ആദ്യത്തെ 185 വരികൾ.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
چه صدای بلندی...
آره
من یه روباتم
و یه عنکبوت
و یه عنکبوت
نه
نه، نه، نه، نه
باشه. باشه. عزیزم، بسه
بسه
- اوه، یه چیز خرتخرتی لازم داریم، نه؟ - سلام!
عه، سلام. وای خدای من
سالی، اینجا چیکار میکنی؟
اومدم آخر هفته پیش مامانم
عزیزم، این سالیـه
آره، سالی بعد از به دنیا اومدن تو، جای مامانت رو تو گالری گرفت
اوه، چقدر بامزهست
عاشق این نیستی که همش باهاش خونهای؟
باید خیلی عالی باشه
آره. یعنی... سوال خوبیه، میدونی؟
ولی پیچیدهست چون، منظورم اینه،
دوست دارم احساس رضایت کنم
ولی در عوض، احساس میکنم فقط گیر اُفتادم
تو یه زندانی که خودم ساختم و خودم رو عذاب میدم
تا جایی که نصف شب میاُفتم به جون فیگ نیوتنها
تا گریه نکنم
و حس میکنم هنجارهای اجتماعی، و انتظارات جنسیتی،
و فقط زیستشناسی ساده، مجبورم کردن تبدیل بشم به این آدمی
که نمیشناسمش، و همش عصبانیام
یعنی، همیشه. یعنی...
و، میدونی، دوست دارم بخشی از هنرم رو
به نقد سیستمهای امروزی اختصاص بدم
که این رو بیان میکنن، ولی مغزم دیگه
مثل قبل از بچهدار شدن کار نمیکنه، و الان خنگ شدم
و عمیقاً میترسم که دیگه هیچوقت باهوش،
یا خوشحال، یا لاغر نشم
عاشق این نیستی که همش باهاش خونهای؟
باید خیلی عالی باشه
اوه، آره، هستم. عاشقشم
واقعاً. عاشق مادر بودنم
«مادر وحشی»
مترجمان: « علی مستر و امیرحسین ترکاشوند » ::. Ali_Master & Hiz3n .::
هفت، هشت
واو
اَه، چندش
نگاه کن... خونه رو نگاه کن
اوه اوه
گشنمه
میخوام بخورمت
اوه! ترسوندیم
تا ماه!
تا خود ماه!
حالت خوبه؟
چهار، پنج
اون اردکیه کو؟
کجاست؟
نه!
میدونی
یک، دو، سه، چهار، پنج،
شش، هفت، هشت،
نه، ده
تو یه آتیشی رو تو دوران دختریت روشن میکنی
بهش هیزم میزنی و مراقبشی
با چنگ و دندون ازش محافظت میکنی
نمیذاری به یه کوه نور تبدیل بشه،
چون این برازنده یه دختر نیست
مخفیش میکنی
میذاری بسوزه
از این نقطه، از این آتیش،
میتونی خلق کنی و بجنگی
و راهت رو تو دنیا باز کنی
از این آتیشه که میتونی چیز جدیدی به دنیا بیاری
یه نسخه جدید از خودت یا یه آدم کاملاً جدید
که قبل از اینکه به زور بیاریش تو دنیا، وجود نداشت
یه آدمی که یه روز بدون اینکه پلک بزنه تو صورتت جیش میکنه
بیا بریم کامیون رو ببینیم
بریم، آره
کجاست...؟
- چی؟ - اون...
