ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پیش از این در قهرمانان
من میتونم بشنوم 40 مایل اونورتر داره بارون میاد
حتی میتونم حالت افرادو بشنوم
اون بیرون بازم مثل تو هستن
میتونم حسشون کنم
پیداشون میکنیم، موهیندر همشونو این سرنوشته ماست
من شگفت زده شدم وقتی فهمیدم گروه لیندرمن اخیرا تو ستاد تو سرمایه گذاری کرده
نمیدونم چرا باید تعجب کنی
آقای لیندرمن یکی از دوستای خوبه پدرم بود
چیزی که آقای لیندرمن میخواد بدست میارتش
بنگ
معلوم شده کجاست؟
هاییتیاییه؟ نه
چند وقت کلیر رو پنهان کرده بوده؟
فکر کنم یه چند ماهی میشده
فقط یه چیز دیگه کی میتونیم منتظر کلیر باشیم؟
الان میرم میارمش
میخواستم ازت محافظت کنم
سعی کردم بهترین پدری باشم که میتونم
لحظه خداحافظیه
تو مجبور نیستی این کارو بکنی
نمی تونن به پدرت هیچ شکی کنن
کلیر ، برگرد گوشاتو بگیر
پدر! دوستت دارم، پدر
دوستت دارم، کلیر عزیزم
برو تو
هرچیزی که میتونه به سمت کلیر هدایتشون کنه رو بردار
فقط یه گلوله نمیتونم یه قهرمان باشم
خودتو نشون بده
نه
. فکر کردم اون تویی
. اون قرار بود تو باشی
نمی تونی کاری کنی ؟
. اون مُرده
. نمی تونه اینجور بشه
. تقصیر توئه
. تو این کار رو کردی
. همونجا وایسا
. مشکل چیه ؟من با تورِ اوزاکا به اینجا اومدم
سیستم امنیتی تو رو نشون گذاشته. باید . کلکی تویِ کارِت باشه
چی ؟- . بهت هشدار داده شده -
. به هیچ کسی در اینجا دو بار هشدار داده نمیشه
. خیلی خوب
. من توسطِ آقایِ لیندرمن دعوت شدم
...خوب ،در این صورت
. تو نمی تونی جلوم رو بگیری
. آدمهایِ بزرگتر از تو هم نتونستن این کار رو بکنن
...یه راهی به داخل ،پیدا می کنم
. هر جور که شده
. همش از بین رفته
پس واقعاً چیزی یادت نمیاد ؟
. گفتم که دارم سعیِ خودم رو می کنم
آخرین چیزی که یادم میاد این بود که همسرم . رو داشتم از بیمارستان به خونه میاوردم
. و بعد از اون ،هیچ چیزی یادم نیست
. هیچی یادم نمیاد
. اسپارک و پارکمن ،خانواده ات رو گروگان گرفتن
. به دخترت شلیک کردن
. یه گلوله بهت زده شد
تو فکر می کنی اینا منو تحتِ تاثیر قرار میده ؟
. دخترم گم شده
در حالِ حاضر ،برام اهمیت نداره که حرفم رو ... باور کنی
. یا اینکه چه بلایی سَرمم بیاری
. فقط می خوام سالم به خونه برگرده
اگر بخواهی می تونی منو بکشی. من می خوام . پیداش کنم
. آروم باش
. اگر مراقب نباشی ،بخیه هات باز میشه
...خوب ،مشخصه که همکارت بهت کلک زده
. و یه تیکه از حافظه ات رو با خودش برده
. اون ،همچین کاری رو با همسر و پسرت کرد
. اونا حتی کمتر از تو یادشون میاد
کی می تونم دنبالشون برم ؟- . متاسفم -
. نمیذارم این ماموریت رو تو انجام بدی
. اون دخترمه - . اون به تو واگذار شده -
یا اینکه فراموش کردی ؟
. ما اونو به تو دادیم
...اونو از گهواره اش خارج کردیم
. و به دستت دادیم. و اونو با خودت به خونه بردی
. و بعد از اون گفتی: نه ،ممنونم
...حالا ازت تشکر می کنم که
...وابستگی خاصی بهش پیدا کردی ،ولی
. زیاده روی دیگه بسه
ازم توقع داری که هیچ کاری نکنم ؟
. ازت توقع دارم ،کاری که بهت میگن رو انجام بدی
خوب ،چی فهمیدی ؟
. داره حقیقت رو میگه. اون هیچی نمیدونه
. خوبه
. پنج دلار بهم بدهکار شدی
. بریم - . صبر کن -
. ما یه معامله ای کردیم
. قرار شد بهت کمک کنم و تو هم بذاری برم
. آروم باش ،پارکمن
. ما بر می گردیم - چی ؟-
. تمامِ روز ،هیچ حرفی نزدی
. فکر کردم اینجوری دوست داری
. مثلِ اینکه دوست نداری بگی کجا داریم میریم
. به محضِ اینکه فهمیدم کجا داریم میریم ،بهت میگم
چه وقت می تونم پیش خانواده ام برگردم ؟
می خواهی به دروغ بهت بگم به زودی ؟
خودت هم می دونی از چی داری فرار می کنی ؟
. آره ،از افرادِ تو و نفراتی که پدرم براشون کار می کنه
...با کاری که اونا می خوان بکنن
. نمی تونی خودت رو ترمیم کنی
. عالیه ،ممنونم پدر
