ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
در آخر، فکر نمیکنم که چندان اهمیتی داشته باشه
چون در هر صورت
اون بازم به شکل منحصر به فرد و سرکشی همون ... انجلینـه
و به همین خاطرم دوستش داریم
و به همین خاطرم دوستش داریم
و به همین خاطرم دوستش داریم
و به همین خاطرم دوستش داریم
و به همین خاطرم دوستش داریم
به همین خاطرم دوستش داریم
«انجلین»
من «مکس آلن» هستم
و سال 2012 یه مستند دربارهی انجلین ساختم
حداقل فیلمبرداریش رو کردم
ولی پایان خوشی نداشت
من اولین نفری نبودم که یه مستند دربارهی انجلین میساخت
و پر واضحه که آخرین نفر هم نبودم
اگه میخواین بسازین، خدا کمکتون کنه
ولی تا جایی که میدونم تنها کسی که واقعاً موفق شد
مستندش رو دربارهی انجلین به اتمام برسونه
یه مستند عجیب، کوتاه و سیاه و سفید
توی دههی نود ساخته بود
من آوریل 1988 به باشگاه هواداریش پیوستم
سوئد دومین کشور توی اروپاست که بیشترین هوادار انجلین رو داره
کریسمس پارسال
چند تا تار موش رو برا من فرستاد
به همراه یه عکس امضا شده
که من قابش گرفتم
.مستندش هنوزم توی اینترنت هست توی «یوتیوب» پیداش میکنین
آدمهایی زیادی سعی کردن
که مستند زندگی انجلین رو بسازن و همه شون شکست خوردن
مکس هم یکی از خیل آدمهایی هست که سعی کرد
ببینین، برای ساخت یه جواهر
باید چکش کاری زیادی روی انجام بدین
ولی هر کسی تحمل این چکش کاری رو نداره، درسته؟
میتونه داغونت کنه
ممنون که امروز اومدین
میدونم که انتخاب سالن تئاتر برای حکمیت
غیر عادیه ولی خب منم قاضی نیستم
اینم روند دادرسی نیست
هدفمون اینه که شما رو با هم رو در رو کنیم
و به حقیقت ماجرا پی ببریم تا هر دوتون بتونین از زندگیتون رو پیش ببرین
در ضمن امشب قراره تئاتر «دروغ ذهن» اجرا بشه
پس باید تا ساعت 6 از اینجا بریم بیرون
خیلی خب
ما به این دلیل اینجا جمع شدیم که هر دو طرف ادعا میکنن
طرف مقابل مفاد توافقنامه رو
برای ساخت این فیلم دانشجویی زیر پا گذاشته
این مستند اصلاً فیلم دانشجویی نبوده - نبود؟ -
این مثال خوبی از دلیل جمع شدنمون اینجاست
«من تازه از «دانشگاه کالفرنیای جنوبی فارغ التحصیل شده بودم
و والدینم چندان امیدی به آیندهی شغلیم نداشتن
پس به یه پروژه نیاز داشتم که بهشون ثابت کنم
.واقعاً از عهده این شغل برمیام و با خودم فکر کردم
بیا یه مستند واقعی از زندگی انجلین بسازیم
باورم نمیشد که کسی تا حالا اینکارو نکرده بود
اون هنوزم یه فوق ستاره بود
حتی الانم، هنوز یه فوق ستاره ست
.خب من یه تیشرت سفید دارم من یه تیشرت مشکی دارم
اون توی دههی هشتاد به اوج رسید و بعد دههی نود از راه رسید
و هنوزم داشت همون کارهای همیشگی رو میکرد
توی دههی نود همه چی بر وفق مراد بود
یه دیوار دیگه
پر از تابلوهای هنری بود
کلید «وست هالیوود» رو بهم دادن
مجلهی خودم، «هات پینک»، رو داشتم که خودمم چاپش میکردم
توی دههی نود، بیلبوردهام از همیشه بیشتر بودن
تازه اونی که منفجر شد هم جزوشون بود
هیچ چیزی قدرتمندتر از آتیش گرفتن نیست
سال 2003، حتی نامزد سمت فرمانداری کالیفرنیا هم شدم
دوران دیوانهواری بود
وی سال 2021، دوباره نامزد شد ] [ سی و نه هزار و نهصد نفر به او رای دادند
توی همین بازه، پاریس هیلتون
داشت میلیونها دلار با تقلید از انجلین درمیاورد
و همهی اینها قبل از ظهور خانوادهی کارداشیان
و تجارت میلیاردیشون بود
دنیا داشت به سمت دیجیتالی شدن، میرفت
ولی انجلین هنوزم هم آنالوگ باقی مونده بود
بعد توی دههی اول قرن جدید حتی دیگه خبری از بیلبورد هم نبود
برام مهم نیست که عکسم روی بیلبوردها باشه
چون خودم میدونم، کی هستم
من مثل یه ابر صورتی و رازآلود بر فراز دنیا هستم
و از این رازآلود بودن، خوشم میاد
و وقتی که من به دیدارش رفتم انجلین اونجا بود
من همینجوری بهش زنگ زدم
و برای مذاکره سر قرارداد توی دفترش دیدمش
من هیچ علاقه ای به سرک کشیدن
توی چیزهایی که باهاشون راحت نبود، نداشتم
... من
