Nightbitch

Nightbitch

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

n 2024 WEB H264-RBB
കമന്ററി എഴുതിയത് Ali__Master
🆔 Ali_Master & Hiz3n | FilmKio.Com 🆔

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-12-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 232
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 185 വരികൾ.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫چه صدای بلندی...

‫آره

‫من یه روباتم

‫و یه عنکبوت

‫و یه عنکبوت

‫نه

‫نه، نه، نه، نه

‫باشه. باشه. عزیزم، بسه

‫بسه

‫- اوه، یه چیز خرت‌خرتی لازم داریم، نه؟ ‫- سلام!

‫عه، سلام. وای خدای من

‫سالی، اینجا چیکار می‌کنی؟

‫اومدم آخر هفته پیش مامانم

‫عزیزم، این سالی‌ـه

‫آره، سالی بعد از به دنیا اومدن ‫تو، جای مامانت رو تو گالری گرفت

‫اوه، چقدر بامزه‌ست

‫عاشق این نیستی که همش باهاش خونه‌ای؟

‫باید خیلی عالی باشه

‫آره. یعنی... سوال خوبیه، می‌دونی؟

‫ولی پیچیده‌ست چون، منظورم اینه،

‫دوست دارم احساس رضایت کنم

‫ولی در عوض، احساس می‌کنم فقط گیر اُفتادم

‫تو یه زندانی که خودم ‫ساختم و خودم رو عذاب میدم

‫تا جایی که نصف شب ‫میاُفتم به جون فیگ نیوتن‌ها

‫تا گریه نکنم

‫و حس می‌کنم هنجارهای ‫اجتماعی، و انتظارات جنسیتی،

‫و فقط زیست‌شناسی ساده، ‫مجبورم کردن تبدیل بشم به این آدمی

‫که نمی‌شناسمش، و همش عصبانی‌ام

‫یعنی، همیشه. یعنی...

‫و، می‌دونی، دوست دارم بخشی از هنرم رو

‫به نقد سیستم‌های امروزی اختصاص بدم

‫که این رو بیان می‌کنن، ولی مغزم دیگه

‫مثل قبل از بچه‌دار شدن ‫کار نمی‌کنه، و الان خنگ شدم

‫و عمیقاً می‌ترسم که دیگه هیچ‌وقت باهوش،

‫یا خوشحال، یا لاغر نشم

‫عاشق این نیستی که همش باهاش خونه‌ای؟

‫باید خیلی عالی باشه

‫اوه، آره، هستم. عاشقشم

‫واقعاً. عاشق مادر بودنم

‫«مادر وحشی»

‫مترجمان: « علی مستر و امیرحسین ترکاشوند » ‫ ::. Ali_Master & Hiz3n .::

‫هفت، هشت

‫واو

‫اَه، چندش

‫نگاه کن... خونه رو نگاه کن

‫اوه اوه

‫گشنمه

‫می‌خوام بخورمت

‫اوه! ترسوندیم

‫تا ماه!

‫تا خود ماه!

‫حالت خوبه؟

‫چهار، پنج

‫اون اردکیه کو؟

‫کجاست؟

‫نه!

‫می‌دونی

‫یک، دو، سه، چهار، پنج،

‫شش، هفت، هشت،

‫نه، ده

‫تو یه آتیشی رو تو دوران ‫دختریت روشن می‌کنی

‫بهش هیزم می‌زنی و مراقبشی

‫با چنگ و دندون ازش محافظت می‌کنی

‫نمی‌ذاری به یه کوه نور تبدیل بشه،

‫چون این برازنده یه دختر نیست

‫مخفیش می‌کنی

‫می‌ذاری بسوزه

‫از این نقطه، از این آتیش،

‫می‌تونی خلق کنی و بجنگی

‫و راهت رو تو دنیا باز کنی

‫از این آتیشه که می‌تونی ‫چیز جدیدی به دنیا بیاری

‫یه نسخه جدید از خودت یا یه آدم کاملاً جدید

‫که قبل از اینکه به زور ‫بیاریش تو دنیا، وجود نداشت

‫یه آدمی که یه روز بدون اینکه ‫پلک بزنه تو صورتت جیش می‌کنه

‫بیا بریم کامیون رو ببینیم

‫بریم، آره

‫کجاست...؟

‫- چی؟ ‫- اون...

