ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
×قرن 17. استان هامكيونگ× نيمه شب، وقتي تاريكي در پرتو نور ماه
با سايه ها يكي ميشه
حركت كردند
چكار ميكنين؟ - اين وقت شب چي حمل ميكنين؟ -
...ما
خوناشاما. اونا آدم نيستن
قلبشون ميزد اما خون گرمي توش جريان نداشت
مجروح شدن اما زخمي نه. بدناي فنا ناپذير
با قدرت حيوان با صلابت
زنده بودن اما زندگي نميكردن
همينطورم نمرده بودن. به نظر انسان بودن
اما انسانم نبودن
اونا هيولاهايي بودن كه خون ميخوردن
خوناشامن
هيولاهايي گرسنه، ميخواستن مهموني بگيرم
كسايي كه تو هشت استان چوسان خون ريخته بودن
در يك لحظه
!فوري اين پيامو برسون پايتخت
اخطار به تمامي شهروندان چوسان
هيولاهايي در پايتختند
كه گردنتون رو براي خونتون گاز ميزنن
اگر نميخواهيد قرباني شويد
مراقب هيولاهايي كه در شب گردنتون رو هدف قرار گرفته اند باشيد
...اونا به عنوان هيولا شناسايي شدند
خوناشام
:: قسمت پنجم ::
جانگ جِمين، به عنوان يه محقق چرا كتاب پرت ميكني؟
اين مثلا كتابه؟
خوناشامها در پايتخت؟ مگه ميشه؟
"بدناي فنا ناپذير و قدرت حيوان"
خوب ميشد اگه جلوم سبز ميشدن
ميخوام بجنگم باهاشون
اين چرت و پرتا رو باور ميكني؟
قصه هاي بچگونه اي كه تو كوچه و خيابون ميگن
مسخره ست! مثلا اينجا دانشگاهِ ها
در مورد روح هايي كه اينجان چيزي نشنيدي؟
...روح يكي از دانشجويان تو چهارمين اتاق كتابخونه ست
بايد همون موقع تولد جا به جامون كرده باشن، مگه نه؟
منظورت چيه؟
بايد تو خانواده هاي متفاوتي به دنيا ميومديم من در خانواده تو و تو در خانواده من
هان شيهو در خانواده جنگجو و جانگ جِمين در خانواده اي محقق
به ژست زيباي خواندن اين محقق نگاه كنيد
پسر ايده آل، هموني كه خانوادم هميشه ميخواست، درست همينجا نشسته
چه غم انگيز. اما پسر واقعيش بدجنس و بد ذاته
چكار ميكني؟
باهام بازي كن
محققا ميتونن دوست باشن
اما نميتونن كاراي مسخره بكنن
ميخوام با دوستان باشم اما هنوز نه. باهام موافقي، نه؟
خيلي وقته نجنگيديم، بجنگيم؟
اينم از محقق رزمي كاره؟
يه جورايي پيشرفت كردي
چه حيف. مهارت هاي يه جنگجوي بزرگو داري
فقط اگه به خاطر بيماري نبود
!ارباب جوان
داروتون
!بلند شو! به خاطر همچين چيزي غش كردي
!مسخره بازي رو تموم كن
...آقا، ارباب جوان
!مگه دختري! يه مرد چطوريه كه هر وقت خون ميبينه غش ميكنه
چطور ميشه يه خانواده جنگجو همچين بچه اي داشته باشه؟
مايه ننگ خانواده اي
قايمش كن! اگه با همچين كتابي بگيرنت تنبيه ميشي
اهميتي به تنبيه نميدم، اما
اما مصادرش بامزه ست؟ بامزه نيست
كنار اومدن باهاش سخته
كجا ميري؟ تمام شبو ميخواي بيرون بموني؟
يه مخفيگاه درست كردم
غير از بوي كتاب و جوهر
يكمم به هواي تازه احتياج داريم
مخفيگاه؟
شمال بانچون اون ور جنگل
تو هم ازش خوشت مياد. نگاش كن
كسي خونه هست؟
اومدي
خداي من، دير كرديم
كسي كه همش با قلم و كاغذ كار كنه
فقط داستان سرهم ميكنه
و قلمشم از دستش نميفته
...وقتي شروع ميكنه
اگه 12 نفر از اطرافيانشم بميرن نميفهمه
اگه اينطورم باشه، فقط داستاناي جلفه، نه؟
!سياسوخته
داستاناي جلف؟
!تو داستان خوب نميدوني چيه، سياسوخته بي سواد
الان چي گفتي؟ - آروم -
داستان نوشتن قمار بازي كردن كه نيست
چيزي در مورد خطراتش ميدونين؟
ولش كن! احتمالا چيزي نميدونه
غازها هم ميتونن پرواز كنن
بوم هيونگ،بزرگتر بودن
همه چيز نيست، احمق جون
حالا كه خودتونو آدم جا زدين چرا اينكارا رو ميكنين؟
!از رفتاراي بد آدما الگو بر ندارين
دليلي كه ازتون خواستم جمع بشين اينه كه
اونا 20 جسد كه خوني تو رگهاشون نمونده بود رو تو دوكباگول پيدا كردن
...بدون خوني در رگا
