ആദ്യത്തെ 195 വരികൾ.
« آنچه گذشت »
دو قلوها، چهطور خلق شدن؟
نگران امنیت دخترا هستم
فقط «تجمعنیرو» میتونه همچین قدرتی ایجاد کنه
به شورا چی بگیم؟
مِی قلعه جادوگران رو به آتیش کشید و همه جونشون رو از دست دادن
چه عجیب
بعد این همه سال پیداش شده و از قضا یکی از ماها تعلیمش داده
میترسم مِی فقط بخش کوچیکی از نقشه بزرگ استادش باشه
میگه، " درس آخرت رو "خودت به خودت یاد میدی
"یه جدای رو بدون سلاح میکشی"
فراموش کردی کی هستیم؟
از کجا اومدیم؟
شستشوی مغزی دادنت
باید استادت رو پیدا کنیم
ولی قبلش، من و تو باید حرف بزنیم
،در زیر سطح خود آگاهی احساست قدرتمندی وجود داره
خشم، ترس
میل و آرزو
این مسیر منتهی به جبهه تاریکی میشه
یه کلاه سلب احساست
امتحانش کن پس فقط تو میمونی و نیرو
و تواناییهای درونیت
« جنگ ستارگان »
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
اوشا؟
!نه
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: سینا اعظمیان » .:: Sina_z ::.
مِی، مِی رو دیدم
دستش رو دراز کرده بود
داشت سول رو میکُشت
کجاست؟
یه شمشیر نوری توی دستش بود
ولی ازش استفاده نکرد
آینده رو دیدی
اون میتونه بدونه سلاح بکشه
ولی آینده هنوز مقدر نشده
هنوزم میتونم جلوش رو بگیرم
با کدوم سفینه؟ من که از خودم رو دارم میبرم
و دقیقا کجا میخوای بری؟
دیدم کجائن
پس باهم میریم
و میبینیم کی اول بهش میرسه
کجائیم؟
برندوک
چرا؟
با استاد ورنسترا تماس میگیرم
جدایها اینجا به دیدنمون میان
چرا؟
توی این سیاره یه «تجمعنیرو» اتفاق افتاده
،حالا که تو و اوشا هردوتون زندهاید
میتونم ثابتش کنم
ثابتش کنی؟
چی رو ثابت کنی؟
که کشتن مادرمون موجهه؟
،اتفاقی که برای تو
و برای محفلتون افتاد، حادثه بود
حادثه؟
...اگه حادثه بود
پس چرا به اوشا نگفتی؟...
چرا بهش دروغ گفتی؟
چرا تقصیرش رو گردن من انداختی؟
تو اون آتیش رو راه انداختی
و همه رو داخل قلعه محبوس کردی
چون جدایها به خونهمون حمله کردن
تموم کسایی که اونجا بودن بهخاطر شما چهارتا مُردن
تصمیممون برای مدخله درست بود
بزرگترین حسرتم این بود که نتونستم هر دوتون رو نجات بدم
تو و اوشا دوقلو نیستین
حتی خواهر هم نیستین
...شما
!سفینه فرار
!مِی
دیدار به جهنم، جدای
« اکلایت »
سیستم پیشرانی که برای رسیدن] [به سرعت نور از آن استفاده میشد
ای کاش این سفینه «هایپر درایو» داشت
سفینهش بزرگه نمیتونه اینجا دنبالمون بیاد
سفت بچسب، پیپ
استاد ورنسترا سناتور رینکورت برای دیدنتون اومدن
کجاست؟
داخله
گذاشتی بره توی اتاق فرمان؟
اوهوم
سناتور
ببخشید سرزده اومدم
چه حرفیه
[ به ابعادی از فضا و زمان گفته میشود که برای سفر فراتر از سرعت نور استفاده میشود ]
وقتی شنیدم در ابرفضا سفر کردین شاخ در آوردم
وضعیت شکمتون چهطوره؟
سرم درد میگیره در حقیقت و الان خوبم
حتما کار ضروریای دارین که اینجا منتظرم موندین
اخبار پریشان کنندهای شنیدم
چی شنیدین؟
که بدون اطلاع به مجلس سنا
داری روی یه قتل تحقیق میکنی
فعلا درون سازمان نگهش داشتم
اگه تهدید بزرگتری وجود نداشته باشه
اختیار این رو دارم که اقدامات مستقل انجام بدم
از کجا میدونی تهدید بزرگتری نیست؟
تموم قربانیان جدای بودن
بیشتر از یه قربانی بوده؟
