ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
این قضیه که اتفاق افتاد عجیب نبود؟
نه، چت بودیم. داشتم... داشتم میرسوندمت خونه
ولی شاید بهتر باشه به کسی چیزی نگیم
آره، به نظرم فکر خوبیه. حرکت هوشمندانهایه
متاسفم. چرا متاسفی؟
واسه اینکه دوستپسر دارم و قضایا رو پیچیده کردم
راستش هنوز دارم سعی میکنم گندی که ترم پیش با استیون بالا اومد رو فراموش کنم
دیشب پشت سر خواهرم زر زدی
حالا هم نمیخوای اون گوشی لامصبت رو جواب بدی؟
تو فقط یه لجنِ بیمصرفی
خواهرت چطوره؟
خب، هنوز ازم وحشت داره
خب، دوباره تو و مولی، آره؟ واقعاً خوشگله
آره، معرکهست
میدونی، اگه تو بگی، همین الان رابطهم رو باهاش قطع میکنم
شما این دختره رو میشناسین؟ با برادرم ریخته بود رو هم
ادعا میکنه که مثلاً بهش مواد دادن
مطمئنی میخوای اینجا باشم؟
راستش بیشترِ شب رو داشتی باهام بدرفتاری میکردی
شاید دنبال همین میگردی
دیدم که از دفتر الیور اومد بیرون
بری، هی، بهت پیام دادم
فکر میکنم کاری که داری میکنی واقعاً اشتباهه
داری با شوهرِ یکی دیگه میخوابی
خیلی حالبههمزنه
سِیدی ممکنه بورسیهش رو از دست بده
مطمئنم بابام میتونه ردیفش کنه
واقعاً ممنونم
ولی الان دیگه اوکی هستیم
آره، حله
تو نوار بگو که دروغ گفتی، وگرنه به بری میگم که با ایوان خوابیدی. انتخاب با خودته
چرا داری این کار رو میکنی؟
چون میخوام بهت ضربه بزنم و راه دیگهای بلد نیستم
باید از همه معذرتخواهی کنم
این کار رو کردم چون جلب توجه میخواستم
بهم بگو که چقدر بدبخت و ذلیلم
واسه همین دارم این نوار رو پر میکنم
تو هیچ غلطی نیستی
میدونم
تا بگم که واقعاً متاسفم
نه، هفته دیگه نمیشه. اولین وقتی که خالی دارین رو میخوام
راستش امروز بعدازظهر بین ساعت ۲ تا ۴ وقت دارم
متأسفانه تا هفته آینده وقتهامون همه پره
اما میخواید اول برای ارزیابی بیاید تا در مورد گزینههاتون صحبت کنیم؟
چیزی برای بحث کردن وجود نداره. خب، پس
میتونم اسمتون رو برای عمل رزرو کنم
سه شنبه هفته بعد، ساعت ۱۲؟
باشه، اگه واقعاً زودترین وقتیه که میتونین
عالیه، ثبت شد
هی، چطوری؟ تو فکرت بودم
زن بودن مثل زندانه
آره، دقیقاً
منظورت چیه؟
تا هشت روز دیگه نمیتونم واسه این سقط جنین لعنتی وقت بگیرم
تازه میخواستن مجبورم کنن اول برای این ارزیابیِ مسخره بیام
فقط میخوام این موجود از بدنم بره بیرون
ببخشید
میتونم باهات بیام
میدونی، مطمئنم که داری کلی
احساسات پیچیده رو تجربه میکنی. راستش اصلاً هم پیچیده نیست
فقط واقعاً به دردسر افتادم
ولی ممنون
هی، میشه الان جام رو پر کنی؟
پیش پروفسور بوکر؟ اوه، داری میپیچونی؟
قضاوتم نکن
ایوان همین الان پیام داد. میخواد برم پیشش
پس میخوای همینجوری کلهپاش بشی بری واسه یه سکسِ ساعت ۱۱ صبح؟
مشکلی نیست. با هم کنار اومدیم
باشه. آره. حتماً
هوات رو دارم. ممنون
به کافئین نیاز دارم. میخوای سر راهِ کلاس بریم "فلوز"؟
همین الانم برای کلاس اقتصاد دیرم شده و امروز امتحان دارم
واسه همین یه جورایی استرس دارم
آره، منم... منم خیلی استرس دارم
مصرف قرصهای ضدبارداری رو شروع کردم و نگرانم که
مثلاً دیوونهم کنه یا چاق بشم
صبر کن، یعنی دیگه مجبور نیستیم از کاندوم استفاده کنیم؟
اوم، نه، هنوزم باید استفاده کنیم
همیشه جواب نمیدن. من هیچ ریسکی نمیکنم
باشه. به نظرم یه ذره زیادهروی میکنی
ولی هر چی تو فکر کنی
زیادهروی نیست
ببین، یکی از آشناها همین چند وقت پیش باردار شد، با اینکه هر دفعه از کاندوم استفاده میکرد
صبر کن، کی رو میشناسیم که باردار شده؟
