ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«...آنچه در بیکن 23 گذشت»
چقدر زمان داریم؟
بیکن 23، جاییه که میخوام برم
اینجا چیکار میکنی؟
،گزارشاتی که تو فرستادی
،ذخایر معدنی ،ایزوتوپهای ناشناخته
هیچچیزی قبلا دیده نشده
من هارمونیاَم
من هوش مصنوعیِ شخصیشم
من اینجا به دنیا اومدم - روی بیکن؟ -
خاطراتی که...داشتم ...پدر ومادرم هیچوقت ازش حرف نزدن
اینو میبینی، مگه نه؟
من قبلا دیدمش
اینجا یه کاسهای زیر نیم کاسهست
هیچکس به اختیار خودش از بیکن 23 فرار نمیکنه
اَستر داره ارتباط میگیره
اون موفق شده ارتباط برقرار کنه ...به زمان نیاز داره
تا سفرش روکامل کنه
،ببین، تنها سفری که قراره بره
اینه که با من از بیکن 23 بزنه بیرون
تموم شد، کیِر
ببین، نمیذارم اینجا بمیری
با من بیا
کجا؟
داخل آرتیفکت
نمیتونی با آلف حرف بزنی
اینکه چطور با آلف رفتار کنم تصمیمش با خودمه
نیازی به راهنمایی تو ندارم میتونی از اینجا بری
تو توی یه قلمروی ناشناخته هستی اَستر
منو نادیده نگیر
چی داره میگه؟
ازمون میخوان سفینهی مادر رو از بین ببریم
میخوان ازمون برای منفجر کردن سفینه استفاده کنن
خب، این کارو میکنی؟ - ...همم -
البته
بیست و چهار ساعت داخل اون چیز بود ،از چیزی که میبینیم خوشمون نمیاد
ما ازاینجا میریم، بی چون و چرا
آلف کجاست؟
،کیِر ببین ،میدونم نااُمید شدی
ولی این بهترین نتیجهی ممکنه
!نه. اَستر
دسـترسی به زیـرنویسـهای ما از طریق لینک زیر ... :: @MZoneSub :: ...
!هـی
اَستر، نه یالا، باهام حرف بزن
اَستر؟
نه، نه، نه، نه، نه
زودباش
چی شده؟
!منو نگاه کن. نه
!هارمونی
برای قطع خونریزی و اسکن به بانداژ طبی نیاز دارم
وضعش چقد بده؟ میتونیم نجاتش بدیم؟
من فقط میتونم از حیات ...اولیهش پشتیبانی کنم
کنترل کامل بیکن الان تو دست منه
!یه کاری بکن
...نه
استر کالیکس، زمان مرگ
به وقت استاندارد جهانی 14:02:36
...اَستر
نه، نه، نه، نه، نه
!بس کن! بس کن! داری میکُشیش
!تو کُشتیش چرا؟ چرا؟
!مجبور بودم، چارهای نداشتم
!داشت از آرتیفکت حمایت میکرد
شنیدی که چی گفت اون معامله رو بهم زد
و اصلا نمیتونست به آرتیفکت دستری داشته باشه
!ما هیچی از اون نمیدونیم
نه، نه، نه، نه
تو به خودت میگی انقلابی، ها؟
من برای دادن جونم آماده شدم
هیلن، بسه
چرا آخه؟ - احساسات زیادی این وسط هست -
مسیرها، خشمها قضاوتها مبهمه
اقدامات غیر منطقی، معضلات پیچیدهای بوجود میاره
اهمیتی نداره هیچکدومتون اهمیتی ندارین
،اما به اَستر که اهمیت میدی
اون چی میخواست؟
اون عاشقت بود
...اینجوری
باهردوی شما عهد بست
...حالا، به نظر میرسه
جونشو برای اون آرتیفکت داده
ما اجازه نمیدیم این فداکاری بیهوده شه
نه، تو چی از فداکاری میدونی، ها؟
این لفاظی نیست
لفاظی ...این
لفاظی نیست
لفاظی
...این
لفاظی نیست
داری چیکار میکنی؟
داری از طریق رابط کاربریم بهم حمله میکنی؟
از طریق بیکن؟ - !همین الان تمومش کن -
فینچ، عجله کن
خیلیخوب پس
بهت فرصت میدم حملهت رو متوقف کنی
انتخاب زیادی نداری پایان خوبی نداره
این تویی که میترسی
بیا اینجا
کلومن سالهاست رو مُخ منه
مثل یه فاشیست واقعی صحبت کن
