Tyler Perry's Madea on the Run - The Play

Tyler Perry's Madea on the Run - The Play

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Tyler Perrys Madea on the Run 2017 1080p WEBRip x264-LAMA 59131 1758062570
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian Madea on the Run زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 137
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

وقتی ابرهای طوفانی بالا میان

و رعد و برق می‌زنه، بهم بگید بچه‌ها، کجا می‌خواید برید؟

وقتی ابرهای طوفانی بالا میان

و رعد و برق می‌زنه، بهم بگید بچه‌ها، کجا می‌خواید برید؟

خدا به نوح گفت قراره سیل بیاد.

و باور کنید که اومد!

عیسی، لازاروس رو از قبر بلند کرد.

همون قدرت امروز هم هست.

موسی برو سرزمین مصر.

مردممو با دستای قوی خدا آزاد کن.

یکی یکی به سمت صهیون قدم برمی‌داریم.

کمک می‌کنیم این مبارزه برنده شه.

مارتا ناله نکن، مریم گریه نکن،

من بهت می‌گم برادرت هنوز خوابه.

تا داوود غول رو با یه ضربه انداخت.

همه از قدرت بزرگ خدا شاد شدن.

عیسی صدات می‌کنه.

از قبر صدات می‌کنه.

به اون اسم پرقدرت نگاه کن.

ببین چطور لازاروس رو نجات میده.

وقتی ابرهای طوفان‌زا بالا میان و رعد غرش می‌کنه،

گفتم، لازاروس.

به من بگید بچه‌هام، کجا می‌خواید برید؟

بیرون بیا، لازاروس.

وقتی ابرهای طوفان‌زا بالا میان و رعد غرش می‌کنه،

گفتم، لازاروس.

بهم بگید بچه‌هام، کجا می‌خواید برید؟

بیرون بیا، لازاروس.

وقتی ابرهای طوفان‌زا بالا میان و رعد...

...غرش می‌کنه، به من بگید بچه‌هام، کجا می‌خواید برید؟

نتا!

نتا، دختر، زود باش الان بیا پایین از پله‌ها.

زود باش، نتا.

دختر، زود باش بیا پایین، گفتم بهت.

نتا: هی!

دختر، چند بار باید بگم...

...بهت که این خونه رو تمیز کنی؟

سلام به شما هم.

نتا، تو الان کار نمی‌کنی.

حداقلش اینه که تمیز کنی.

آنلاین بودم.

دختر، هیچ‌کس به مدرسه آنلاین اهمیت نمی‌ده.

اگه عرضه داشتی، الان تو یه مدرسه درست و حسابی بودی،

مثل خواهرت.

ولی نه، تو زیادی شبیه باباتی،

همیشه می‌خوای راه آسون رو انتخاب کنی.

برای همینم طلاقش دادم.

خب، اون اینجا نیست.

پس بیا پای اونو وسط نکشیم.

ببین، امیدوارم اتاق خواهرت رو

...و اتاق مهمان رو تمیز کرده باشی.

می‌دونی که با نامزدش میاد.

آره مامان.

دیروز تمیز کردم، ولی بهت گفتم.

خب، دوباره تمیزش کن، نتا.

نه، دختر، یه لحظه.

بیا اینجا.

برگرد.

برگرد!

چی؟

این چیه تنت؟

اینو دوست نداری؟

تو اصلاً از چیزی خوشت میاد؟

آره، خواهرت.

حالا برو عوض کن.

میدونی که تا یه دقیقه دیگه اینجان.

خب مامان، چرا باید به خاطر اونا لباس عوض کنم؟

چون مهمون داریم،

نتا، آدمای تحصیل‌کرده و باکلاس

که مدرسه مجازی نرفتن.

دختر، باید یه تیپی داشته باشی که بتونی یه مرد پیدا کنی،

البته بعید میدونم بتونی.

ولی تو تا حالا دیدی مامانت از خونه بره بیرون

ژولیده پلوتیده.

نه خیر.

و من هیچ وقت مشکلی تو پیدا کردن مرد نداشتم، عزیزم.

و باید یادت باشه همون کارایی

که برای به دست آوردن یه مرد می‌کنی رو برای نگه داشتنش هم باید بکنی.

خب، کاری که لیا برای به دست آوردن مردش کرد

ربطی به لباس پوشیدن نداشت.

می‌دونی چیه؟ نه خانم.

من که قرار نیست با تو بحث کنم، نتا.

این یه لحظه‌ی قشنگه و من

نمی‌ذارم مثل همیشه برای خواهرت خرابش کنی.

منظورت چیه مثل همیشه؟

تو همیشه همین‌طوری، نتا!

همیشه یه راهی پیدا می‌کنی که همه چی رو به خودت ربط بدی

و جلب توجه کنی.

خب، این دفعه دیگه نه.