به دستگیر کردن یه مظنون خیلی نزدیک شدم
این مظنون جدای ـه؟
خیلی نزدیک شدم ممنون بابت نگرانیتون
از من خوشت نمیاد
تو فکر میکنی کارزارم
برای بازرسی مستقل از محفل جدای، انتقامگیری شخصیه
اگه نظر صادقانهم رو میخواین، آره
خوبه، نظر منم بشنو
محفل جدای رو یه سازمان بزرگ نیرو محور میبینم که نظارتی روش نیست و خودش رو یه نهاد مذهبی جا زده
فرقه متوهمی که ادعای کنترلِ غیرقابل کنترل رو داره
ما نیرو رو کنترل نمیکنیم - نیرو رو نمیگم -
احساساتتون
وانمود میکنین آدمای خوب و خویشتنداری هستین
ولی دیر یا زود یکیتون در هم میشکنه
،و وقتی که این اتفاق بیفته نه «اگه» این اتفاق بیفته
کی یارای متوقفش کردنش رو داره؟
خب اینم نظریه برای خودش
ولی بقیه سنا باهاش موافق نیستن
اکثر همکارانم نمیتونن کهکشان رو بدون جدایها متصور بشن
و متوجه دلیلش هستم
تحسین و بالا شمردن قهرمانانمون
باعث میشه از چیزی که جلوی رومونه غافل بشیم
حرف دیگهای نداشتین، سناتور؟
مخفی کاریت رو به صدراعظم درلیک گزارش دادم
شاید برای مرور آخرین تحولات به جلسه دادرسی سنا فرا بخوندت
امیدوارم برای خودت هم که شده تا اون موقع این مظنون رو دستگیر کرده باشی
موفق باشی
نه، شماها چی میگفتین؟
" نیرو یار و نگهدارت باشد"
پس نمیخوای بهم بگی کجا داریم میریم
یا باهم میریم یا اصلا نمیریم
کاملا منصفانهست
رفتاری کردم که باعث شده فکر کنی آدمِ منصفی هستم؟
آره
آره با خواهرم قراری گذاشتی و انتظار داشتی پایبندش بمونه
منصفانه بود، مثل این
اوشا
باید تعلیم ببینی
بهش فکر میکنی؟
نه
آخرین فرصتته
بهت گفتم، من خواهرم نیستم
قطعا نیستی
مِی بدون تأمل این معامله رو قبول کرد
میدونم ولی باید بهش پیغام بدم
فوریه
این خیلی نامتعارفه ولی ببینم چی کار میتونم بکنم
استاد ورنسترا، استاد سول رو پیدا کردیم
[ دستگاهیست که در پاسخ به سیگنالهای تشخیص هویت دریافت شده، سیگنالهای مشخص کننده هویت را منتشر میکنند ]
ترانسپوندرش رو دوباره روشن کرده
کجاست؟ - برندوک -
سفینهم رو آماده کن
بدون جلب توجه هرچندتا شوالیه میتونی جمع کن
انتظار درگیری دارین؟
برطرف سازی مشکل
برگشتی به خونهت
پایگاه فضایی نداره
ولی یه جای فرود نزدیک قلعهمون هست
قبل از ما رسیدن
!مِی
!مامان
!نه
اگه این بالابر رو راه نندازیم نمیتونیم بریم داخل
مگه اینکه بخوای کوه پیمایی کنی
مطمئنی؟
!مِی
!مِی
ممنون که منو بهش رسوندی
تیم خوبی میشیم
اگه مجبور شم نابودت میکنم
نه اگه اون اول بهت برسه
اوشا
بهم گوش کن
تموم این مرگها
،تموم اتفاقاتی که اینجا افتاده
همهش بهخاطر اینه که نمیخواستی من جدای بشم
کار من نبود
...سول بهت دروغ گفته، منو رو مقصر - سول هیچوقت تو رو مقصر جلوه نداد -
سعی کرد بهم یاد بده کسی که دوستش دارم
میتونه باعث همجین تخریبی بشه
ولی شکست خوردم
نتونستم یاد بگیرم بر احساسات منفیم غلبه کنم
،نفرتم نسبت به تو .اندوه از دست دادن مادرمون
نتونستم جدای بشم
فکر کنم در آخر به چیزی که میخواستی رسیدی
سول مادرمون رو کشت
با چشمای خودم دیدم
بهت دورغ گفته
هر روز از وقتی از خونهمون رفتی
چهطور میتونه بهت یاد بده احساسات منفیت رو کنترل کنی؟
خودش باعث و بانی اون احساساته
تو شکست نخوردی
No comments yet. Be the first to leave one.