معنای واقعی کلمه، فرصتی طلایی است.

این یک ریسک است.

که ما سابقه‌ای بی‌نقص در محاسبه‌ی آن داریم.

برای من هنوز قمار به نظر می‌رسد.

توافق داریم؟

بله. توافق شد. جلسه خاتمه یافت.

بعداً برمی‌گردم. قرار ملاقات دارم.

هوم. کسی که ما می‌شناسیم؟

نه. هوم.

به سلیقه‌تان است؟

کیفیت‌های رنگی‌اش را تحسین می‌کنم، اما نه، تحت تأثیرم قرار نمی‌دهد.

می‌توانم بپرسم چه چیزی این کار را می‌کند؟

یک سبک زنده‌تر.

چیزی که زودگذری یک لحظه را به تصویر بکشد.

به جای اینکه آن را در قالبی خشک حفظ کند.

شما رمانتیک هستید. (خنده)

نامادری‌ام می‌گوید "کاملاً برای جامعه‌ی آبرومند نامناسب هستم".

جرم‌تان؟ من می‌رقصم.

پولکا، والس؟ باله.

آه. مادرم رقصنده بود و من گویا از او به ارث برده‌ام...

استعداد؟ اشتیاق.

ببینید، گفتمش. حالا فرصت دارید فرار کنید.

و با این حال... همانطور که می‌بینید...

من هنوز اینجا هستم.

پس... فراری نیست.

از چه چیزی؟

اپرا، خانواده‌ی کارترت‌ها.

نقشه‌ای که مرا جلوی گرگ‌ها بیندازند.

هوراشیو؟

اوه، او بیشتر شبیه یک سگ پودل نیست؟

(آنها می‌خندند.)

خب، ببینید من چه کسی را دارم. می‌دانم او مال من نیست.

اما وقتی آزرده‌خاطر هستم او را با خودم می‌برم.

یا غمگین... و او همیشه حال مرا خوب می‌کند.

به همین خاطر او را گرفتید؟

هدیه‌ای بود. از طرف یک دوست.

کسی که در ایتالیا ملاقات کردم.

دلبستگی؟

کوتاه‌مدت. بگذارید حدس بزنم.

او "مناسب" نبود.

به شما اجازه نمی‌دادند به دنبالش بروید.

فقط راه‌هایمان از هم جدا شد.

و بعد مامان را ملاقات کردید.

بله.

مطمئن نیستم که می‌خواهم عاشق شوم.

مثل شکنجه به نظر می‌رسد. (خنده)

خب، می‌تواند باشکوه هم باشد.

هوم.

جیمز: جو انگار هیچ‌وقت درس نمی‌گیرد.

امروز در اتاق هیئت مدیره...

در مورد بیوه‌ها و قمار، حرف‌های بی‌اهمیت می‌زد.

اوه، سیریل بیچاره. وقتی می‌داند من بیرون می‌روم چقدر دلشوره می‌گیرد.

بمانم و برایتان نوازشش کنم؟

اوه، نه عزیزم، نه!

این کل هدف شب را از بین می‌برد.

هدف این است که من و جون را به نمایش بگذارند...

جلوی کارترت‌ها و امیدوار باشند که طعمه را بردارند؟

چیزی که او نمی‌فهمد، نیاز ماست که هدایت شویم.

توسط هوش تجاری قوی.

عزیزم، ما فقط می‌خواهیم کسی را پیدا کنی که لیاقت تو را داشته باشد.

اگر قرار است جایگاه خود را به عنوان کارگزاران پیشرو لندن حفظ کنیم،

هیئت مدیره باید نگران باشد. و شما خیلی خوش‌قیافه به نظر می‌رسید.

هیئت مدیره نگران خواهد بود. او نمی‌تواند در برابر شما مقاومت کند.

من مطمئن خواهم شد.

خیلی خوشحالم که به ما پیوستید لیدی کارترت.

اوه، عزیزم.

اینکه در جمع فورسایت‌های نامی دیده شوم...

چه کسی از این فرصت استقبال نمی‌کند؟

هوم. (لیدی کارترت می‌خندد.)

دیدن این همه جوان دوست‌داشتنی است.

اما غم‌انگیز است که فکر کنیم آنها به ندرت ارباب سرنوشت خود هستند.

من دوست دارم فکر کنم که ما نظراتشان را در نظر می‌گیریم.

آنچه مهم است سنت و ثبات است.

بدون تغییر ناگهانی نگهبانان.

اما گاهی اوقات، آیا یک دیدگاه تازه نیست

که دقیقاً همان چیزی است که نیاز داریم؟

به شرط آنکه نامزد پیشنهادی از عهده کار برآید.

متوجه شدم که شما اهل مطالعه هستید. امم، خب، من...

«فرانکنشتاین» را خوانده‌اید؟

امم، نه، من...

متوجه می‌شوید که کمی با آن مخلوق همذات‌پنداری می‌کنید.

بی‌اراده، مجبور به اطاعت از دستورات دیگری...

تا اینکه، البته، سرکشی می‌کند.

More Farsi Persian subtitles for The Forsytes

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left