ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بالاخره شکستیم
و نمیتونیم درستش کنیم
همش سعی میکردم سرپا نگهش دارم
همگیمون سعی کردیم
ولی همهچی از هم پاشید
سرما از راه رسید
آتشها زبانه کشید
پوسیدگی گسترش پیدا کرد
باید بدونی کی به مبارزه ادامه بدی
و باید بدونی کی دیگه بیفایدهست
کاش الان میشد ادامه داد
ما به کمک احتیاج داریم
به پناهگاه
تا از طوفانی که در راهه، در امان بمونیم
حتماً یه چیزی بخور
باید این آدمها رو به هیلتاپ برسونیم
ولی هیچوقت فراموش نخواهیم کرد
جادویی که داخل اینجا احساسش کردیم
عشقی که احساس کردیم
رشادتها رو
ترسوها قبل از مرگشون بارها میمیرن
افراد دلیر فقط یکبار طعم مرگ رو میچشن
اونها دلیر بودن
،با وجود اینکه به سمت آیندهای نامشخص پیش میریم
ما هم باید دلیر باشیم
همگیمون
در کنار هم
« ارائهاي از تيم ترجمه ديباموويز »
هیچکس نمیدونه باید در ادامه چیکار کنیم
و شورا به هیچ نتیجهی امنیتیای نرسیده؟
...همه هنوز تو شوک
مسیح، تارا و بقیه نفراتی هستن که از دست دادیم
و هنوز خبری از مگی نیست
،شورا یه نامهی دیگه فرستاده
ولی... جوابی دریافت نکردیم
...خب
اونهان؟
حالا دیگه ما رو زیرنظر دارن، هاه؟
خب، ما از قوانینشون پیروی کردیم
بهقدر کافی بلا سرمون نیاوردین؟
هی
چطوره بزنی به چاک
لازم نیست از من محافظت کنی
میدونم چه حسی نسبت به من دارن
نه. دلیل نمیشه اونطوری باهات صحبت کنن
فقط دلم نمیخواد مشکلات بیشتری ایجاد کنم
مشکل اونهاست، نه تو
هنری میخواست اینجا باشه
وقتی هیچکس دیگهای این رو نمیخواست
اون بچهی خوبیه
هردفعه نگاهش میکنم، فقط هنری رو میبینم
وقتی من رو نگاه میکنی، کی رو میبینی؟
خودت رو میبینم
هی، رئیس
فشارسنج داره میاد پایین
یه طوفان سنگین تو راهه
اگه امیدی واسه رسیدن به توقفگاه بعدی داریم
باید شب رو هم به راهمون ادامه بدیم
تا به طوفان نخوریم
جفتشون از کار افتادن
...خب
میتونیم همدیگهرو گرم نگه داریم
بچه داره گوش میکنه
همونطور که خواستی
،سیستمها رو به نوبت بررسی کردم
و پنلهای خورشیدی هم به دردمون نمیخورن
بهترین کار اینه که واسه گرم نگه داشتن خودمون مثل قدیمها عمل کنیم
پیشنهاد میکنم پروتکل طوفان یخی زمستانی رو بهکار بگیریم
اتاق جلسات، خونهی آرون و باربارا
بزرگترین شومینههای سالم رو دارن
تو اون سه جا تقسیم میشیم
من به بقیه خبر میدم
،هیزمهای خشک رو جمع میکنیم انبارشون میکنیم
خودمون رو گرم میکنیم و زنده میمونیم
نمیتونیم نیگان رو ول کنیم
اون پایین یخ میزنه
باید بیاریمش بیرون
واینستید
ما خودمون رو میرسونیم
برنامهای واسه بعد این جریان داری؟
نه
واسه چی؟
چند ماه گذشته
واسه من و کارول سخت بوده
امیدوارم یه شروع تازه رو باهاش توی هیلتاپ داشته باشم
و اگه فقط خودمون باشیم، آسونتره
فکر میکنی این چیزیه که کارول میخواد؟
کارول همون چیزی رو میخواد که من میخوام
که دوباره پسرمون رو تو بغل بگیریم
تو روحش
نمیخوام آدم بده ماجرا باشم، رفیق
فقط دلم میخواد یه قسمت از چیزی رو که از دست دادم برگردونم
چیزی که از دست دادیم
،بعد از تمام ماجراها
فکر میکنی بتونی این لطف رو در حقم بکنی؟
هوا به همینزودی به هم ریخته
،حتی اگه شب هم به راهمون ادامه بدیم بازم موفق نمیشیم
،باید از جاده بیرون بزنیم