- کامیون؟ - آره
بالای خیابونه
بالای خیابونه؟
آره
- کامیون اونجاست؟ - آره
باید دوباره بذاریمش تو خیابون
- آره؟ - آره
اونا میخوان... کنار خیابون با کامیون سبزه
- اون پشتشه - مطمئنی؟
اوه، به نظر خیلی قویه. شرط میبندم میتونه انجامش بده
نه
نه، برگشت
- بالاتر - بالاتر؟
چقدر بالا؟
- بالاتر تا ماه - تا ماه؟
داریم میریم تو
این؟
آره، میخوایم بریم اون تو. همین کارو میکنیم
- آره - میتونیم بریم
مردم نمیتونن به ما نه بگن
نمیتونن به ما نه بگن. درسته
- سلام، نورما - تو اقیانوس هم
بعضی تجزیهکنندهها حتی به تمیز کردن آب کمک میکنن
- بچههای کتابی - واو. اصلاً نمیدونستم
تفتوش
مشکل اینه که من اصلاً از همنشینی با مامانهای دیگه لذت نمیبرم
فکر میکنم دوست شدن با یه زن دیگه
فقط به خاطر اینکه هر دومون مادریم، مسخرهست
یه زن زیبا، باهوش و بامزه رو ملاقات کنم
و باهاش دوست بشیم،
با نفرت از «بچههای کتابی» به هم نزدیک میشیم
اوه، خدا رو شکر
زارا بورلی
کیدن
کیرتوش! کیرتوش، کیرتوش، کیرتوش!
مامان!
من دیگه اینجا نمیام...
میزنم بگات میدم
من بدترین مادر دنیام
تو... اوه، ببخشید
نقاشی و نوشیدن رو دوست داری؟
تو هنرمندی، درسته؟
من بهت گفته بودم؟
اوه، تو یوگای مامان و بچه با هم حرف زدیم
فقط یه لحظه البته. جن هستم
- پس، نقاشی میکنی یا کار دیگهای؟ - نه
قبلاً بیشتر هنر تعاملی انجام میدادم،
- مجسمهسازی، و مواد پیدا شده - اوه، مثل چیدمانها؟
ببخشید فال گوش وایسادم فقط... من عاشق هنرم
- اوه، واقعاً؟ - آره. آره
- اون هست - منم همینطور
قبلاً تو شهر زندگی میکردم و وقت ناهارم رو
تو موزه هنر مدرن میگذروندم، تقریباً هر روز
من یه بار کارهام رو تو موزه مدرن نمایش دادم
- واو - واو
ولی انگار یه عمر از اون موقع گذشته، پس...
- آره - درسته
- کاملاً - قطعاً
- میفهمیم - آره
من قبلاً رقاص لختی بودم...
اگه باورتون بشه
البته خوش میگذشت، ولی فقط یه مدت کوتاه، نه...
دوران قدیم
آره. آره
- وای - درسته
میدونید، واقعاً باید ببرمش خونه برای چرتش
اوه، آره. درسته
آره
- باشه - خب، شاید هفته بعد ببینیمتون
آره. خستهست
آره، البته
آخی... آره
- خیلی بامزهست - آره
میدونم
- وای خدای من - عاشقشم
- باحاله - باحاله، نه؟
آره هست
«شب بخیر، شب بخیر، کارگاه ساختمانی
پایین تو کارگاه ساختمانی بزرگ، کامیونهای قوی با تمام توان
کار میکنن»
پاهاشون رو شستن
«دراز میکشه، کش میاد، بلند میکنه،
تیرها رو تو آسمون تاب میده»
«پس دیگه نفس نفس نزنید، تیمها»
این چیه؟
دندونهای بزرگش رو ببین
کجاست؟
کجاست؟
«یکی یکی میرن به رختخواب تا خمیازه بکشن و سرهای خستهشون رو استراحت بدن»
حالا من دارم خمیازه میکشم
میتونم برم پایین؟
نه، قراره بریم بخوابیم، یادته؟
نه
- نه. - لطفاً؟
نه
- نه. - خیلی خسته نیستی؟
- همه... - نه
- همه وسایل نقلیه خستهن - نه
- آره - نه
بابا کیه؟
نه، نه، نه. بیا
بیا. بیا
باشه
- حالا بیا دوباره بخوابیم - نه
اشکالی نداره. آره، میدونم
اشکالی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.