The Agency

The Agency

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Agency 2024 S02E06 Officially a Ghost 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് Srt_hub

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-06-23
ഡൗൺലോഡുകൾ: 162
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »

‫«شنیدم اون اسکاندیناویه رو با یه اسم روسی صدا می‌زنن، ‫ولی معنیش رو نمی‌فهمم.»

‫«رفیق «سنیوویچ».»

‫«توصیه دولت به غربی‌های اینجا ‫اینه که شهر رو ترک نکنن.»

‫«آنچه در قسمت‌های قبل گذشت...»

‫«اگه توی میدون چیزی غافلگیرت کرد، ‫۸۰ درصد احتمال داره کار ما باشه.»

‫«نمی‌خوایم دیگه هیچ‌وقت تو رو دور و بر «حسن»، ‫یا پدرش ببینیم.»

‫- «نمی‌دونم چیکار کنم.» ‫- «من اینجام و می‌دونم.»

‫«با «حسن زمانی» ارتباط گرفتی؟»

‫«بهت گفته بودم که ارتباط با اون اکیداً ممنوعه.»

‫««مارشان» گفت که قانعت کرده.»

‫- «دلیل اخراجم چیه؟» ‫- «از دستوراتم اطاعت نکردی.»

‫«نرو اون بالا، خیلی بلبشوئه.»

‫«یکی به آپارتمان دستبرد زده، امشب رو خونه مامانت بمون.»

‫«چند سالیه که هیچ مامور بانفوذی ‫توی ایران نداریم.»

‫««گریملین» پیش «زمانی» می‌مونه.»

‫«دوباره مسئولیت اون «گِرِملین» افتاد گردنم.»

‫««سامیه»، بیدار شو، یه ماموریت برات دارم.»

‫«ماموریتم اینه که برگردم به غرب...»

‫«تا به همه بگم که اونا اوضاعِ ‫سودان رو کاملاً اشتباه متوجه شدن.»

‫«کلمه رمزش «توله سگ»ـه، من آوردمش.»

‫«باید گوشیِ «سفیدبرفی» رو هک کنی.»

‫«- دنبال کلمه «سینیوویچ» بگرد. ‫- یه کلمه روسی به معنی «آبی تیره» است.»

‫«اگه «سینیوویچ» رو پیدا کنی، ‫توی تلگرام یه ویدیو پیدا می‌کنی.»

‫«تا یه ساعت دیگه «اوون» رو می‌بینی ‫که داره مغز خودشو از توی دهنش می‌ترکونه.»

‫«قبلاً قیافه منو دیدی؟»

‫«نه، نه.»

‫«بهم دروغ نگو.»

‫«خواهرت «رابین» فقط یه عکس ‫از بچگیات بهم نشون داد، همین و بس.»

‫«- من هیچی نمی‌دونم، خواهش می‌کنم. ‫- این اولین باری نیست که قیافه منو می‌بینی.»

‫«می‌خوام قبل از اینکه جواب بدی، خوب فکراتو بکنی.»

‫آخه قبلاً هم صورتت رو دیده بودم.

‫ردش رو گم کردیم، بریم سراغ ردیابِ ‫توی کفشش.

‫خیله‌خب، دارن میرن سمت جنوب، ‫به طرف «کاگا باندورو».

‫خب، تکلیف یگان‌های نیروهای ویژه ‫«اتحادیه آفریقا» چی میشه؟

‫می‌تونن راهشون رو سد کنن؟

‫موقع آدم‌ربایی بدجوری آسیب دیدن ‫و برای تجدید قوا به زمان نیاز دارن.

‫گروه «جنت‌الشهدا» دارن با کاروان جابه‌جا میشن.

‫با توجه به تجهیزاتی که روس‌ها توی این کشور دارن، ‫هدف آسونی نیستن.

‫- پشتیبانی هوایی چی؟ ‫- کمتر از دو ساعت دیگه.

‫موشک‌های هوا به زمین، «اوین» رو ‫بیشتر به خطر میندازه، نه کمتر.

‫اونایی که محاصره‌شون کردن چی؟

‫فقط چند دقیقه باهاشون فاصله دارن.

‫می‌تونن جلوشون رو بگیرن، ‫ولی این‌طوری لو میرن.

‫اونا تنها مهره‌های ما روی زمین هستن.

‫دو نفر در مقابل یه ستون زرهی؟

‫شانس‌شون زیاد نیست، ولی مهارت‌شون خیلی بالاست.

‫تصمیمت چیه؟

‫تصمیمِ منه؟

‫تصمیم با منه، ولی نظر تو رو می‌خوام.

‫خب، اگه سوال اینه که ‫آیا حاضرم روی دو تا مامور باارزش ریسک کنم...

‫اونم واسه آخرین تلاش برای نجات یکی از آدمامون؟

‫«کروسبو» و «پاریس» پنج دقیقه از ‫کاروانی که تو جاده‌ست جلوترن.

‫اگه «اوون» بره توی یه مجتمع ساختمونی، دیگه از دستش می‌دیم.

‫نه.