یه پناهگاهی بین اینجا و توقفگاه بعدی پیدا کنیم
جایی مدنظرتون هست؟
آره
یه عده واقعاً اینجا زندگی میکردن؟
به پناهگاه خوش اومدید
،به خدا قسم
سانت به سانت این اتاق رو حفظ کردم
و هنوزم حس و حال مهمونی رو داره
یه مهمونی بیپایان از جهنم
منظورم اینه، باشه قبول
،اینجا بوی گند طویله رو میده
...با اون وسایل حوصلهسربر ولی
!مؤدب باش
ببخشید
ببخشید، بچهجون
ولی منظورم اینه، واسه خودمون
یه چهارگوشهی عشقی کوچولوی جذاب ردیف کردیم
که سرگرممون کنه
واسه من که مثل کریسمس میمونه
خب، شاید آدمهای تو خونهی آرون
یا باربارا هم همینقدر بدبخت باشن
همم
گیب، دکتر دوستدخترت
،پدر بچهاش هم هست
...که این سؤال رو بوجود میاره که
اصلاً کنجکاو نشدی بدونی
قضیهی وقتایی که به قراره معاینهاش میرفته
از چه قرار بوده؟
سعی کن کمتر قابل پیشبینی باشی
واقعاً از این حرفت ناراحت شدم، گیب
میدونی، هیچکدوممون بچه نیستیم
و هیچکدوممون هیچوقت اجازه نمیدیم این مسئله
دوستی طولانی مدت و احترام متقابلی که بینمون هست رو از بین ببره
میدونی چیه؟ حق با توئه
این یه برخورد بسیار معقولانهست، پدری که پدر بچهاش نیست
این به قدر کافی واست غیرقابل پیشبینی هست؟
جود، اونقدر نزدیک پنجره نشین
هی، بچهجون... هنوز نگران اون سگی؟
دریل بهم گفت تا وقتیکه داره
،به کینگدام کمک میکنه تا به هیلتاپ برن من ازش مراقبت کنم
نمیدونم کجاست
کس دیگهای هم این بو رو احساس میکنه؟
میشه دست از عوضی بازی برداری؟
نه، راست میگه
یه بوی ناجوری میاد
از اونجا فاصله بگیرید
همونطور که فکرشو میکردم
دودکش کاملاً بسته شده
اون بویی که اونموقع احساس کردید
بدون شک یه ترکیب سمی از کرئوسوت و آب بوده
طوفان یکمی باریده و سر و صدا کرده
و قابلیت تهویهی دودکشمون
به صفر رسیده
احمقانهست که دوباره بخوایم آتیش روشن کنیم
مگه اینکه بخوایم به کل سیستم تنفسی بدنمون رو از کار بندازیم
یا اینطور بگم که از طریق دود دچار خفگی شیم
خدایا، دلم واست تنگ شده بود یوجین
من نمیتونم این رو بگم
،میدونی، بدون آتیش
نمیتونیم این آدمها رو به قدر کافی گرم کنیم
آره، باید قبل از اینکه
دما پایینتر بیاد، از اینجا بریم
خیلیخب بچهها، نقشهی احتمالی
ما به خونهی آرون میریم
جامون تنگ میشه، ولی ردیفش میکنیم
بیشوخی؟
هیچکدوم از شما عوضیها نمیخواد من رو باز کنه؟
میتونیم به میشون بگیم یه حادثه بوده
خیلیخب، خیلیخب
خوبی؟
همم
آره
موفق میشیم
خیلیخب؟
واقعاً میگم
آره
اونجا بین تو و ایزیکل اتفاقی افتاده؟
نه
اون فقط تو رو مقصر میدونه
چون نمیتونه به خودش این اجازه رو بده تا من رو مقصر بدونه
حس میکنم دارم دوباره خودم رو گم میکنم
،واقعاً دارم سعی میکنم طاقت بیارم
...ولی نمی
نمیدونم دارم چیکار میکنم
میتونم اون رو از اینجا ببرم
میتونم تنهایی صحیح و سالم نگهش دارم
میخوای بری؟
نه
نه، نمیخوام
ازم میخوای چیکار کنم؟
هیچوقت به این شدت و به این زودی یه همچین برفی نیومده بود
آره
،ممکنه چند روزی ادامه داشته باشه ولی ما نمیتونیم چند روز وایسیم
اینجا نه
تو مضیقه هستیم
،شاید بتونم به توقفگاه برم
و با آذوغه برگردم
آره، منم بهش فکر کرده بودم
ولی ممکنه تو این هوا گیر کنیم
و اوضاعشون رو بدتر کنیم
بذار نقشهات رو ببینم
،توقفگاه بعدی اینجاست
No comments yet. Be the first to leave one.