ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
کودکي عريان
اشتغال کامل براي يک زندگي مناسب
اشتغال کامل براي بزرگسالان و جوانان
ازش خوشت مياد؟ - .آره -
ميشه لطفا برام بذارينش توي بسته؟
.تو زشتي - !ببين کي ميگه -
چيزي هست که خوشت بياد؟ - .آره -
.اين يکي
...در حالي که هزاران نفر از ما اينجا ايستاده
در سه شهر بزرگ از ...مناطق معدني ما
چي ميگي؟ - .ممنون -
ممنون از کي؟ - .ممنونم، مامان -
ميشه يه سکه بهم بدين که يه آهنگ بذارم؟
.يه سيگار هم برام بيار
.بيا
چي ميخواي، پسر؟ - .يه پاکت گوالوا -
.يه پاکت گوالوا
.بفرمايين، مرد جوان
.اينم دو فرانک ديگه
.بگيرين - .باقيش برا خودت -
.ممنون
.بگير
داري پول در مياري؟ - .آره بُردم -
.سعي دارم شکستت بدم
.خب، فعلا که من دارم ميبرم
.يکي، يکي ديگه .پاي بيشتري ميخوام
.من يه چشم و يه دُم نياز دارم
شيکو، خوک کوچولو رو ميبيني؟
.بنداز، نوبت توئه
اين چيه؟ - .يک -
.دو
.نزديکه
.دو !بردم
فرانسوا، اون بالا داري چيکار ميکني؟
.وقتي باهات حرف ميزنم، جواب بده .زود بيا پايين
.خب، اينطوري اونجا ننشين
!زودباش، بجنب
!زودباش، شهامت داشته باش - !عجب جوجهاي -
چه خبر شده؟
!آروم .بچهها خوابيدن
!حيوون کثيف .همهجا رو عن مالي کرده
!ژوزت
!حرومزادهي آب زير کاه
!فقط وايسا تا بگيرمت
!فکت رو داغون ميکنم، حرومزاده
داره ميميره؟ - .نه، ميخوام ازش مراقبت کنم -
.سلام، خانم ژوني - .سلام -
.فرانسوا بيا و به مدير سلام کن
با خودت چيکار کردي؟ - .دوباره دعوا کرده -
،برو بازي کن !ولي زياد دور نشي
ژوزت اينجا نيست؟
.ديشب خونهي مادربزرگش بود .امروز صبح برگشت
.رابرت اتاقش رو تزيين کرد ميخواي ببيني؟
.واقعا لوسش کردين
روياهاي هر شبش رو .ميتونه توي روز ببينه
.پس فرانسوا هنوز بالاي پلهها ميخوابه
نوشيدني ميخواي؟ - .نه، ممنون -
.فرانسوا الان غيرقابل کنترل شده
.متاسفم، ولي بهش اعتماد ندارم .منحرف و آب زير کاهه
،زماني که حمومشون ميکنم ...با اينکه بهش ميگم نگاه نکنه
.نگاه دزدکي به ژوزت ميندازه
.پارسال بهتون گفتم که بچهي پرزحمتيه
.درسته. نميخواستمش
،روبي بود که پسر ميخواست .به خصوص بعد از عمل من
.نميخواستم ژوزت يه بچهي تنها باشه
.واسه اين يکي خيلي اذيت شدم
.زندگيمون رو جهنم کرده
.نميتونستم بهش غذا بدم
.مجبور بودم بذارمش تنهايي غذا بخوره
،اگه کنارش ميايستادم .هيچي نميخورد
من هم ميرفتم به باغچه سر ميزدم .وقتي برميگشتم به چيزي دست نزده بود
.شبيه بچههاي ديگه نيست
.هيچوقت نميدوني توي سرش چي ميگذره
،زماني که بهت گفتم رختخوابشو خيس کرده .گفتي بذار توش بخوابه
.همين کار رو کردم
اينکار به خوبي درمانش کرد ولي ميدوني الان چيکار ميکنه؟