‫بگو «کروسبو» و «پاریس» بکشن عقب.

‫یعنی می‌خوایم «اوون» رو به امون خدا ول کنیم؟

‫وقتی یه ماموریت با شکست مواجه می‌شه، وظیفه‌ی ماست که تصمیم بگیریم.

‫دیگه وقتِ آخرین ریسکه.

‫فیلم «اینک آخرالزمان» رو دیدی؟

‫آره.

‫شنا کردن خلاف جهت آب برای پیدا کردنِ شیطان.

‫تبریک می‌گم، پیداش کردم.

‫گوش کن.

‫نمی‌دونم فکر کردی کی هستم.

‫ولی من فقط یه پرستارم.

‫با «روبین» اومدم به این کشور ‫تا با یه سازمان غیردولتی همکاری کنم.

‫ما داوطلب‌های یه تیم خیریه ‫برای کمک‌های پزشکی از «بانگی» هستیم.

‫شماره‌شون رو دارم.

‫می‌خوای باهاشون تماس بگیری؟

‫چی؟ کـ...

‫حتی مال منم نیست.

‫مال من نیست.

‫مال من نیست، تو جاده بودیم، من...

‫حتی... حتی کفش منم نیست. می‌دونم چیه.

‫اعضای باند کفش‌هام رو دزدیدن ‫و این کفش‌ها رو بهم دادن.

‫می‌دونم چیه، مال من نیست، خواهش می‌کنم. ‫«ورنون»، باید حرفم رو باور کنی.

‫این یه اشتباهه، خواهش می‌کنم.

‫این اشتباهه.

‫«چکش رو بیار.»

‫نه، یا خدا! «ورنون»، این کار رو نکن.

‫خدای من! خواهش می‌کنم، پروردگارا! ‫نه، «ورنون»، این کار رو نکن.

‫نیازی نیست این کار رو بکنی، خواهش می‌کنم.

‫خواهش می‌کنم، نکن این کار رو. ‫وایسا، وایسا! صبر کن! صبر کن!

‫صبر کن! گوش کن «ورنون»، ‫با من حرف بزن، بهم نگاه کن.

‫- ازش فیلم بگیرید. ‫- بهم نگاه کن، دارم بهت التماس می‌کنم!

‫بس کن! نه! این کار رو نکن.

‫- بس کن! ای... این کار رو نکن! ‫- خفه شو!

‫«این تقصیرِ جنت‌الشهدا نیست.»

‫«شما این مرد رو فرستادید تا از مردمِ آزادِ این کشور جاسوسی کنه.»

‫- بس کنید! صبر کنید! ‫- «این کشور متعلق به مردمه.»

‫«نه برای جاسوس‌های (ایالات متحده آمریکا).»

‫«داری چیکار می‌کنی؟»

‫«بخوابونش.»

‫نه.

‫وایستید!

‫وایستید!

‫عجب عوضیِ خوش‌شانسی هستی.

‫صحیح و سالم برمی‌گردی خونه.

‫تقریباً.

‫حالت خوبه؟

‫آره، خوبم.

‫آمریکاییه.

‫زنده‌ست؟

‫زنده‌ست، گرفتیمش.

‫آخرین ریسک.

‫چته؟

‫آفرین «بلر»، فکرت عالی بود.

‫فکر «مارشان» بود.

‫باید به حرفت گوش می‌دادم.

‫«اوون» حالش خوبه؟

‫زنده‌ست.

‫حالش خوبه؟ صدمه دیده؟

‫دارن تمام تلاششون رو می‌کنن تا بهش کمک کنن.

‫- یعنی چی؟ ‫- یعنی دارن تلاش می‌کنن تا وضعیتش رو پایدار کنن.

‫تا بتونه برگرده خونه.

‫و به لطف تو برمی‌گرده خونه.

‫اومدم اینجا تا «جیم بردلی» رو ببینم.

‫باید گوشیت رو بدی به من ‫بعدش برات کارت ورود صادر می‌کنم.

‫دنبالم بیا.

‫- خوشحالم که برگشتی ‫- ممنون

‫سلام.

‫- مأموریت سختی بود. ‫- آره.

‫دمت گرم «مارشان»، مثل همیشه.

‫واسه همین اخراجم کردی؟

‫دیدی؟

‫بهت گفتم که با شوخ‌طبعی با قضیه برخورد می‌کنه.

‫«هنری»

‫از «اوون» خبری شده؟

‫آره، توی «سنت توبایاسه».

‫پای راستش رو از زانو به پایین از دست داده.

‫- از شنیدنش متأسفم. ‫- آره.

‫«هنری»؟

‫می‌خوای چیزی بگی؟

‫نه، ولی فکر کنم چاره‌ی دیگه‌ای ندارم.

‫تصمیم گرفتم اخراجت کنم.

‫ولی «بوسکو» ترجیح می‌ده برگردی. ‫اون بهت اعتماد داره ولی من نه.

‫خیلی شیک و باکلاس بیانش کردی، مگه نه؟

‫آره.

‫آره.

