ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پس، یورش رو بُردیم؟ به گمونم مثل روز روشنه
آره و اینکه ناخدا کیه؟
به خودش میگه "قصاب روح"
من که به این اسم صداش نمیکنم. اسم واقعیش چیه؟
جان، جان بارتولومیو
حالا جان چطور با شکست کنار اومده؟
تعریفی نداره
...میگه میخواد شلیک کنه - تو سر خودش -
ولی موقع انجامش، میخواد تو چشمای من نگاه کنه
آره - عادیه؟ -
به طرز شرم آوری
سلام. من ژنگ یی سائو هستم. تو جانی؟
تو! تو منو شکست دادی
حالا شاهد باشین که خودم رو میفرستم جهنم!
نه، من شکستت ندادم. ناخدا ایشونه
تو منو شکست دادی!
نه، نه، شرمنده، رفیق
سلام. میدونم، روز مشقت باری بود
از لحاظ فرهنگی، این وضع حتماً خیلی برات سخته
خلاصه، میتونی الان بزنی مغزت رو بپاشونی کف زمین ولی آخرین کار عمرت میشه
تسلیم شدن در برابر یه خانوم
یا میتونیم مشروب بخوریم
شامپاین میل دارین؟
من فقط سعی دارم شکم خدمهام رو سیر کنم، میدونین
و حالا در کنارش یه پولی هم دربیاریم
حتماً ولی بهت اجازه نمیدن
اسپانیاییها، آلمانیها و انگلیسیهای حرومی!
کون لقشون!
همه ریختن سر یه آدم بیچاره!
خب، لامصب یه دزد دریایی دیگه چطور باید امرار معاش کنه؟
اون فوقالعادهست
رو نوک انگشتش طرف رو میچرخونه
بقیه رو کاری ندارم ولی من صرفاً
برای جنگ با دزدان دریایی وارد این کسب و کار نشدم. تو چطور؟
نه، نه، یعنی، من میجنگم ولی قبول دارم
چی میشه اگه همه همکاری کنیم، از هم حمایت کنیم
نمیدونم، مثلاً...
فراموشش کن - نه، نه -
احمقانهست - نه، لطفاً ادامه بده -
نه، نه، نه
بگو. تو ذهنت چی هست؟
چی میشه اگه همکار شیم؟
همیشه تو یادم میمونه. یارو نزدیک بود یه تیر حروم خودش کنه
ولی تو باهاش توافق کردی!
به نظرم جان نیاز داشت که با یکی حرف بزنه
منم همیشه همینو میگم. مگه نه؟
نه، نه، نه - دریا جای بهتری میشه -
اگه فقط بتونیم همگی با هم در موردش صحبت کنیم
خب، آره و اگه نکنیم هم، گزینه دوم همیشه رو میزه
منظورتون اینه اگه قبول نمیکرد؟ - !آره -
الان تو وضعیتیه که یا باید به من ملحق شه یا بمیره
من چین رو با حرف زدن مردم درباره احساساتشون فتح نکردم
چه وحشتناک - ...خب -
آره، ناخدا یکم برنامهش فشردهست، رفیق
قطعاً
این عجیبه. مگه نه؟
موزیکاله
به یک کشتی دیگه برخوردیم
دو تا در یه روز. عجب
ناخدا...
انگار به طوفان خورده. بادبانهاش داغونن
فرمان هم نداره - بیچارهها -
اجازه سوار شدن میدی؟
"انتقام" - کشتی ما -
اِد
اِد!
حالا تو هر وضعیم که هست، برگشته پیشمون
خب، شاید از اون مثلث برمودا رد شده
کسی گفته - !اِد -
من اینجام!
وای خدا. بیهوش شد؟
اِد!
اوه، نه، اینم از این
اِد!
وای خدا
اِد!
