ആദ്യത്തെ 119 വരികൾ.
سلام
سلام
اینجا چیکار میکنی؟
گم شدم
اوه، طفلکی. خب، این اصلاً خوب نیست
خب، چطوری از اینجا سر در آوردی؟
خب، سلام
سلام به کی؟
سلام به کیک
کدوم کیک؟
همون کیکه. خیلی خوشمزه به نظر میرسه
تماشاییه. منظورم اینه که واقعاً فوقالعادهست
من که کیکی نمیبینم
اون
اون یه درخته
درختِ قشنگیه. یه ذره هم شبیه کیک بود
خب... بله. پس کیکی در کار نیست. و تو هم که گم شدی
بله
یه بار یه موشکور پیر بهم گفت
«وقتی گم شدی، رودخونه رو دنبال کن؛ اون تو رو میبره به خونه.»
آخه من رودخونهای نمیبینم
شاید از روی اون شاخه بتونی ببینیش
و اگه اون بالا بودی و اتفاقی چشمت به کیکی افتاد
واقعاً معذرت میخوام
اوه، نه. من معذرت میخوام
حالت خوبه؟
کاملاً تقصیر من بود
واقعاً متأسفم
خب، نه. ممنون. راستش یه کم گرمم شده بود
چی میتونی ببینی؟
هیچی، واقعاً هیچی
وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟
مهربون
هیچچیزی جای مهربونی رو نمیگیره
اون آروم، فراتر از هر چیزی نشسته
زیباییهای زیادی هست که باید مراقبشون باشیم
آره. خیلی زیاد
حالت خوبه؟
ببخشید. آره، کاملاً خوبم
نه، فقط فکر کردم باید بگردیم دنبال اون رودخونه
کیک لیمویی. عجب تپهایه
اینطوری بهتره؟
خب، نمیخوام زیاد باعث زحمت بشم
اشکالی نداره. خب، ممنونم
اونجا چیه؟
دنیای وحشه
ازش نترس
نگاه کن. یه رودخونه میبینم
صبر کن. چی؟
گفتم ازش نترس، نگفتم که صاف به طرفش حمله کنی
واقعاً که. پناه بر خدا
جمله یا مَثَل موردعلاقهای داری؟
بله
چیه؟
اگه اولش موفق نشدی، یه تیکه کیک بخور
که اینطور. جواب میده؟
همیشه
اون موشکور پیر نگفت کدوم طرفی باید بریم؟
این رو ازش نپرسیدم
عجیب نیست که ما فقط ظاهر همدیگه رو میبینیم
در حالی که تقریباً همهچیز اون تو، درونِ آدم اتفاق میافته؟
چیزی اونجاست؟
داره تاریک میشه
چطوره که
فکر خوبیه
فردا سرِ فرصت راه میافتیم
اون چی بود؟
تصور کن اگه کمتر میترسیدیم، چطور میشدیم
بیشترِ موشکورهای پیری که میشناسم، آرزو میکنن کاش کمتر به ترسهاشون گوش میدادن
و بیشتر به رویاهاشون
رویای تو چیه؟
خونه
خونه چه شکلیه؟
نمیدونم. مطمئن... نیستم
ولی میدونم که بهش نیاز دارم
اوه، خدای من. انگار گرسنهست
همینطوره
اشکالی نداره. روباهه رفت
اون چی بود؟
مطمئن نیستم
فکر میکنی کسی صدمه دیده؟
شاید
بریم یه نگاهی بندازیم؟
فکر خوبیه. من همینجا میمونم تا گرمت کنم
باشه. ممنون
روباههست
گیر افتاده
اوه، طفلکی
لطفاً مراقب باش
من نمیترسم
اگه توی این تله گیر نکرده بودم
میکشتمت
اگه توی اون تله بمونی
میمیری
خیلی خوب از پسش بر اومدی
یکی از بزرگترین آزادیهای ما، نحوه واکنشمون به اتفاقاته
چه صبح دلانگیزی
راه بیفتیم؟
اوپس. داری قل میخوری
شبیه یه گلوله برفی شدی. نه، یه گلوله موشکوری
یه موشکور برفی. قل خوردن رو تموم کن
خدای من
اوه، نه. رودخونه. مواظب باش
دستم رو بگیر
اوه، نه. روباهه
نه
نه
ممنونم
ممنونم
روباهه برگشته. فکر میکنی باهامون میآد؟
امیدوارم بیاد
شاید اون هم گم شده
خب، فکر کنم همه یه وقتایی احساس سردرگمی میکنن. من که اینطوریم
من میدونم خونه چه شکلیه
واقعاً؟ بله
دیوار داره، سقف داره، یه زنگ بالای درش داره و پشت هر پنجرهش هم کیکه
فکر کنم اون قنادیه
مگه اون هم یه جور خونه نیست؟
نمیشه توی قنادی زندگی کرد
No comments yet. Be the first to leave one.