ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه در «نماد گمشده» گذشت...
تاسف رو کنار بذار و تمام تلاشت رو بکن.
این متعلق به پسرشه.
هرچی رئیست میخواد دوستم بهش میده
اونا هم پیتر سالومون رو پس میگیرن و همهچیز ختم بخیر میشه.
اون نمیتونه برگرده.
نه!
لوایاتان بوجود اومد تا از یه راز محافظت کنه.
باید مطمئن بشیم معما حل نشده باقی میمونه.
تکون نخور! همین حالا!
دستها رو سرت!
انگار واسه گفتنش به بلیک خیلی مشتاق بودی.
اینجا، باید معمای بزرگ رو حل کنی.
اگه موفق نشی، میمیری.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« ترجمه از: صاحب » .:: @SAHEB2485 ::.
« نماد گمشده »
نمیدونم دقیقا اسمشو چی میشه گذاشت...
نافرمانی یا خیانت
ولی باید بگم میتونستم تو رو متهم کنم.
شاید همینو میخوای.
شاید این یجور عمل خودخواهانه از روی عذاب وجدان بود
که انجام دادی،درست مثل زکری سالومون.
واسه انجام کار درست عذرخواهی نمیکنم.
وظیفه ما «کار درست» نیست
کارمون مربوطه به مسائل ژئوپلوتیک و حمایت از زندگی
اگه واسه پیشرفت کاری نکنیم
گور خودمون رو کندیم.
یه افسانهی باستانی قراره همه این کارا رو بکنه؟
پارسال شرکتهای دارویی 90 میلیارد دلار هزینه کردن
تا یه مولکول جدید کشف کنن
تا بابابزرگ مردم مدفوع نرمتری داشته باشه.
پس از نظر من به طور نسبی تحقیقات ما برای این موضوع
با مقدار زمان و انرژی خوبی انجام شده.
دارم مجوزت رو لغو میکنم.
دیگه عضو این تحقیقات نیستی
چون قراره زودتر از موعد بازنشست بشی.
مجازات دوم زندان رفتن بود پس بدون شانس آوردی.
درضمن حرکتت با دوربینهای امنیتی خیلی مبتدیانه بود...
آژانس امنیت ملی همهچیز رو ظبط میکنه.
ظرف چندثانیه حملهت خنثی شد.
فکر کردی چطور سر از کارت در آوردم؟
متاسفم.
سلام. ایزابل هستم.
گوشی در دسترسم نیست.
لطفا پیغام بگذارید.
مامان، منم
باید باهات حرف بزنم، امـم...
الان گوشیم دستم نیست پس...
بعدا بهت زنگ میزنم.
خبری نشد؟ زندهست؟
نمیدونم. اسم سوفی باستین
توی هیچکدوم از بیمارستانهای واشنگتون نیست
هیچ گزارش از 911 درموردش نشده.
- این چطور ممکنه؟ - ممکن نیست
مگر اینکه یه نفر سعی داشته باشه قضیه رو مخفی کنه
میدونی که میتونه این گند رو واقعا مخفی کنه؟
سیا.
پس، اون باید زنده باشه.
اگه مرده باشه چرا باید مخفیش کنن؟
یه اسم خودکشی یا همچین چیزی روش میذارن دیگه، درسته؟
واقعا توی این جاسوسبازیا کارت خوب شده.
تنها کسی که احتمالا میدونست
بابا و رابرت کجان، ناپدید شده.
همیشه بهم میگفت وقتی به بنبست رسیدی
مسیری که اومدی رو برگرد و از جادهای که جا انداختی برو.
بنظرت چیزی رو جا انداختیم؟
شاید. باید برم به آزمایشگاهم.
چه اتفاقی برات افتاده؟
دستور جدید بهت دادن؟
سوفی باستین چی شد؟
زن سرایدار؟
فکر میکنیم افراد شما اونو یه جا مخفی کردن.
اگه اینطور باشه میتونی بفهمی کجاست.
اگه هنوز مجوزم رو داشتم شاید میتونستم.
اخراج شدم.
- اخراج؟ - از تمام ماموریتها و اهداف.
دوران من در سیا به پایان رسید.
- متاسفم - چیزی نیست
دیگه نمیتونم آدمی باشم که اونا میخوان باشم.
یه چیزی برات آوردم. نامههای زکری.
بیا.
کمکی بهت کرد؟
اینا تایید میکنن که زک با اون یکی زندانی ارتباط داشته
ولی نمیتونم بیش از این پیش برم.
چون دیگه نمیتونی تحقیق کنی.
نه بدون منابع بینالمللی که لازمشون دارم.
