ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
میخوام کمکم کنی .تا یه کپی از پرونده قدیمیم رو پیدا کنم
...اولین کاری که میکنیم
بررسی دوباره تمام اثرانگشتهاییه .که توی صحنه پیدا شدن و مال تو نبودن
...شاید بعضیها
...که 15 سال پیش ازشون اثرانگشت گرفته نشد
.یا دستگیر نشدن، تا الان دستگیر شده باشن
.فقط میخواستم اخبار تریسی سیمز رو بهت بدم
،دوباره بیهوش شده
.ولی تونستم باهاش حرف بزنم
.و اون شناساییش کرد ...گفت
.اون کتکش زده
...اگه بتونی در آینده
،باهاش رابطه ایدهآلی داشته باشی
فکر کردی که اون قراره چی باشه؟
.فقط میخوام دستش رو بگیرم
چیزی زدی، الکس؟
.قرص
.همهشون رو خوردم
.:: ترجمهای از امیرعلی ::.
.صبح بخیر
.صبح بخیر
دیدی جلسه رو عقب انداختن؟
.آره دیدم، ممنون و... اوه
.ببخشید
امروز چطوری؟ - .خوبم -
...دیشب خواب دیدم که یک مار بزرگ
.صورتم رو گاز گرفت
.آزاردهنده است
بئاتریس، برای کاسنا اومدی؟
...آره، مدت زیادی میگذره
از وقتی در برابر .یکی از هیئت منصفههای نورمن بودم
.نمیتونم بگم که دلم براش تنگ شده
.میدونم که ترسیدی
...و همینطور این سرقت اولین باری نبود
.که خشونت فیزیکی رو توی زندگیت تجربه کردی
.آره، ولی مثل اون نیست
.نه، نیست
...ولی بازم میتونه این حس رو بهت بده
...انگار کسی هستی که
.خشونت به سمتش جذب میشه
...این واقعیت که مدام برات اتفاق میوفته
.یعنی قراره بازم برات اتفاق بیوفته
،ولی اون افراد
.برای تو غریبه بودن
،و با وضعیتی که پروندهات پیش میره
دلیلی نیست که باور کنیم .با دادستانی معامله نمیکنن
...و به همراه یک دادخواست
.هیچ فرجامی برای قربانی نمیاد
.حتی اسمت
اگه نباشه چی؟
.یه دادخواست - .بعدش بهش رسیدگی میکنیم -
.ولی حتماً هست
...خب، فعلاً
...چطوره یه سری از این مسائل دیگه رو
.از روی دوشت برداریم
.هیتر آبگرم خراب
شماره صاحب خونهات چیه؟
.میخوام شلوغکاری راه بندازم
.صبح بخیر
اوضاع چطوره؟
.بازی رو دیدی؟ خیلی شدید بود
.من عاشق امتیازگیری تو لحظههای پایانیام
.یعنی، برد که برده
.ولی دفاع داغون بود
.میدونستم این رو میگی
چیشده؟
،دیروز یه مدعیعلیه ...میخواست فرار کنه
،یادش انداختم که نمیتونه
.یکم از اجبار استفاده کردم .تا فردا ردیف میشه
...تو این بین
چطوره روش یه فریتر بذاری؟
.نمیشه به این کار ادامه بدی
.فقط نگران بودم
.برگشتم و نبودی
خب وقتی برگشتی چیشد؟
.مهربون بود
گفت فقط از این میترسه ،که از دستم بده
.علتی که اون کارها رو میکنه اینه
من میگم، اون کاری میکنه ...براش مواد بفروشم
تا من رو از دست نده؟
...نزدیک نبود یه بار من رو بکشه
شانس آوردم که بیمارستان توی کارش ،خیلی خوب و سریع بود
بعد میگه میترسه که من رو از دست بده؟
تو اون حرفها رو زدی؟ - .آره -
.به خودم
.از دست تو عصبانی نیستم
چرا؟
،بعد از تمام کارهایی که برام کردی .اگه من بودم عصبانی میشدم
.شاید بهتره عصبانی باشی
اون کمکی میکنه؟
.چون کاملاً حاضرم انجامش بدم .خوشم میاد که عصبانی باشم
.اون تو رو مقصر میدونه. آرتم
.میگه قبل از تو مشکلی نداشته
.خب، من مشکل رو اختراع کردم
.من از خدمات قربانیان اومدم
.به جای کنچیتا لوئیس
