ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تو میتونی انجامش بدی.
تو میتونی انجامش بدی.
تو پیرترین حالتتی که تا به حال بودی،
و دیگه هرگز به این جوونی نخواهی بود.
یک دقیقه دیگه وقت داری.
بهتره زودتر بجنبی، دختر.
به «ریسکی» خوش آمدید!
احساس تورم میکنی؟
یادت باشه، سهشنبهها دو تا به قیمت یکی
لَپ دَنس رایگان داریم.
هی عزیزم.
- سلام جس. - سلام پیت.
- یک روز دیگه، یک دلار دیگه، درسته؟ - خودت که میدونی عزیزم.
خوش آمدید به صحنه، ملکهی زنبورهای «ریسکی»،
جِسیکا.
هی، میشه یه ویسکی ساور بهم بدین؟
- هی، آبجوی من رو آوردی؟ - اوه! آره، حتماً.
خب، چه خبر؟
جس، هنوزم خیلی سکسی به نظر میآی.
هنوزم؟
واقعاً؟ لعنتی، بیلی.
فقط میگم، واسه یه آدم قدیمی و کاربلدی مثل تو
هنوزم خیلی داغی.
این یه تعریفه.
باید همینطور بپذیرم.
اگه عموت اینجا رو نداشت
و فقط به خاطر یه حس ترحم ناراحتکننده نگهت نداشته بود،
خدا میدونه زیر کدوم اتوبان داشتی زندگی میکردی.
خب، بد، خیلی بد.
اما؟ من یه جزء اصلی از کسب و کار بزرگ عموم هستم.
تو همیشه در مورد من اشتباه قضاوت میکنی، جس.
یه روزی مجبور میشی تمام این حرفاتو پس بگیری.
خیلی بعیده.
خب، عزیزم، منم که همهچیزو راه میندازم و تکون میدم! و...؟
پشیمون میشی که وقتی فرصتشو داشتی باهام نخوابیدی.
حالا دیگه حالمو به هم زدی.
اَه، دختر، دیر کردی. کارل دنبالت میگشت.
لعنت بهش.
داشت با یه شلوغکاری الکیِ دیگه سر و کله میزد
از طرف بیگ بوی بیلی.
چه بازنده احمقی.
اون یه خوک دیوونهست.
وای خدای من، تو این کارو نکردی.
اون کفشا رو، دختر.
باورم نمیشه خریدیشون.
میرم نوشیدنیهامونو بیارم، عزیزم.
خریدم.
و دوستشون دارم. تو دوستشون داری؟ باید دوستشون داشته باشی.
آره، دوستشون دارم. چقدر پولش شد؟
- نمیخوای بدونی. - باید بدونم.
سیصد.
ششصد؟ و ۵۰ به اضافهٔ مالیات.
باشه. میدونی ما چقدر از
این کلیشهٔ «رقاصِ بیمسئولیت» متنفریم؟
آره.
تو واقعاً برای رفع شدنش کمکی نمیکنی.
«رفع شدن»؟ نمیدونم معنی این کلمه چیه.
ولی من که لوبوتین پوشیدم، چیکا!
- میدونی داشتم به چی فکر میکردم؟ - چی؟
ما باید عدد مسیر زندگیات رو حساب کنیم.
فکر کردم دفعهٔ قبل حساب کردیم.
نه، تو احمقی.
اون عدد اسمت بود.
اون کاملاً فرق میکنه.
حالا، باید عددهای تاریخ تولدت رو با هم جمع کنیم،
و بعد مدام اون رو تقلیل بدیم تا به عدد نهایی برسیم،
- که عدد مسیر زندگی تو میشه. - گیجکنندهست.
خب، آره، هست.
مگه اینکه آموزش دیده باشی. و من آموزش دیدم.
پس، آسونه.
باشه، با تولدت شروع کنیم.
خب، چنده؟
شلبی، این دیگه چه کاریه؟!
نه.
تکون بخور!
"چشمان کاملاً بسته" در عرض دو دقیقه!
- واقعاً؟ اه، چه مزخرف! - بریم.
نمیدونم چطور میفهمی این لعنتی چی گفت.
آره، یه استعداده.
الان برمیگردم.
چی؟
من برمیگردم.
دختر باهوش.
خدای من، تو مرد عجیبی هستی.
تو کدوم قرن زندگی میکنی آخه رفیق؟
همین حالا دلم برات تنگ شد.
بعداً.
دارم راجر رو میبینم که داره برمیگرده.
آره، به نظرم جذابه.
نه، نکن این کارو.
فکر میکنی جذابه.
نمیدونم. من عاشقِ اون روباه نقرهای شدم.
چی بگم؟ اون برای من خوبه.
بهت گفتم با مشتری قرار گذاشتن اشتباهه.
و شایعه اینه که اون هنوز متاهله.
