ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
آره، ما خوبيم
منم يه خواهر داشتم
توي پارک، کنار تابها ولش کردم
ديگه هيچوقت نديدمش
از اين بابت مطمئني؟ تنهايي ميري؟
آره، مطمئنم
کسي که دوست داري رو بکُش
هر طور شده توي جايي که دربارش حرف زديم، به ديدنم بيا
قول ميدي؟
اون کسي که دوست داري نيست
!نه
فليکس کجاست؟
هيولا گرفتش
سوار شو
ممنون
همه حاضر
اوناهاشش
اينجا يه ذره هم عوض نشده
زودباش
خدايا
ما رو ببين، پسر
اميدوارم زنده مونده باشي، لورن
زودباش، عزيزم
امکان نداره اونو نبيني
اکسل
اوه، لعنتي
!يالا...
!بدو، بدو، بدو
حتما شوخي ميکني
!زود باشيد
!بيايد بريم
!بجنب
!لعنتي
!اوه خداي من
!وسايلتون رو برداريد و بريد
!همين الان از اينجا بريد
!فرار کن !برو
!برو، بدو، بدو، بدو
!برو، برو، برو، برو
!محمد
!من اومدم خونه
محمد
!محمد
محمد؟
محمد، کجايي؟
محمد؟
محمد؟
!محمد
محمد
محمد
!محمد
بندازش، سرباز
در واقع تفنگدار درياييام
،نميخواستم مزاحم بشم
ميتونم راحت از اون در برگردم
!اون جونمون رو نجات داد
همه به جز ساندرا
ولي من تو رو به خاطر اون مقصر ميدونم، لورن
من؟
نقشه خيلي واضح بود
من يه عالمه باهاتون مرورش کردم
ميتونم فقط برم
اون به ما کمک کرد
بهش غذا بده
به تو بستگي داره
من موافقم بمونه
اين يعني آره؟ - آره -
چرا نميري استراحت کني؟
من از پس اين برميام
.به اون توجه نکن .اون يه مشکلاتي داره
خب، همه داريم
داستان تو چيه؟
داستاني نيست که ارزش گفتن داشته باشه
چرا نميذاري من در اين باره قضاوت کنم؟
سلام - سلام -
اسمم لورن ـه
به نظر آشنا مياي
اهل اين اطرافي؟
اکسل هستم
اکسل ميلر
قبلا توي مغازهي مواد غذاييِ قديمي برات کار ميکردم
!امکان نداره
اکسل؟ اکسل ميلر؟
...نگاش کن
مطمئني من رو يادته؟ سالهاي زيادي گذشته
شوخي ميکني؟
سختکوشترين پسري که توي عمرم استخدام کردم رو يادم بره؟
توپزنِ خوبي هم بودي
شماره 9، درسته؟
پُستِ شورتاستاپ
...خدايا، تو
شماره لباس تيم بيسبال نوجوانان رو هم يادته؟
من حامي کلش بودم
نماد جلوي يونيفرم رو يادته؟
واسه همون شغل رو به دست آوردي، پسر
با خودم گفتم اگه ميتوني انقدر ،براي دويدن دور زمين انرژي بذاري
پس شايد ميتوني توي مغازه هم سخت کار کني
مشخص شد حق با من بود
!اکسل
پدر و مادرت رو يادمه
و خواهر کوچيکت، پالي
پاليِ خوشگل
خوشحالم ميبينم زنده موندي، لورن
به نظر آشنا مياي
من لورن هستم
قبلا مغازهي مواد غذاييِ کنار بزرگراه رو اداره ميکردم
اسمت رو نگفتي
باب هستم
اسمم باب ـه
باب - آره -
خب، از ديدنت خوشحالم، باب
منم از ديدنت خوشحالم، لورن
آره
کل شهر بعد از موج اول، به طور جدي تحت تاثير قرار نگرفته بود
حداقل لورن قبلا اينو ميگفت
قبل اينکه اون...ميدوني
بگذريم، ابر خاکستر بعد چند ماه از بين رفت
مشکل اصلي توي ساحل بود
آره، حالا کجاشو ديدي
خب، همه از اينجا رفتن سراغ جاهاي مرتفعتر
خورشيد بيشتر
من تمام عمرم رو اينجا زندگي کردم
امکان نداره الان بيخيال بشم
من...مغازهي مواد غذايي قديمي رو اداره ميکردم
همونجا کنار بزرگراه قديمي
جدي؟
نلسون هستم
اهل سنديگو هستم - خوشبختم -
،داشتم ميرفتم دنور ولي سر از اينجا در آوردم
،گوش کن، اين روزروها
اونا شبيه قبل نيستن
بايد بيشتر احتياط کنيد
يه خونآشام عادي، يه خونآشام عاديـه
يعني، خب اين گروه توي آفتاب نميسوزن
اين يه اتفاقـه
آره، ولي نيست
گوش کن، پسر
من تمام عمرم رو اينجا زندگي کردم
پس نميتوني همينطوري بياي و
بهم بگي دربارهي خونآشامهاي عادي چي ميدونم و چي نميدونم
من بيشتر از هر چي که !تا حالا ديده خونآشام کُشتم
هي. نوبت ماست تميزکاري کنيم
دوباره؟
امروز سهشنبهست، نه؟
من از زير کار در نميرم - نگفتم که در ميري -
کمک ميخوايد؟
مشکلي نيست. مشکلي نيست
اگه رئيس نباشه ناراحت ميشه
با اين احساس آشنام
خوبه که اين اطراف يه آدم تازه ميبينيم
...بگذريم
خوش اومدي
به سلامتي
داستان اون چيه؟
کارتر؟
آره
خيلي پر دل و جرأتـه
آره، ولي مهارتهاي اجتماعي؟
خب، اون يه تفنگ سمت کلهام نشونه رفت
خب، اينطوريه
بازم ميگم، نميخوام پشت سرش حرف بزنم
شهر کوچيکيـه، ميدوني؟
ميدونم
،بعلاوه، اگه ميخواي چيزي بپرسي
شايد بهتره فقط خودت بپرسي
شليک نکن
من فرصتم رو داشتم
همينطوره
...اون خونآشامها - فرق ميکنن -
فقط خورشيد نيست
اونا نقشه ميکشن
ارتباط برقرار ميکنن
ما قبلا ماهيگيري و شکار ميکرديم
فروشگاه فقط مثل انبار بود
فقط وقتي مجبور ميشديم ميرفتيم اونجا
الان اينجا گير افتاديم
جنگل نميتونه به اين بدي باشه
من ازش جون سالم به در بردم - آره، ولي...لورن -
يجورايي بگير نگير داره، ها؟
خب، اون آژير ايدهي کي بود؟
نلسون
ديروز جواب داد
اونا باهوشتر از اين حرفان
از نلسون که باهوشترن
اون خيلي هم بد نيست
شايد يه چيزي ميدونه
کُشتن تمام گروه؟
فقط تا وقتي يه گروه ديگه وارد بشه
خب، براي برگردوندن غذا به اينجا کافيه
تازه به اندازهي چند روزم غذا خوردم
مطمئني؟
مردي مثل تو، دختري مثل کِلي؟
به نظر من که خيلي به هم ميايد
يکي که آخرالزمان رو باهاش پشت سر بذاري؟
بيا صبح بريم
ابزار فروشي هنوز کنار آتش نشانيـه؟
تا جايي که يادمه
سلام - سلام -
رفته بودي پيادهرويِ صبحگاهي؟
No comments yet. Be the first to leave one.