من بهش گفتم که فقط چیزهایی رو نشونم بده که خودش دوست داره
این بیلبوردم توی بلوار «فیرفکس»، خیابون «سانست» نصب بود «این یکی هم توی بلوار «پیکو»، خیابون «لابریا
امیدوارم دوربینت با رنگ صورتی تنظیم شده باشه
از اینها فیلم بگیر
خیلی هوشمندانه ست که سال رو اول گذاشتی
من یه کم وسواس فکری دارم
ببخشید
خیلی دوست دارم که همهی اینها رو ببینم
در حال حاضر، داریم آرشیو فیلمها رو دیجیتالی میکنیم
کار سخت و زمانبریه
همیشه اینجا یه کاری سرمون ریخته
این عکس «هرولد والک» هستش؟
پشت گوشی گفتی که
من میتونم ببینمش و باهاش حرف بزنم
میتونم ترتیبش رو بدم
نه. اجازه نداری از اون فیلم بگیری
.اینجا کمد شخصیمه - چه باحال -
این لباس مال فیلم «دخترهای زمینی ساده اند» هستش، درسته؟
محصول 1988؟
بونهامز» قراره یکی رو بفرسته دنبالش»
قراره توی نمایشگاه یادواره های هالیوود عرضه بشه
حراجی بونهامز؟
میخوای بفروشیش؟ - اهوم -
حتماً خدافظی کردن باهاش برات سخته
تا حالا کلمهی «همزیستی» به گوشت خورده، مکس؟
آره - معنی هماهنگی -
توی دنیا میده
همکاری به شکلی که برای همه پر برکت باشه
مثلاً یه نفر زباله هاش رو میریزه بیرون
و یه نفر دیگه میاد و از اونها یه چیز جدید میسازه
یا توی اقیانوس ها
وقتی که یه خرچنگ توتیای دریایی رو روی پشتش حمل میکنه
اینجوری خرچنگ از دید شکارچی هاش پنهون میمونه
و توتیا هم یه سواری مجانی گیرش میاد
همزیستی
البته، وسایل تو بدون حتم زباله نیست
کی گفت زباله ست؟
اون داره چکار میکنه؟ من نگفتم زباله ان
نه، منظورم این بود که اونها بیادموندنی هستن
تو بیادموندنی هستی
تو خیلی باهوشی، مکسی
برای دسترسی به آرشیو میتونی با «ریک» صحبت کنی
وقتی که از تعطیلات برگرده
.بعضی ها میگن، تعطیلات بعضی ها هم میگن، جدایی موقت
کار کردن توی هالیوود خیلی سخته
آدم خیلی راحت توی دردسر میافته
من فقط تصمیم گرفتم که برم خونه و یه کم استراحت کنم
وقتی که مکس برای ساخت یه مستند به انجلین نزدیک شد
من داشتم استراحت میکردم
من باید اونجا میبودم
ریک کی برمیگرده؟
چون خیلی دوست دارم که سر حرف رو باهاش باز کنم
به زودی
توی این حد فاصل
یه فهرست از آدمهایی تهیه کردم که آمادهی مصاحبه هستن
عالیه
«کن برگر»؟ - دندونپزشکم -
«آریل»؟
.طالع بینم اون خیلی مهمه
باید بهش بگم که طالعت رو بخونه
چشمم روشن
داری کجا میری؟
نمیتونی از اون تو فیلم بگیری
.اینجا توالته - اشکالی نداره -
از همه جا فیلم میگیریم و بعدش موقع تدوین حذقشون میکنیم
من سعی دارم بهت نشون بدم
که چه جایگاهی بین مردم توی این شهر دارم
.ماهیت من الهام بخش بودنم
داستانمون اینه
فقط همینا رو دربارهی من لازمه ببینی
آره -
آره. ولی آخرش
میتونم بشینم و با تو مصاحبه کنم، درسته؟
بعد از اینکه دربارهی دستمزدم حرف زدیم
چی؟
بازیگرها و نویسنده ها برای استعدادشون پول میگیرن، درسته؟
درسته
آدمهایی که باهاشون مصاحبه میکنی
در اصل بازیگرهات هستن
اونها لیاقت یه ذره پاداش رو ندارن؟
و من، من نویسندهی فیلمم
من هر روز واقعیت زندگیم رو مینویسم
آره، میدونم
و تو هم فیلمسازی
درسته - درسته -
میبینی؟ از همین الانش با هم هماهنگیم
این داستانیـه که تو رو
به عنوان یه فیلمساز بزرگ
به اوج قلهی موفقیت میرسونه
همونجوری که بیلبوردها منو رسوندن
اینو بگو
چیو بگم؟
... من یه فیلمساز
... من یه
قدرت رو دست بگیر، مکسیمیلیان
اگه تو یه فیلمسازی پس بگو که هستی
اگه بگی که هستی اونوقت واقعاً هستی
کیه که بگه، نیستی
حالا بگو
... تو منتظر منی تا
اهوم. من منتظرم
باشه - هنوز منتظرم -
منتظرم - من یه فیلمساز بزرگم -
من یه فیلمساز بزرگم
.البته که هستی بفرما
باشه. فکر کنم بتونم از پدر و مادرم پول قرض بگیرم
الان که به عقب نگاه میکنم اون عکس باید یه هشدار برام میبود
تموم اون مردها، ترکش کرده بودن
به نظر میومد که ریک توی تعطیلات دایمی هست
هرولد از دههی نود اونجا کار نکرده بود
No comments yet. Be the first to leave one.