تو نمی تونی سطحِ فداکاری که اون انجام داد ... تا زنده بمونی
. رو درک کنی
. تو باید بهش افتخار کنی
اگر بخواهیم برگردیم ،امنیت داره ؟
. ما امشب ،کشور رو ترک می کنیم
متاسفم آقایِ پیترِلی ،این آقایون می خوان . شما رو ببینن
از کجا اومدن ؟- . اِف.بی. آی-
. من بازرسِ فدرال کِسادا هستم
. ایشان هم بازرس آلونزو هستن
می خوام در موردِ همکاریِ غیرِ مجاز ... ستادِ انتخاباتیِ شما
. برایِ دریافتِ کمکِ نقدی از گروهِ لیندرمن صحبت کنم
...اِف.بی. آی می خواد بدونه
...چرا گروهِ لیندرمن که در لاس وِگاس مستقره
علاقه مند شده که به یه کاندیدا در نیویورک کمک کنه ؟
پدرم قبل از مرگش به عنوانِ وکیلِ لیندرمن . فعالیت می کرد
. خیلی خوب
. هیچکسی به حرفِ ما گوش نمی کنه
. شما موافقت کردید که روبرو نشیم
. و تو هم موافقت کردی که لیندرمن رو تحویل بدی
من کسی هستم که شما رو به اینجا آوردم ، یادت میاد ؟
...تشکر می کنم از اینکه احتیاط کردید
. که به ملاقتم در دفترم بیائید
. هیچکسی نمی دونه که شما با ما کار می کنید
لیندرمن ،درخواستِ یه ملاقات رو امشب . در کازینویِ خودش کرده
حدس میزنی چرا ؟
. هنوز برنامه انتخاباتیِ من مونده
اون می خواد بهم بگه که چطوری می تونم ... پیش برم
. و بعد از انتخابم ،چه توقعی ازم داره
. آره ،ما هم همین فکر رو می کردیم
. و ازت می خواهیم که ضبطش کنی
ازم می خواهیم که خودم رو سیمکشی کنم ؟
تو تنها شخصی هستی که می تونی به اندازه کافی ... مدرکِ جرم بدست بیاری
. تا بتونیم بندازیمش پشتِ میله هایِ زندان
. ما به این کار ،نیاز داریم آقایِ پیترِلی
. تو هم همینطور
. در غیرِ اینصورت نمی تونیم
وقتی به لاس وِگاس رسیدی ،باهات . تماس می گیریم
چه مدته که با اِف.بی. آی کار می کنی ؟
. از وقتی که هایدی تصادف کرد
مدتهاست که می خوام لیندرمن رو . به زمین بزنم ،پیتر
من فکر کردم که می تونم یه قهرمان بشم و دنیا . رو نجات بدم
...در عوض ،یه آدم کُشتم
جریان چیه ؟
خونِ تو نیست ،درسته ؟
. مالِ سیمِئوئه
. ایزاک بهش شلیک کرد و اون مرد
. اون مُرد
آیا با پلیس تماس گرفتی ؟
. این کار رو می کنم. یه تلفنِ ناشناس میزنم
. مطمئنا تویِ مرگش هیچ دخالتی نداشتی
. ولی داشتم
. اون به خاطرِ من مُرد
. نمی دونم چکار کنم
. باید هیچ کاری نکنی
متوجهی ؟
. الان وقتش نیست که نجیب بازی در بیاری
. باشه ؟پیش من بمون
. نمی تونم
. مادامیکه زنده باشم ،اطرافیانم در خطر هستن
می تونیم با سورِش تماس بگیریم ،باشه ؟
...می تونه رویِ تو مطالعه کنه. اون می تونه
. رویِ معالجه تو ،کار کنه
برایِ این کار ،زیاد دیر نیست ؟
. صبر کن
. قربان ،باید به پرواز لاس وِگاس برسید
. به راننده بگو منتظر بمونه
اومدی ؟
. لایل داره تویِ اون اتاق ،تلویزیون تماشا می کنه
. باید به کلاسِ ژیمناستیک برم
...باید بگم نشتیِ آب در زیرزمین ،برایِ این خانواده
. عادی شده
. کلیر ،بارها در اون مورد تذکر داده بود
. بهش جواب نمیدم
...هر ساعت ،گزارشِ کاملِ آقایِ ماگلز
. رو از هتل بهم میدن. اونا ازم متنفر شدن
. متاسفم ،باید به سفر برم
حالا ؟
پس کی ؟
. تو اینجا بمون و از لایل نگهداری کن
. من به زودی بر می گردم
...اگر کسی دنبالم اومد
. صبر کن ،تو نمی تونی بری
چرا داری آروم حرف میزنی ؟
. چونکه قبلا بهم گفتی
. فکر کردم قبلا رو به یاد نمیاری
تو گفتی که وانمود کنم اون مَرد ،حافظه ام . رو پاک کرده
. منو زیرِ دوش بردی ،و همه چیز رو بهم گفتی
من بهت گفتم ؟
...اینکه واقعاً چکار می کنی
...برایِ کی کار می کنی
. و چه اتفاقی برایِ کلیر افتاده
می دونی اون کجاست ؟
. من نمی تونم به یاد بیارم
نه ،ولی تو بهم گفتی که داری ازش . محافظت می کنی
. تو گفتی که اونو از اینجا دور کردی تا سالم بمونه
...و اینکه اگر خواستی دنبالش بری
. باید به تو اینو بدم
No comments yet. Be the first to leave one.