اِد، اینجایی؟
ول کن
بچهها
سلام
نمیفهمم. اِد کجاست؟
نمیشه خوب بیانش کرد، استید
...ولی - وایسا ببینم -
استید اینه؟
یعنی، همون استید
یکم نفس بکش - یعنی چی همون استید؟
هیچی. فقط فکر میکردم یکم قد بلندتر و عضلانیتر باشی
...باجذبهتر و - چرا اونوقت؟ -
چرا این حرف رو میزنی؟
مردم که اینطور... سوپ خوشمزهایه. مگه نه؟
آره، خیلی خوشمزهست
چرا هیچکس یه جواب درست و حسابی به من نمیده؟
بونت
خوشحالم از دیدنت - گمشو، ایزی -
نمیخوام چیزی از تو بشنوم
فرنچی؟
بله؟ - اِد کجاست؟ -
بازنشسته شد
چی؟ چرا همه به هم نگاه میکنین؟
وقتی پیر میشی و دیگه نمیخوای کار کنی،
میتونی ازش دست بکشی، به گمونم
آره، خودم میدونم بازنشستگی چیه
آره، اونم همین کارو کرد
جوابمون همینه
بازنشسته شد. درسته
خسته شد
باید بکشیمشون
دلیل خاصی داره؟
بوی سرکشی حس میکنم
من که بوی چرم به مشامم میخوره، بوی عرق
تو دلرحم شدی
فقط میخوای اون نازک نارنجی رو خوشحال نگه داری
ته و توی قضیه رو درمیارم
نقاشیم چی؟ چرا اینقدر چاقو خورده؟
کار من بود
هی، روثی
اگه نمیخوای کمک کنی،
حداقل پا به پام بیا
ای لعنت
شما؟
گروگانت هستم؟
نه
وقتی بیهوش بودم، چیکارم کردی؟
بلای عجیبی سرم آوردی؟ - نه -
یکم سوپ درست کردم. حالت بهتر شه
ناخدا هورنیگلد؟
الان بن هستم، بن خالی
دهن باز کن کشتی داره میاد
کون لقت! من اون کوفتی رو نمیخورم! گمشو کنار!
هی!
گوش کن. میدونم احتمالاً با دیدن ناخدای سابقت
خاطرات بدی برات زنده شد
دفعه قبلی که دیدمت، گفتی میخوای
پوستم رو بکنی و به خورد خودم بدی
آره، میدونم، وحشتناک بود. شرمنده
مشخصه که آشفتهای
منم اون موقع تو شرایط بدی بودم
دفعه قبل زیادی عوضی بودم
الان باید مواد مغذی بخوری - نه، اون سمه -
!نه - !اون کوفتی سمه -
خیلی خب، هر طور راحتی! به زور میدم دهنت
یالا!
گاله رو ببند!
یه مردی آورده شده بود...
چی؟ - اینجا -
نه - سرش محکم کوبیده شده بود -
دقیقاً رو این نقطه
نه، من که چیزی یادم نیست
منم همینطور، ریشسیاه
خب، خاله - فنگ، خفه شو -
خاله، خاله، خاله
تقریباً قدش 1.80 بود
با موی جو گندمی،
تتو داشت و ریش کوتاه؟ - یا خدا -
چطور با مزه کردن همه رو فهمیدی؟
داری عرق میکنی
بله، گرمه، خانوم
خیلی گرمه
دارم آتیش میگیرم - گرمه -
میشه بریم مشروب خنک بگیریم؟
شاید بهخاطر آب و هواست - شاید -
یا شایدم احساس گناهه که
داره یه آتش مهیب درونت شعلهور میکنه
نه، فکر نکنم اون باشه. فقط یه سوال جدی ازش شده...
عجیباً غریبا - کجا میری؟ -
لعنتی. چقدر سرحالآوره - آره. مگه نه؟ -
استید گفت بهش میگن اکالیپتوس
...اوک - اکالیپتوس -
میدونم. انگار من درآوردیه. مگه نه؟ دقیقاً -
دلم برات تنگ شده بود
من یکی رو بوسیدم - چی؟ -
واقعاً؟ - آره -
راستش، خیلیا رو بوسیدم
حس عجیبی داشت، اگه بهت نمیگفتم
...میدونی، چون ما - نه، نه، نه، اشکال نداره -
نه، تو یه جورایی رفیقِ گرمابه و گلستونمی که سفره دلم رو برات باز میکنم
خوشحالم که گفتی
خب، بگو ببینم. کی بود؟ آرچی؟
اون جذابه - ممههاش رو دیدم -
خیلی خب، چه عالی
جفت ممههاش - خب، بسه -
دیگه نیاز نیست چیزی بشنوم
گریه نکن، بونت
اخیراً تغییر دکوراسیون دادیم
راستش، اشکال نداره
به نظرم این چاقوها واقعاً به این مکان جلا دادن
چی کارش کردین؟
میدونم به تصمیم خودش نرفته
میدونم که فکر میکنی میفهمیش
اون یا دنیا رو به آتیش میکشید یا در تلاشش جون میداد
خب، کدومش بود؟
باشه، بونت. هر طور راحتی
اون دیوونه شد. خدمه رو شکنجه کرد
پامو ازم گرفت چون فقط اسمت رو به زبون آوردم
اون سگ وحشی بود و ما هم به همون شکل باهاش سروکله زدیم
فرستادیش بهشت سگها
نه، چنین کاری از من برنمیاد
تو یه ساحل ولش کردیم و سپردیمش به طبیعت
اگه خودش بود، اینقدر در حق ما لطف نمیکرد
من و تو این بلا رو سرش آوردیم
No comments yet. Be the first to leave one.