.ديگه رختخوابشو خيس نميکنه .بلند ميشه و اطراف رختخواب ميشاشه
.واقعا چيزي براش کم نذاشتيم
.بينشون فرق نذاشتيم .به يه اندازه بهشون توجه کرديم
روبي ازش خواست که توي کارهاي .اين اطراف کمي بهش کمک کنه
.به نظر ميومده که جواب داده .از اينکه کمک ميکرد خوشحال بود
.قابل شناخت نبود .بعد يهو دوباره بهم ريخت
.توي مدرسه هم نميخواد هيچ کاري بکنه
.نه اينکه احمق باشه. باهوشه .ولي وقتي به نفعش باشه
چيزي که از همه براي ما وحشتناکتره .اينه که دزدي هم ميکنه
.مغازهدارها ازش شکايت ميکردن
.اون روز يه ساعت مچي کلتون دزديد
.روبي مجبور شد پولشو بده
.به اندازه کافي کشيديم ...مردم ميدونن اون بچهي ما نيست ولي هنوز
.شبيه بچههاي ديگه نيستن .نميدونيم اهل کجان
.و من نگران ژوزت هستم .بخاطر وجود اون اينجا خيلي تغيير کرده
ميتونم ببينمش؟
با فرانسوا کنار مياي؟ - .آره -
.اين باهاش خوبه
باهات چيکار ميکنه؟ - .هيچي -
ازش خوشت مياد؟ - .آره -
ناراحت ميشي اگه بره؟ - .آره -
.برو و بازي کن
.به نظر نمياد ازش متنفر باشه .بچهها هميشه دعوا ميکنن. طبيعيه
.شب از خواب بلند ميشه يه بچه ده ساله اون موقع بيدار چيکار ميکنه؟
.گوش کنين، من ديگه اعصابم نميکشه
.ازش ميترسم .خب، يه چيزي بگو، روبي
.ما فکر نميکرديم اينقدر سخت باشه
.ما دوستش داريم ولي اين به خاطر خودش هم هست
.با يه خانوادهي ديگه خوشحالتره .مسئله علاقهست
.هرکاري از دستمون برميومد کرديم
لزومي نداره ژوزت رو جلوي اون .شستشو کني
.از اينجا ببرش
.خودش هم نميخواد بمونه
مدرسه چي ميشه؟ .دوستاني اونجا داره
.ترجيح ميدم ندونم اونجا چيکار ميکنه
همهي چيزي که ميدونم اينه که با يه مشت اوباش .ميگرده که حتي دوام چنداني هم نداره
.همهي روز رو تنهايي ميگذرونه .چيزها رو ميشکنه
.دوست داره همهچيز رو نابود کنه
اگه تعداد چيزهايي که شکسته ...رو بشمرين
.خب، من دليلي واسه ادامه دادن نميبينم
!ولي ماه آينده واسه يکي ديگه درخواست ندي
.خيالتون راحت. يکي برا من کافيه .باقيش رو ديگه نميخوام
اينطور نيست که ما روي اون .بيست و دو هزار فرانک که هر ماه ميگيريم حساب کنيم
ميتونم فرانسوا رو ببينم؟
خب، فرانسوا، از اينجا خوشت نمياد؟
ژوزت، برو ببين فرانسوا .داره چيکار ميکنه
فرانسوا، کجايي؟
.من سير شدم
.حداقل يه فنجون قهوه بخور
شيکو کجاست؟
.مامان! شيکو مُرده .فرانسوا اونو کُشت
!فقط همينو کم داشتيم باهاش چيکار کرد؟
.از پلهها انداختش پايين .گفت ازش مراقبت ميکنه
چرا هيچي نگفتي؟ - .فکر کردم ازش مراقبت ميکنه -
بلوز قهوهايت کجاست؟ - .توي کمد لباس -
.باقي رو بذار توي کيفت
.اميدوارم مددکار اجتماعي زود بياد