برو بالا و اون اتاقه رو جمع کن همون‌طور که بهت گفتم.

آه، هرچی.

دختر، من که می‌دونم تو به من "هرچی" نگفتی، نتا.

دختر، پدرتو درمیارم!

عقلتو از دست دادی؟ - هرچی.

برو بالا و اون اتاقه رو جمع کن.

اون می‌خواد منو با «هرچی» رد کنه. - اِ، چری؟

نمی‌دونم چه مرگشه،

ولی بهتره خودشو جمع و جور کنه.

چری؟

اینجا چه خبره؟

بانوی اوله.

اوه، خدا رو شکر، بانوی اول!

خدا رو شکر، دخترم!

بفرمایین تو.

از خریدای روزای قبل خیلی خوشم اومد.

آره.

جیکوب کجاست؟

اوه، اون به زودی خونه‌ست.

چطوری؟ - اوه، هیچی.

فقط می‌خواستم یه مبلغی رو واریز کنم.

باشه، خب، می‌تونم بهش بدم.

اوه، خیلی خوب.

خب، می‌دونی که کمک‌هامون از سقف گذشت.

آها.

ریموند می‌خواد جیکوب اینو ببره بانک

اول صبح. - باشه.

مطمئن باش که می‌ذارتش تو حساب

پروژه‌های خاص کلیسا. باشه؟

حساب پروژه‌های خاص کلیسا.

فهمیدم، عزیزم. - ممنون، چری.

خیلی خب. اوه، بانوی اول.

من بی‌صبرانه منتظر روز زن هستم!

هللویا!

اوه، آره، نزدیکه.

مگه نه؟

آره.

اوه، دختر، باید اون کار رو حسابی راه بندازم.

می‌دونی که اونا از من اونجا متنفرن.

نه، دختر. نگران نباش.

من کمکت می‌کنم این یکی رو هم خاص کنی.

واقعاً، چری؟ - آره!

خیلی ممنونم.

تو دوست خیلی خوبی هستی.

بقیه از من متنفرن.

دختر، الان دیگه نگران اونا نباش.

کشیش جونش برات در میره، و این تنها چیزیه که مهمه.

تو همین‌طور بانوی اول خوبی باش

که همه بتونن بهت افتخار کنن، و بقیه

هم کم کم باهات راه میان، عزیزم. - آره.

خیلی خب. پس بعداً می‌بینمت.

اوه، صبر کن.

شماها هنوز برای شام میاین دیگه، درسته؟

اوه، آره. ما اینجاییم.

خیلی خب، پس بعداً می‌بینمت، بانوی اول.

خیلی خب. ممنون.

خدا نگهدارت باشه.

خیلی خب، خدا هم تو رو حفظ کنه، عزیزم.

مراقب خودت باش.

خیلی خب، بعداً می‌بینمت.

خدا رو شکر!

هللویا!

نتا، دختر، بیا پایین!

بهت گفتم این کثیف‌کاریا رو جمع کنی،

و تو اون کوله‌پشتی رو رو زمین گذاشتی.

دختر، بهتره برداریش، و منظورم اینه که همین الان برش دار، نتا!

همین الان، دختر!

ممنون.

مامان؟

شماها بازم دارین دعوا می‌کنین؟ - اوه!

اینم از بچه‌ام!

اوه، نه، دختر.

من و خواهرت داشتیم حرف می‌زدیم.

آره. سلام، نتا.

سلام.

چطوری؟

من که خوشگلم، عزیزم.

اوه، و تو هم خوب به نظر میای.

ولی زیادی لاغری، عسلم.

تو مدرسه غذا می‌خوری؟

آره، خوبم.

مامان‌بزرگ کجاست؟

اوه، پشت خونه‌ست.

نتا، چی پوشیدی دختر؟

بذار ببینم؟

پاشو!

آره، خوب به نظر میای!

لیا.

لیا!

این حرفا رو به اون دختر نگو.

بیا اینجا.

روبن کجاست؟

اوه، اون... اون دیرتر میاد.

امتحان داشت.

امتحانا!

اوه، قراره یه دکتر عالی بشه، عزیزم.

انگار همیشه داره درس می‌خونه.

بله.

بهت میگم، هر دوشون...

دفترتو اداره کنه؟

دختر، اون اول باید بره دیپلمش رو بگیره.

بذار یه نگاهی به این اتاق غذاخوری بندازم.

به هر حال...

نتا؟

چرا سرت پایینه و اینقدر غمگین به نظر میای؟

نمی‌بینی چطور باهام رفتار می‌کنه؟

آدمو از دین و ایمانش خارج می‌کنه.

این تمام چیزیه که همیشه میگه.

تو عزیز دردونه مامان بودی.

بابام دور بود.

حالا که هر دومون بزرگ شدیم، اون هر روز باهام بد رفتار می‌کنه.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left