بايد كار قبيله وانسانگو از هواسانون باشه
×هواسانون×
ماري اومدي؟
همه جمع شدن اما من فرار كردم
!هديتون
!خداي من، خيلي خوشگله
!حمله بوده
پس، طلاها چي؟
متاسفم
...تقريبا تمومه
بيشتر از 80000 يانگ* و نقشه دادم، تا وعده پيروزي بگيريم ×واحد قديم پول كره×
...نبرد براي خون بهتر
براش خيلي سختي كشيدم
و تو از دستشون دادي؟
!لطفا بكشيدم
اگه هو ته دستگير شده زنده ست پس هويتمونم آشكار شده، نه؟
اما فكر ميكنم الانشم در موردمون ميدونن
حتما، اگه به كمينمون نشسته باشن
يعني يكي كاري رو كه در حال تداريكشيم رو فهميده و بهشون خبر داده
!جِهي - بله -
هوك بي رو بفرست
نقشه اي داريد؟
دنبال بانچون بگرد
اون احمقايي كه با خون حيونا زندن
مثل انساناي انگل زندگي ميكنن
اون بي ارزشا
اينم نتايج كالبد شكافي روي اجسادي كه در يئونان پيدا شدن
تقريبا 10 جسد جديدن و بقيه فاسد شدن
نتيجه كالبد شكافيه
هيچ خوني پيدا نشد
منظورت اينكه هيچ خوني تو رگهاشون نبود؟
بله
هيچ دليل منطقي براي مرگشون پيدا نكرديم
اما اثر دندون روي گردناشون بود
تمام اجساد
!رد دندون - دندون نيش -
از مرز پيام فوري اومده
پيام مخفيانه كه از مرز هامكيونگ براي پادشاه فرستاده شده
بار بزرگي از طلا و نقشه نظامي
پيدا شده كه در حال عبور از مرز بود يكي از افراد رو هم زنده اسير كرديم
انسان نيست
...پس
خوناشامه
!خوناشام
چند نفرو بفرست اطلاعات جمع كنن
اين پيامم با خودت ببر و خوب ببين چي شده
و همين طورم اين موضوع بايد كاملا محرمانه نگه داشته بشه
بله، وزير دفاع. امرتون اطاعت ميشه
!واي خدا جون، طمع اين سبزي ها امروز بي نظيره
بله، خوشمزه ست... خوشمزه ست
زندگي چيه؟ بيشتر از اينكه دور هم خوش باشيم
قبيله وونسانگو چي ميخواد كه انقدر حريصشون كرده؟
منم همينو ميگم. اونا كه هزار ساله زندگي ميكنن
ذخيره كردن و انباشتن اما كافيشون نيست؛ طماعن
خوب ميشه اگه كمي اطلاعات بدست بياريم
حتما جلوي نشر اطلاعت رو گرفتن
معلومه، كه خوبم هست
چوسان به خاطر خوناشاما ميدان جنگ ميشه
ديگه نميتونم بيونگ جاهو رو با چشماي باز ببينم
به هر حال، اون خوناشاما دردسر درست ميكنن
اگه انسانا
!احساس منو داشتن، جنگي در نميگرفت
اين قلب مملو از عشق و صفا و صميميته
صلح! عجبا
هي! راستشو بگو! از اينكه جنگ راه بيفته دريايي از خون راه بيفته ميترسي، نه؟
ممكنه يه دفعه هوس خون آدما رو بكني، نه؟
نه؟ - ...خوب... تو هم -
!كافيه
اونا خوناشامو تو مرز دستگير كردن
و بدبختانه اونا
يه كوه جسدم پيدا كردن
هر برقي، رعديم دنبالش مياد
همه خوب حواستونو جمع كنين و گير و دار به آب ندين
اين پيامو به بقيه هم برسونين
و قاطعانه نبايد قانونو زير پا بذاريم
چرا نگراني؟ سربازا كه به هرحال نميتونن بيان تو بانچون؟
در واقع، مخفي بودن بانچون
باعث شده نامرئي باشيم
تلخه؟
اين داروي جادويي ميذاره صبحا هم بتونيم به كارامون برسيم
بهش به عنوان طعمي از خورشيد نگاه ميكنم. مزه نور خورشيد
پس مزه قابل قبوله - !بچه باهوش خودم -
...بفرما
!خوش اومدين
مشكلي نيست؟
!بفرما... سبزيجات اينجان
چي شده اومدين اينجا؟
چرا هان شيهو رو پيدا نميكنم؟
معني رياضيات سانگ كيونگوان رو نميدوني؟
هر شب، به عنوان يه محقق
نبايد جاهاي بدنامي باشه، اما
شايعات ميگن كه هست. واقعا؟
بله؟
تو هم اتاقيشي و اينا رو نميدوني؟
!تا غروب بايد هان شيهو رو بياري پيشم
شمال بانچون اونور جنگل، مخفيگاه درست كردم
بايد يه جايي اونور درختا باشه. لطفا اينجا باش
اسمت چيه؟
اسمت... چيه؟
...حتي حالا
نه. قوانين ميگن مرد و زنو از هم جدا كنين
چرا وايسادي؟ زودباش راتو بگيرو برو
!آه... زهر
No comments yet. Be the first to leave one.