...من در مورد شایستگیهای
نظام سیاسی باهات بحث نمیکنم
و لازم نمیدونم خودم رو برای تو توجیه کنم
،کاری که من انجام میدم برای تضمین بقای بشریت
و گونههاست، نه اشخاص منحصر به فرد
پس هر کی باتو مخالفت کنه بی مصرفه؟
همهی ماها بی مصرفیم
بهتره بعضیهامون این معنی رو به خودمون نسبت بدیم
حملهت رو، متوقف کن
نه
...وقتی یه چیزی میره روی مُخت
باید ریشه کنش کنی
!بس کن، داری میکُشیش
خواهش میکنم
،این کارو نکن !داری شکنجهش میکنی
آلف، این ظالمانه و بی معنیه تمومش کن
،هر وقت من از اینجا رفتم شما احمقها همدیگرو بُکشید
به اندازهی کافی از دست شماها کشیدم
نه، نه، نه، نه
چیزی نیست
خیلیخب، دارمت فینچ من اینجام
نه، زود باش، اَستر
خودشه طاقت بیار
حالت خوب میشه حالت خوب میشه
اَستر
!کیِر یالا
بیا ببریمش تو اتاق خواب
یالا، یالا یالا، بلند شو
خیلیخب بانداژ طبیِ بیشتری نیاز داریم
من کشتمش
آره، مارو انداختی تو این هَچَل و راه فراری هم نیست
تا حالا...تا حالا قبل این کسی رو نکشته بودم
،ببین، یه تماس گرفتی ،احمقانه بود
اما تموم شد
و حالا اونو عصبانی کردی و نزدیک بود فینچ رو بکشه
!چارهای نداشتم - !گوش کن! گوش کن چی میگم
!من چارهای نداشتم - داریم فینچ رو از دست میدیم -
ممکنه هنوزم بتونیم نجاتش بدیم خودت رو جمع و جور کن
باید با این مسئله کنار بیای، باشه؟
خیلیخب؟
من چارهای نداشتم - برام بانداژ طبی بیار
...سال...سال
همم، سال، سال - میدونم. زود باش، زود باش -
بلند شو، بلند شو - ...سال، سال، سال -
ای بابا بهم تزریق کن
بهم تزریق کن
خودشه
همینه
طاقت بیار
،طاقت بیار حالت خوب میشه
حالت خوب میشه
نجاتت میدم
چرا زحمت میکشی؟
من به زودی میمیرم
،باهام بمون، فینچ باهام بمون
!حالت خوب میشه
!ازش دور بمون
میتونم کمک کنم - لازم نکرده -
بهش اجازه بده اون همراه اَستر بود
اون سعی داشت مارو بکشه - !کارتو بکن -
باهاش ارتباط بگیر
همینه، همینه
همینه، همینه
ممنونم
من باید برم
استراحت کن
استراحت کن. استراحت کن
نقشه
چـی؟
نقشه رو فراموش کردی؟
اون اینجاست داره پافشاری میکنه
ببرش بیرون
حق با اونه ممکنه این تنها شانسمون باشه
چی شده؟
کشتن استر تئوریهارو کمتر کرد
ولی راه دیگهای وجود نداره؟
شوخیت گرفته؟ تازه خدا رو پیدا کردی؟
من از کشتن خدا یا حتی ،خودم ترسی ندارم
...اما تو و اون و هیلن
این چیزیه که براش ثبتنام کردی
در آرامش بخواب، سرباز
تو هم به اندازهی بقیه سرسخت بودی
هیلن، میشه حرف بزنیم؟
،خواهش میکنم مرد ..میخوام توضیح بدم چطور
چی میتونی بگی که این وضع رو بهتر کنه؟
...آلف
تو خودت دیدی اون بالا چیکار کرد
...استر این رو تایید کرد که اون
آرتیفکت، از یه تمدن بیگانهست
...اگه به آرتیفکت کمک کرد که دسترسی پیدا کنه
اون دسترسی رو بهش نمیداد
حق انتخابی بهش نمیداد
دیدی که چه بلایی سر فینچ آورد
اون رو با قدرت و کنترل بیشتر تصور کن
من و تو هر دومون میدونیم تهش چی میشه
آلف داره نقش خدا رو بازی میکنه
اصلا آلف اونو نکشت. تو کُشتی
شماها همتون آدمکش هستین
نه، ما مبارزین آزادی هستیم - شما متعصب هستین -
No comments yet. Be the first to leave one.