من... من نباید بگم
بیخیال دیگه
میتونی به من بگی
باشه، ولی نباید... نباید به کسی بگی
نمیگم
دایاناست
اوه
اوه! لعنتی
آره، و واقعاً نباید به استیون چیزی بگی
الو؟
هی. میخوای امشب بریم بیرون؟
اوه، اوم
آره. حتماً. ردیفه
وقتی کارِ دیگهم تموم شد بهت پیام میدم
خوبه
آه
لعنتی
اوه، گندش بزنن
خب، واسه امروز کافیه
جلسات تاریکخونهتون رو برای هفته بعد رزرو کنین
وقتها داره پر میشه
فعلاً. فعلاً
بری؟
فقط میخواستم باهات حرف بزنم
اوه، نگران نباش. خبر خوبیه
کارهات توی این سال واقعاً عالی بوده
ممنون. هر ترم
دانشکده چندتا از دانشجوها رو انتخاب میکنه
تا توی یه نمایشگاه عکاسی ویژه شرکت کنن
و خیلی خوشحال میشم اگه تو هم یکی از اونا باشی
وای، خدای من. واقعاً؟
فقط تا دوشنبه به ششتا از عکسهای نمونهکارت نیاز داریم
خوبه؟ بله، مشکلی نیست
خیلی ممنون
بیا با هم حرف بزنیم، باشه؟
ولم کن. ولم کن
پیامت رو دیدم
دقیقاً چرا برام عکس خودت و یه دختره رو فرستادی؟
یه دختره؟
من از قضیه تو و آماندا خبر دارم
اینکه داری باهاش میخوابی
اون سال اولیه. حالم ازت به هم میخوره
باشه
خب، فقط دارم سعی میکنم بفهمم هدفت از این کارا چیه
چی، فقط میخواستی واکنشم رو ببینی؟
نه، برام مهم نیست
پس موضوع چیه؟ اصلاً خودت میدونی؟
تو نباید این کار رو بکنی
باشه؟ نباید اجازه داشته باشی این کار رو بکنی
من در موردت به رئیس دانشکده گفتم
واقعاً؟
آره، وقتی فهمیدم همین کار رو با آماندا هم میکنی
و فهمیدم که تو در واقع یه آدمِ سوءاستفادهگری
این کی بود؟
اون، اوم، صحبتت با رئیس دانشکده؟
دیروز
اون چی گفت؟
باورش نمیشد. اوضاع خیلی خیلی بد بود
احتمالاً اخراج میشی
واقعاً عجیبه، چون امروز صبح با رئیس دانشکده قهوه خوردم
ولی حدس میزنم اخراج کردنم از یادش رفته باشه
آخه میدونی، زنِ خیلی مشغولیه. سرش خیلی شلوغه
مطمئنم به زودی سراغش میره
حالت خوبه؟
رو به راه نیستی؟
خوبم
مطمئنی؟ اونجوری نگام نکن
چون نگرانت هستم
چرا؟ چون "بری"، برام مهمی
بهم دست نزن
ولی در عین حال فقط
خیلی ناراحتم
تو ناراحتی؟ اوم
واسه چه کوفتی ناراحتی؟
واسه رفتارت
این وضعیت. آخه
راستش، تو اصلاً اون کسی نیستی که فکر میکردم
این اصلاً یعنی چی؟
یعنی نمیدونستم اینقدر آدمِ محتاج و آویزونی هستی
من آویزون نیستم. نه؟
فکر نمیکنی عدم اعتمادبهنفست
همون چیزی باشه که بقیه رو ازت دور میکنه؟
منظورم اینه که حتی تقصیر تو هم نیست
یه بحث روانشناسیِ خیلی سادهست
آدمهایی که توی بچگی به اندازه کافی عشق ندیدن
بلد نیستن توی روابط بزرگسالی چطور رفتار کنن
میدونی، اونا تا مرز تهوع دنبال تایید گرفتن از بقیه هستن
حد و مرزهای بقیه رو زیر پا میذارن
در واقع اینقدر تشنه عشقی هستن که
تو بچگی نگرفتن، که بقیه چارهای ندارن
جز اینکه در نهایت ولشون کنن
خدایا
میشه بذاری من برم، لطفاً؟
اینا رو بهت میگم چون نیاز داری بشنوی
فکر کنم تصویر خاصی از خودت داری
و فکر نمیکنم اون تصویر درست باشه
سِیدی، هی. چطوری؟
هی. خوبم
فقط زنگ زدم بگم پرداخت شهریه انجام شد
واسه همین، آره، دیگه الان همه چی ردیفه
عالیه
خیلی خوبه. آره
اوم، کلاسهات چطورن؟
خوبن
آره؟ معلم ادبیاتت چطوره؟ هنوزم همونقدر عوضیه؟
ببخشید. اوم، واقعاً نمیتونم این کار رو بکنم
فقط میخواستم تشکر کنم
خواهش میکنم، آره
خوشحالم که درست شد
خداحافظ
اوم، عکاسی. خفه شو بابا
آره، سِیدی همین الان زنگ زد
همه چی خوبه؟
آره
ردیفه
خب، اه، هی، راستش یه چیزی هست که باید باهات در موردش حرف بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.