ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پادشاه رو دزدیدن
چقدر دیگه طول میکشه؟ بجنب دیگه
مالِ تو جوجه بود، مالِ تو هم جوجه
هی، اون بالا داری چیکار میکنی؟
آهان، فهمیدم
از روی میز برش دار. یکی باید اینجا رو تمیز کنه
نه، نه، قلقلکم نده. قلقلکم نده
به این چی میگید؟
جوجه ست. احمق
گفتم که دوستیم، دوست
این مزهیِ پودینگ میده
فقط یه چیزی میخوام بنوشم
سلام. سلام
نه. عصر بخیر. تمومش کن
مگه چشه؟ به سلامتیِ تو
صبح بخیر. یه میزِ دور از شومینه دارید؟
از اینجا برو بیرون! حتماً
گاستون، گاستون! بیا اینجا
اون مَرده داشت با گاوِ من وَر میرفت
باید برم، باید عجله کنم. خیلی سرم شلوغه
خیلی خب
دستها بالا
هی تو، از اونجا بیا پایین. مواظبِ کلمهام باش
فرانسویها
برادرانِ فِروند! ما خواهان پایان دادن به این سوءمدیریت هستیم
پایانِ فساد! پایانِ کارِ کاردینال مازارن
ما خواهانِ آزادیِ قهرمانِ مردم هستیم! لعنت به مازارن
دوکِ بوفورت
مرگ بر مازارن! مازارن، خدا حفظش کنه
یادمه اون تابستون، انگار کلِ پاریس بدخُلق شده بود
همه داشتن به مازارن لعنت میفرستادن و بوفورت رو تشویق میکردن
انگار اصلاً فرقی میکرد کدوم نجیبزادهیِ کلاهبرداری داره گند میزنه به فرانسه
اون هم به اسمِ لویی، پادشاهِ کوچولو
خب، برای منی که دارتانیان بودم، یه ستوانِ فراموششده، فرقی نداشت
مثلِ یه پادو، پشتِ درهای کاخ منتظر میموندم
یادِ اون دورانِ شجاعت، قدیما بخیر
همون موقعی که کاردینال ریشلیوی بزرگ رو شکست دادیم
من و اون سه تفنگدار، قهرمانهایِ دیروز بودیم
حالا فقط من مونده بودم
یه سربازِ کهنهپوش و بیچیز
یه یادگارِ غمانگیز از دوران قدیم
و مایهیِ سرگرمی و خنده
برای جوونایِ لوس و جینگولمستویِ دربار
تا اون روزی که کاردینال مازارن فرستاد دنبالم
و بهم پیشنهاد کار داد
میگفت به آدمهایی نیاز داره که شمشیرهای بلند و جیبهای خالی دارن
خب، جیبِ من که حسابی خالی بود
قرار شد برم دنبالِ رفقایِ قدیمیم: آتوس، آرامیس و پورتوس
کسایی که ۲۰ سال بود ندیده بودمشون، تا برای اون استخدامشون کنم
شک نداشتم که کارِ کثیفیه، اما یه سربازِ قدیمی حقِ انتخاب نداره
مرگ بر مازارن
مرگ بر مازارن
یعنی باز هم شیشههای کاردینال رو میشکنن؟
امیدوارم این کار رو بکنن. کی اهمیتی میده؟ همهش سیاستبازیه
دوشسِ لانگویل دوباره گند زده
اصلاً تعجب نمیکنم
چهار، پنج، شش
یک، دو، سه... چهار، پنج، شش
ببین، یک، دو، سه
وقتی بزرگ شدم، اجازه نمیدم کسی سیاستبازی کنه
پس بهتره تا فرصت دارن، شیشههای مازارن رو خُرد کنن
مرگ بر مازارن! مرگ بر مازارن
مرگ بر مازارن! مرگ بر مازارن! لویی، این کارِ زشتیه
مرگ بر مازارن
عیشِ ما رو به هم زدی، کاردینال
هزار بار معذرت میخوام، قربان. فکر کردم اسمم رو شنیدم
اجازه دارم با علیاحضرت، مادرتون، صحبتی داشته باشم؟
وقتِ ملاقات گرفتی؟ لویی