.فرانسوا، بيدار شو، زودباش .وقتشه
نون شيريني ميخواي؟ - .آره -
.بيا - .ممنون -
.فرانسوا اومده خداحافظي کنه
اين واسه منه؟
.نبايد اينکارو ميکردي
،آخرين پنجشنبه ماه .بچهها رو ميبريم اونجا
.پنج يا شش بچه رو ميبريم
.امروز ده تا هستن
...از اون ده کودک، دوتاش .خب، بياين يه نگاه به برچسب اسمشون بندازيم
.فکر کنم رها شده بودن
."اينجاست. ميگه: "ر، ک که يعني "کودک رها شده"، ميبينين؟
.فکر کنم با اين يکي
هيچکس نميخواست .اين دو بچه رو به فرزندي بپذيره
."ميگه: "ر، ک ."که يعني "کودک رها شده
.کسي توي پاريس نخواستشون .به خاطر همين برشون ميگردونيم به آراس
فکر کنم يه زوجي توي آراس هست .که منتظرن يکيشون رو به فرزندي بپذيرن
...آخرين گروهي که باهاش برگشتم ميشه ساکت باشي؟
آخرين گروهي که باهاش برگشتم .به بچهي سياهپوست داشتيم
.ولي اون زوج نخواستنش .مرد ميخواست ولي زنش نه
اين پسر رو ميبيني؟ .اون جزو گروه نيست
.فقط داريم برش ميگردونيم - .اونجور که ميخوام جواب نميده -
چند سالته؟ - .ده سال -
اسمت چيه؟ - .فرانسوا فورنيه -
با کي زندگي ميکني؟ والدين پرورشيت کي هستن؟
.خانم ژوني
از اونجا خوشت مياد؟ خوب هستن؟
ازشون خوشت مياد؟ چند وقت اونجا بودي؟
سه يا چهار سال؟
چهار سال، درسته؟
.فکر کنم چهار سال اونجا بودي .همون چيزي که گفتم
خواهر يا برادري اونجا باهات زندگي ميکنه؟
خواهر يا برادر؟ - .من برادر ندارم -
خواهر؟ - .نه -
.فکر کردم يه خواهر داشتي
.پس تک فرزندي
اونجا مدرسه ميري؟ زياد ياد ميگيري؟
...يه دختر کوچيکي بود
...خب، به نظر نمياد زياد خوب پيش بره
.درست بنشين !با تو هم هستم
.زماني که اين شغل رو شروع کردم خيلي ناراحت بودم
.توي پاريس به مرکز پذيرش ميرفتم
.يه مرکز نگهداري بود
.بچههاي اونجا بين يک و دوسال بودن
.ما دو سال به بالا رو ميگيريم
.واقعا منو ناراحت ميکرد
ديدن اون همه بچه که .منتظر مامان و بابا بودن
.ما معمولا يکي يا دوتا از اونجا ميگيريم
.وقتي ميگيرمشون اذيت ميشم
...ديدن بقيه بدون
مثل اينه که اين بچهها .منتظر چيزي هستن
ديگه عادت کردم .ولي باهاش بودن سخته
.يه روز خودتم همينطور ميشي
.اگه مثل دفعه قبل سياهپوسته نميخوامش
.اين وينسنته
.اين يکي رو ميگيريم .قبلاً ديدمش
.پشيمون نميشين .بچهي شيرينيه
.به خانم سلام کن - .دستتو بهم بده -
.دستتو بهش بده
.ميخوايم بريم سواري کنيم
.زودباش، بيا بريم - .باشه -
تو که گريه نميکني، درسته؟
.نه، گريه نميکنه .عادت نداره، فقط همين
.بفرمايين - !زودباش -
.زودباش .ميريم و کمي شيريني ميخريم
ميبيني؟ ميخوان برات شيريني بخرن؟
.زودباش .باشه، منم کمي باهات راه ميام
No comments yet. Be the first to leave one.