مگه خانوادهی همسرش
خیلی بانفوذ نیستن؟
فقط یه شایعس. به این معنی نیست که حقیقت داشته باشه.
مثل مافیا بانفوذ هستن.
"پدرخوانده" رو یادت میاد؟
جیمز داشت از خواهرش محافظت میکرد.
از اون مرد دور شو
وگرنه یه گلوله تو مغزته.
من که دارم بهش میگم، ولی گوش نمیده.
مرد، گوش کن. هیچ "س"ـی وجود نداره، عزیزم.
توی مغز.
خر رسید.
چی به اون عوضیها میدم.
هر طلسمی مردهست.
من همین حالا هم یه کمشو فهمیدم.
ممنونم!
اینو از بیانکا یاد بگیر.
- کی؟ - یکی از دخترای جدید، بیانکا.
فکر کنم آلمانیه.
فکر کنم مجارستانیه.
شنیدم دو تا مرد رو بیرون یه بار موتور سوارها تو برلین کشته.
گلوشون رو بریده،
از گوش تا گوش.
من شنیدم چهار نفر.
خب، چه شایعه باشه چه نباشه، اون دختره...
معلومه که یه فاحشهٔ خفنیه.
فقط اینجاست.
جس؟
این جنیه.
هواشو داشته باش.
میخوای با این همه سن و سالت روشنش کنی؟
حکمت عریان.
خوک.
- جینی؟ - بله، مثل جینی تو بطری.
آرزوهای مردا رو برآورده میکنم.
دیگه اینو نگو.
باشه.
دنبال من باش و یادداشت بردار. باشه؟
بله، خانم.
و هیچوقت منو خانم صدا نکن.
- باشه. - هیچوقت.
- باشه. - باشه.
خب، حرومزادههای حشری؟
خود کوبریک اینو درخشان توصیف کرد.
اونو فدای چیزای تحریکآمیز
و شکوه انحصاری کنید.
چشمان کاملاً بسته.
هی، تازهوارد.
دوباره اهل کجایی؟
یه شهر کوچیک تو جنوب، احتمالاً نمیشناسیش.
- سلام جینی؟ - من... جابهجا شدم.
کجا بودی دختر؟
خیلی خب.
هی، عزیزم.
من بیلیِ گنده هستم.
عموم کلاب "ریسکی" رو تأسیس کرده.
و من هم مسئول امنیتیام.
همچنین، من معاون رئیس سازمان هستم.
من فکر میکردم کارل صاحب اینجاست.
نه، اون فقط یه مدیره.
اون کار روزانهاش رو دوست داره،
ولی کارل بهم گفت که تو جنی کوچولوی جذابی هستی.
درست شنیدی، بیلی، پسر بزرگ.
میتونم... میتونم بهت بگم جنی، چه رویایی هستی؟
آره، میتونی.
بیلی یه آدم خزندهس که دنبال سکس با هر کسیه که از اینجا رد میشه.
اون گفت معاون رئیسه.
آره، البته.
اون تو جای کوچولوی خودش اونجا نشسته،
دائم داره مخزنی میکنه و وانمود میکنه که تناسخ
هیو هفنر مسخرهس.
اولین نصیحتم،
لطفاً این رو جدی بگیر.
- کاملاً واضحه. - ممنونم.
جس هستی، درسته؟
آره.
یا جسیکا.
فقط جسی نه.
از جسی متنفرم.
سلام، من جنی هستم.
میخوای بیای تو اتاق شامپاین به من و شلبی ملحق بشی؟
چند تا از کلهگندههای کوکائینی.
میتونه چند تا اسکناس خوب واسه هرکدوم داشته باشه.
من عاشق اسکناسهای خوبم.
کی دوست نداره، جسی؟
اون خیلی خونگرمه.
شایعه اینه که شیش تا مرد رو کشته
دمِ چند تا بار موتورسوارا تو برلین.
خیلی خب، حالا، اون سینهها رو تکون بده.
واسه تامی تکونشون بده تا پول بپاشه.
بارون میخوای، مگه نه عزیزم؟
حتماً عزیزم.
پول بپاش.
دست زدن ممنوعه، یادت رفته؟
با من اینقدر تند و تیز نشو، عزیزم. ریلکس باش.
تند و تیز. خوشم اومد.
ولی اینجا فاحشهخونه نیست، یادت باشه؟
میتونست منو گول بزنه.
هی!
ازش دور شو، احمق.
این احمق احتمالاً شکایت میکنه.
- احتمالاً نه، حتماً شکایت میکنه. - عموم خوشحال نمیشه.
خفه شو، بیلی.
«چشم ناظر» چی شد؟
- گندش بزنن، کجا بودی؟ - بعداً با بیلی سروکار دارم.
No comments yet. Be the first to leave one.