کاردینال نخستوزیرِ توئه. در ضمن، وقتِ خوابِ بعد از ظهرته
ما بوفورت رو میخوایم
ما بوفورت رو میخوایم! ما بوفورت رو میخوایم
به زودی اونقدر بزرگ میشه که دیگه نمیشه فرستادش سرِ تخت
اون وقت برادرزادهیِ خوشگلت راه رو نشونش میده
تا اون موقع، من و تو باید با هم بر فرانسه حکومت کنیم
خیلی نزدیک به هم
اون اراذل و اوباش! کثافتها! طبقهیِ متوسط
بذار انقدر داد بزنن تا گلوشون پاره شه
موسیو بوفورت صحیح و سالم تویِ سیاهچالهایِ "آردن"ـه
یه زندانبانِ عالی براش پیدا کردم. بیا ببین، عزیزم
اون پایین. میشناسیش؟
داشت توی زندانِ باستیل میپوسید؛ همونجایی که خودت فرستادیش، عزیزم
روشفور! نوچهیِ ریشلیو؟ اون جانور! اونا میخواستن من رو نابود کنن
اون مالِ ۲۰ سال پیش بود، پنج سال هم هست که زنده به گور شده
حالا دیگه فقط به یه چیز وفاداره: هوایِ آزاد
و وقتی نصفِ فرانسه علیهِ من هستن، بهش احتیاج دارم
و همینطور به هر مامورِ خوبی که بتونم پیدا کنم. آدمهایی مثلِ اون تفنگدارها
همونهایی که قدیما خیلی خوب بهت خدمت کردن
تفنگدارها؟ اون لات و لوتهایِ پُر سر و صدا
یه فایدههایی داشتن
یکیشون با خیاطِ من روی هم ریخته بود
و اون زنیکهیِ احمق هم آخرش خفه شد
تا چند هفته قیافهم مثلِ مترسک شده بود
من این انگشتر رو بهش دادم و اون مرتیکه هم رفت گرو گذاشتش
لابد دارتانیان بوده
معلومه که گرو گذاشته بودمش
فکر کرده با خاطرات زندگی میکردم؟
اون انگشتر تمامِ پاداشی بود که نصیبمون شد
تمامِ چیزی که ما چهار تفنگدار، بابتِ نجاتِ شرفِ اون تو سالهایِ دور، به دست آوردیم
و وقتی دشمنش، میلیدی دووینتر رو کشتیم، خودمون رو بدبخت کردیم
بهمون گفتن قاتل. بیآبرو شدیم و از هم پاشیدیم
و حالا بعد از ۲۰ سال
این کاردینالِ هفتخط داشت روی شمشیرهای ما قیمت میگذاشت
نقره؟ خسیسِ گداگشنه
شاید باید ازش ممنون باشم، چون اون روز آخرین ماجراجوییِ ما شروع شد
وقتی که دوباره هر چهار نفرمون، همه برای یکی و یکی برای همه شدیم
چاکریم، خانوم
خدای من! پلانشه
قایمم کن، ارباب. ای خدا
بهم گفت، من رو ببر بازار. این رو گفت
گفتم، چی؟ با این زانوهایِ دردمند؟
بذارش سرِ جاش
ببخشید آقا
یه عوضیِ چاق رو ندیدید؟ پاریس پُرِ از این آدمهاست
و پُر از نوکیسههایِ بیچشم و رو. من فقط داشتم سوال میپرسیدم
داشتی مثلِ یه دهاتی دستدرازی میکردی. خب، باید حدس میزدم
یه تفنگدار؛ شنلهایِ قشنگ و اخلاقِ گند
شما قلدرهایِ شمشیربهدستِ ازخودراضی، حتی نمیتونید یه سوالِ درست و حسابی رو جواب بدید؟
تو شمشیر نداری، منم کار دارم. شانص آوردی
برو پیِ کارت
اصلاً کدوم گوری بودی تو؟
ده سال پیش فرستادمت پنیر بخری، دیگه برنگشتی
خب؟ مغازهها بسته بودن. رفت؟
حالا دیگه جیببری میکنی، نه؟ من؟ ابداً. گشنهم بود
سالهاست دارم گشنگی میکشم. ساکت! ساکت! ساکت
صبر کن، صبر کن
شاید شکمِ اون هیکلِ گندهت رو سیر کنم، اگه بهم بگی کجا میتونم پیدا کنم