‫- کامیون؟ ‫- آره

‫بالای خیابونه

‫بالای خیابونه؟

‫آره

‫- کامیون اونجاست؟ ‫- آره

‫باید دوباره بذاریمش تو خیابون

‫- آره؟ ‫- آره

‫اونا می‌خوان... کنار ‫خیابون با کامیون سبزه

‫- اون پشتشه ‫- مطمئنی؟

‫اوه، به نظر خیلی قویه. شرط ‫می‌بندم می‌تونه انجامش بده

‫نه

‫نه، برگشت

‫- بالاتر ‫- بالاتر؟

‫چقدر بالا؟

‫- بالاتر تا ماه ‫- تا ماه؟

‫داریم می‌ریم تو

‫این؟

‫آره، می‌خوایم بریم اون ‫تو. همین کارو می‌کنیم

‫- آره ‫- می‌تونیم بریم

‫مردم نمی‌تونن به ما نه بگن

‫نمی‌تونن به ما نه بگن. درسته

‫- سلام، نورما ‫- تو اقیانوس هم

‫بعضی تجزیه‌کننده‌ها حتی به ‫تمیز کردن آب کمک می‌کنن

‫- بچه‌های کتابی ‫- واو. اصلاً نمی‌دونستم

‫تف‌توش

‫مشکل اینه که من اصلاً از همنشینی ‫با مامان‌های دیگه لذت نمی‌برم

‫فکر می‌کنم دوست شدن با یه زن دیگه

‫فقط به خاطر اینکه هر ‫دومون مادریم، مسخره‌ست

‫یه زن زیبا، باهوش و بامزه رو ملاقات کنم

‫و باهاش دوست بشیم،

‫با نفرت از «بچه‌های ‫کتابی» به هم نزدیک می‌شیم

‫اوه، خدا رو شکر

‫زارا بورلی

‫کیدن

‫کیرتوش! کیرتوش، کیرتوش، کیرتوش!

‫مامان!

‫من دیگه اینجا نمیام...

‫میزنم بگات میدم

‫من بدترین مادر دنیام

‫تو... اوه، ببخشید

‫نقاشی و نوشیدن رو دوست داری؟

‫تو هنرمندی، درسته؟

‫من بهت گفته بودم؟

‫اوه، تو یوگای مامان و بچه با هم حرف زدیم

‫فقط یه لحظه البته. جن هستم

‫- پس، نقاشی می‌کنی یا کار دیگه‌ای؟ ‫- نه

‫قبلاً بیشتر هنر تعاملی انجام می‌دادم،

‫- مجسمه‌سازی، و مواد پیدا شده ‫- اوه، مثل چیدمان‌ها؟

‫ببخشید فال گوش وایسادم ‫فقط... من عاشق هنرم

‫- اوه، واقعاً؟ ‫- آره. آره

‫- اون هست ‫- منم همین‌طور

‫قبلاً تو شهر زندگی ‫می‌کردم و وقت ناهارم رو

‫تو موزه هنر مدرن ‫می‌گذروندم، تقریباً هر روز

‫من یه بار کار‌هام رو تو ‫موزه مدرن نمایش دادم

‫- واو ‫- واو

‫ولی انگار یه عمر از ‫اون موقع گذشته، پس...

‫- آره ‫- درسته

‫- کاملاً ‫- قطعاً

‫- می‌فهمیم ‫- آره

‫من قبلاً رقاص لختی بودم...

‫اگه باورتون بشه

‫البته خوش می‌گذشت، ‫ولی فقط یه مدت کوتاه، نه...

‫دوران قدیم

‫آره. آره

‫- وای ‫- درسته

‫می‌دونید، واقعاً باید ‫ببرمش خونه برای چرتش

‫اوه، آره. درسته

‫آره

‫- باشه ‫- خب، شاید هفته بعد ببینیمتون

‫آره. خسته‌ست

‫آره، البته

‫آخی... آره

‫- خیلی بامزه‌ست ‫- آره

‫می‌دونم

‫- وای خدای من ‫- عاشقشم

‫- باحاله ‫- باحاله، نه؟

‫آره هست

‫«شب بخیر، شب بخیر، کارگاه ساختمانی

‫پایین تو کارگاه ساختمانی ‫بزرگ، کامیون‌های قوی با تمام توان

‫کار می‌کنن»

‫پاهاشون رو شستن

‫«دراز می‌کشه، کش میاد، بلند می‌کنه،

‫تیرها رو تو آسمون تاب میده»

‫«پس دیگه نفس نفس نزنید، تیم‌ها»

‫این چیه؟

‫دندون‌های بزرگش رو ببین

‫کجاست؟

‫کجاست؟

‫«یکی یکی میرن به رختخواب تا خمیازه ‫بکشن و سرهای خسته‌شون رو استراحت بدن»

‫حالا من دارم خمیازه می‌کشم

‫می‌تونم برم پایین؟

‫نه، قراره بریم بخوابیم، یادته؟

‫نه

‫- نه. ‫- لطفاً؟

‫نه

‫- نه. ‫- خیلی خسته نیستی؟

‫- همه... ‫- نه

‫- همه وسایل نقلیه خسته‌ن ‫- نه

‫- آره ‫- نه

‫بابا کیه؟

‫نه، نه، نه. بیا

‫بیا. بیا

‫باشه

‫- حالا بیا دوباره بخوابیم ‫- نه

‫اشکالی نداره. آره، می‌دونم

‫اشکالی نداره

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left