.برای پرونده صدیقی - شماره تقویم؟ -
...آم
.شش. شش درسته
.خیلیخب، دارمش
اسمت چیه؟
.الکس فورست
.اون فریتر خوب به نظر میاد - .خوبه -
...تازه مجانی بود، پس
نواز؟
.سلام مونا. من الکس هستم
.با کنچیتا باهات آشنا شدم من رو یادت میاد؟
.آره - .بله -
...امروز قراره اینجوری باشه
.روز بزرگیه
...اون همه گفتم
...کاری نکن که هیئت منصفه
...برای قاتل یلینا
.ناراحت بشه یا افسوس بخوره
...ولی امروز
...این
.الان مرحله قرائت حکمه ...امروز روز
.تمام احساساته و اینجا مکانشه
باشه؟
.راستش خیلی خیلی خوبن
.از شنیدنش خوشحالم
.فکر میکردم بشی
...میدونی، با در نظر گرفتن اینکه
...چقدر مجبور بودی بشنوی
.که چقدر اوضاع خوب نیست
خب، تونستی کسی رو پیدا کنی؟
...فقط
...میدونی، با برنامههای اونا و
...برنامه خودم
،حتی اگه باید اون بخشش رو حل کنی
،پس میدونی، باید ملاقات کنی
.و بعد باید باهم کنار بیاید
.اون فقط یه رویه داره - ...میدونم، ولی چطور میشه -
تو یک جلسه فهمید؟
.درسته؟ ببین چقدر واسه ما طول کشید - ...الکس -
،میدونم ولی نظرم اینه، باشه؟
...حتی واقعاً به یک
جریان برنامهریزی شدهی مداوم .نیاز ندارم
...اصلاً، فقط
.گاهی به نصیحت نیاز دارم
،میدونی ...از کسی که من رو میشناسه
.من در کالیفرنیا اختیاری ندارم
...متوجهم، ولی حتی
...منظورم تلفنیه، پس
به نظرم خیلی احمقانه است ...که حتی نمیتونی حرف
.باید به گشتن ادامه بدی
...خب این کار رو میکنم. من
.انگار عصبانی هستی
.نیستم
.باشه
،میدونی، میتونی اون حرف رو بزنی ...ولی راستش میفهمم
،که عصبانی هستی یا نه
...پس نمیدونم چرا فقط
.مراقب خودت باش .دیگه خدافظ
.منبع مخفی، قلب مراقبه
.منبع مخفی، قلب مراقبه
.منبع مخفی، قلب مراقبه
...منبع مخفی، قلب
.منبع مخفی، قلب مراقبه
...منبع مخفی
.منبع مخفی، قلب مراقبه
.سلام - چرا طبقه پایین هستی؟ -
.مندوزا بیمار شده
.مجبور شدم جاش بمونم کدوم 60 سالهای خبر مرگش مونو میگیره؟
.خدا لعنتش کنه - .روز بدی داری -
...خدای من، من
.دیروز پنچر کردم
.تایرم قابل تعمیر نیست
،میگن کی میتونم بیام
،کی میتونم ناهار بخورم .کی میتونم برم برینم
.من یه دادستانم، هروقت بخوام میرینم
،پس قاضی گلین هم بازنشسته میشه حالا که تو داری میشی؟
...فقط تویی که مطمئن میشه
.تا قبل از ناهار نوشیدنی نخوره
گاهی بهش میگفتم .توی قهوهاش سامبوکا ریختم
میریختی؟ - .نمیریخت -
.ولی نریختم
.ولی فکر میکنه که ریختم - .نوش جان -
...اون چطوری
میدونی که شدنی نیست، درسته؟
چی شدنی نیست؟
.به انتصاب نرسید
!خدای من، شوخی میکنی
.دن، گلگر میخواست قاضی بشه
.وای، عجیبه چیشده؟
شاید یکی یه پارتیبازی خفن کرده؟
یا شاید افرادی هستن .که هنوز از باباش متفنرن
،شاید به هم رسیدن .و یکم توطئه کردن
.کیری بودن مردم توطئه نیست
.باشه
من میخوام برگردم. میای؟
...آره، قبلش
.یه کوکی برمیدارم یه کوکی میخوای؟
.البته، واسه همین دارم میرم
.اینجا... حداقل سه بار در هفته
،که یعنی از وقتی رفتی
.من 90 بار اومدم اینجا
.گمونم جای خوبی واسه بودنه
.یا فقط جایی که همیشه هستم
No comments yet. Be the first to leave one.