موسیو آتوس؟ موسیو پورتوس؟
موسیو آرامیس؟
خب، جواب بده دیگه، شکمو
موسیو آرامیس توی صومعه کشیش شده و کشیشِ اعترافگیرِ ملکه ست
آرامیسِ عزیز؛ شمشیرزن، معشوق، و شیکپوش
کسی که همیشه میخواست کشیش بشه
پس به آرزوت رسیدی. خب، بجنب شکمگنده
بریم و خلوت و عبادتش رو به هم بزنیم
نه، ممنون
این یکی از اون پیروزیهایییه که جنابِ کشیش زنده نمیمونه که بهش افتخار کنه
زود باش، برو بالا
خستهم. انقدر ناله نکن، پلانشه
نگاه کن، سوارکارها. خیلی خب، ارباب
بذار اول من برم سراغش
این یه کمینه
آره، کمینه
متأسفانه برای ما نیست. خیلی وقته که دیگه ارزشِ ترور شدن ندارم
برای تو چطور بود؟
همین فکر رو میکردم
از روی شوهرم پاشو
هی تو، آقا، برو پیِ کارت
مودب باش. مگه جاده مالِ باباته؟ چی
اینجا چی میخوای؟ مارگریت، تو اینجا چیکار میکنی؟
تنهام بذار. خودم میبینم داری اینجا چیکار میکنی
مارگریت، حرف نزن، بیا اینجا. جلویِ من وایسا
باشه، برو باهاش حرف بزن
آخ! از من دور شو، ای زنیکهیِ فلانفلانشده
پلانشه، بهشون حمله کن! حمله کن! اگه میتونستم کمکت میکردم
پلانشه، برو تو شکمشون! برو... نرو... نه، نه
تنهام! مارگریت
خودتی
ببخشید
برو کنار! جا نیست
آرامیس! دارتانیان
از آسمون افتادی؟ نه، از بهشت
تو طرفِ کی هستی؟ خداروشکر بابتِ این
از اون طرف! زود باش! زود
هی! هی
یالا! زود باش
بیفتید دنبالشون! یالا بچهها
همینجا
پلانشه، اسبها رو یه جا سَر به نیست کن
به صومعهیِ "نوازی" خوش اومدید. معمولاً از در وارد میشیم
نگران نباشید، همه هنوز دارن دعا میخونن. من خیلی سختگیرم
میتونی ببینیشون؟
دارن میرن. دنبالشون
عجیبه، وقتی تفنگدار بودم آرزو داشتم کشیش بشم
حالا که کشیش شدم، دلم برای اون دوران تنگ شده
پس با من بیا. فکرش رو بکن، دوباره هر چهار تامون با هم
که به مازارن خدمت کنیم؟
اون یه آدمِ مغرور و طمّاعه
ایتالیاییه و معشوقهیِ ملکه ست
این دیگه چه جور کاردینالیه؟
لابد موعظهیِ بعدیت هم دربارهیِ فقر و پاکدامنیه
من هیچوقت موعظه نمیکنم. از وقتی که یه جنتلمن به یکی از حرفام خندید، دیگه نکردم
براش یه مراسمِ عشایِ ربانی گرفتم. آهان! پس هنوز شمشیرزنی؟
نه برای کاردینال مازارن
خب، پس باید برم سراغِ پورتوس
پلانشه! کجایی؟ از اون طرف نه
پورتوس این روزها حسابی مایهدار شده
با یه مِلک و املاکِ بزرگ توی پیکاردی ازدواج کرده
تو این کار کمکم میکنی؟
نمیتونی وسوسهش کنی
من میتونم پورتوس رو برای هر کاری راضی کنم. حالا میبینی
پلانشه
ببخشید. بیا این نردبونِ طنابی رو نگه دار
گرفتمش
آره، همهش مالِ منه. مزرعهها، چراگاهها، تا فرسخها
این هلوها خوشمزهن. مالِ باغِ خودمه
داری نزدیک میشی. هر جا که هست، یه جایی همون دور و بَرا
این شرابِ کهنه واقعاً عالیه
انگورهای من حسرتِ کلِ استانِ، اینطور بهم میگن
و این هوا
آره، هوایِ خودمه. خوشت میآد؟
No comments yet. Be the first to leave one.