‫نمی‌تونم برت گردونم سر کار قبلیت.

‫یه نقض آشکار توی پروتکل‌ها صورت گرفته بود.

‫ولی تو «کایوتی» و «اوون» رو نجات دادی.

‫و راهنمایی‌هات در مورد «حسن زمانی» ‫ثابت کرد که دوراندیشانه بوده.

‫اگه یه شورشی بود...

‫ایران داره برنامه‌ی هسته‌ایش رو گسترش می‌ده.

‫نرخ تولید اورانیومِ ‫غنی‌شده‌ی ۶۰ درصد...

‫توی اون تأسیسات زیرزمینی به طرز چشمگیری زیاد شده.

‫- فردو؟ ‫- آره، زیر کوهه.

‫ایرانی‌ها دارن با این سرعت پیش می‌رن.

‫- واسه ذخیره‌سازیش. ‫- که خودش به تنهایی یه بحثه.

‫هیچ توجیه غیرنظامیِ معتبری براش وجود نداره.

‫آره، توی «لنگلی» ‫فکر می‌کنن یه جدول زمانی برای انفجار وجود داره.

‫«ماجد زمانی»، پدرِ «حسن» ‫مشاور اصلیِ طرح توسعه‌ست.

‫نزدیک شدن بهش هدف ماست.

‫پس حق با من بود.

‫- آره ‫- بعدشم که اخراج شدی.

‫چرا بهش نگیم یه جور جابه‌جایی؟

‫ببین، می‌خوام بدونی که من با تمام وجود ‫جنگیدم تا جلوی این نتیجه رو بگیرم.

‫اما فقط با یه شرط قبولش می‌کنم ‫اونم اینه که دیگه هیچ‌وقت باهات کار نکنم.

‫- می‌تونم خصوصی باهات حرف بزنم؟ ‫- لعنت بهت!

‫«هنری»

‫- برو بیرون ‫- نه، ممنون.

‫خیله‌خب، این از کوره در رفتنِ احساسیت رو ‫به حساب میارم.

‫حالا پنج دقیقه تنهامون بذار.

‫بشین.

‫این جواب نمی‌ده.

‫خب، چی می‌خوای؟

‫برگردم سر کارم، با حمایت «هنری».

‫اولی رو می‌تونم ردیف کنم.

‫بیا با حقیقت روبرو بشیم، جای تو پشت میزنشینی نیست.

‫پس وضعیت رسمی‌م چی می‌شه؟

‫با کی کار می‌کنم؟

‫نگران بیمه درمانی هستی؟

‫- حقوق بازنشستگی؟ ‫- همون‌طور که می‌دونید قربان.

‫- همیشه حواسم به این چیزا بوده. ‫- باهات موافقم.

‫اگه اون‌قدری زنده بمونی که پول دربیاری، ‫من هواتو دارم.

‫ماموریت چیه؟

‫پیدا کردن اون عوضی‌ای که «اوون» رو زمین‌گیر کرد.

‫یه تیم انتخاب کن. هر چقدر هم منابع بخوای در اختیارت می‌ذارم.

‫دسترسی نامحدود به پرونده‌های آژانس رو می‌خوام.

‫کل دارایی‌های مجاز تو جمهوری آفریقای مرکزی واسه مدیریت منابع تو «آنتورپ».

‫و یه سری سیگنال از طرف بچه‌های طبقه همکف.

‫تبریک می‌گم «براندون».

‫دیگه رسماً یه روح شدی.

‫مردم سودان دارن به‌خاطر مخالفتِ جناح شما با مذاکره، زجر می‌کشن.

‫می‌خوای درباره‌ی مذاکره حرف بزنی؟

‫در حال حاضر تو «سودان» ‫۷.۱۷ میلیون نفر با گرسنگی شدید دست‌وپنجه نرم می‌کنن.

‫این مَرد چاپلوسِ نیروهای پشتیبانی سریعه.

‫و هدفش اینه که اگه «حمیدتی» به قدرت رسید، ‫تو دولتش به یه پست و مقامی برسه.

‫تو داری از جنایتکارهای نسل‌کشی حمایت می‌کنی.

‫داری دروغ‌های سرلشکر «حمیدتی» رو تکرار می‌کنی.

‫تو یه دروغگوی جیره‌خواری.

‫یعنی دکتر «سامیه زاهر» هم ‫یه دروغگوی جیره‌خواره؟

‫نه، دکتر «زاهر» یه متحدِ ‫قابل‌احترام واسه مردمشه.

‫تجربه بهم ثابت کرده که بزرگترین امیدِ «سودان» ‫توی گفتمان و مذاکره‌ست.

‫مسیر صلح مستلزم اینه که رهبریِ سرلشکر «حمیدتی» رو به رسمیت بشناسیم.

‫و همین‌طور نیروهای واکنش سریع رو.

‫من ایمان دارم که امروز، آقای «رحمان» ‫تنها راهِ پیشِ روی ماست.

‫یه مسیرِ معتدل‌تر و همه‌جانبه‌تر.

More Farsi Persian subtitles for The Agency

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left