ولی هنوزم فکر میکنی هردو یه شخص هستن؟
ملک و این زندانی که زک باهاش بوده؟
نمیدونم.
میخوام بهت کمک کنم تا رابرت و پدرت رو پیدا کنی.
- چطوری؟ انداختنت بیرون. - درسته
پس اگه بهش فکر کنیم میفهمیم...
دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم.
میخوای چیکار کنی؟
همسرتون زنگ زد گفت موضوع مهمیه
ولی اگه الان نرید
دیر به «بیستول مایر اسکوئب» میرسید.
توی ماشین به امیلی زنگ میزنم.
وایستا ببینم.
راستش، ازت میخوام برنامهها رو عقب بندازی.
الان؟ ولی جلسه 20 دقیقه دیگهست.
حالا این پسر زن بیوه کی هست؟
شرمنده که اینجوری خبرت کردم
درحالی که اصلا جزو گروه شما نیستم
ولی موضوع اضطراریه.
شما کی هستی؟
این یه پرونده از سیا راجع به گروه لوایاتانـه.
دیپلماتها، مهرههای نظامی، دانشمندهای نوبل.
هویت واقعی همشون اینجاست.
تا حالا مجموعه «زمانه» از حنان منصور توی بهار عربی رو...
خوندی؟
نه؟ برنده جایزه پولیتزر شد.
یه پادکست هم داره
خیلی خوبه.
بدون اطلاعات من این گزارشات وجود نداشت.
اگه نصف چیزی که ادعا میکنی بودی
میدونستی ما تا کجاها نفوذ داریم.
افشاگری «زمانه» شما دفن میشه
و خودت هم همینطور.
من همین الانش هم دفن شدم.
میخوام یه نفر رو پیدا کنم
و نفوذ تو همون چیزیه که لازم دارم.
محافظت از خرد چی میشه؟
اگه هنوزم این هدف اصلی شما باشه
میتونم بهت کمک کنم.
اونی که میخوام رو برام پیدا میکنی
منم هرم و سنگسرطاقتون رو براتون پیدا میکنم.
تو هم اونا رو یه جای دیگه قایم میکنی
و همهچیز ختم به خیر میشه.
اگه به قولت عمل نکنی
برات عواقبی داره.
سیرکلپانکت.
حکاکی چشم توی جعبه.
این یه نماده، یه سیرکلپانکت.
گمونم که یه سرنخ دیگه باشه.
یه سیرکلپانکت
نماد چیزهای زیادیه
معروفترینشون چشم خدا.
نماد خدای خورشید مصریها هم هست، را.
خورشید یعنی... نور.
یعنی روشنگری
بینش معنوی.
خورشید.
در آموزههای کابالا، سیرکلپانکت یعنی «کتر»
ضمیر ناخودآگاه الهی.
توی سنن هندوها یعنی «آجنا شاکرا»
دید دوم. چشم سوم.
سرود باستانی میگه: روشنگری واقعی...
از طریق دیدن با چشم سوم به دست میآید.
«اومنیا رگولاتور گرادو 33»
اومنیا رگولاتور گرادو
اومنیا رگولاتور گرادو 33
«تماما در درجه 33ام نمایان خواهد شد»
هی. هی.
اگه میخوای کار از این جلوتر بره
باید یه کاری برام بکنی.
رابرت، وقتم داره تموم میشه.
این برنامه برای ارزیابی...
ارتباطات ابزاری استفاده میشه. آنالیز ایویپی.
یعنی، وجود صدای الکترونیکی.
ایویپی، آره، مثل فیلم «شکارچیان روح»
پس واقعیه... ارتباط با افراد مرده
از طریق توستر و از این مزخرفات؟
من اینو نگفتم.
موضوعیه که سعی داریم بهتر درکش کنیم.
صحیح.
نس نه...
آنسن
- آنسن؟ - آره، ظاهرا
به ژاپنی یعنی «چشمه آب گرم»
که اصلا کمکی به ما نمیکنه.
ولی قبلش هم یهچیزی میگه.
پراک...
پراک؟
کورپ (شرکت)
- کورپ. - آنسن کورپ؟
برخی عناصر حاوی آب هستند.
عنصری که حاوی آبه.
- چی؟ - مخزن.
- متوجه نمیشم - آنسن
- اصلا بهش فکر نکرده بودم. - گیج شدم.
اونا مخزن آب درست میکنن.
واسه شناور شدن و محرومیت حسی.
پوست دست و گردنش التهاب داشت
که میتونه بخاطر قرار گرفتن طولانی مدت در معرض آب باشه
چشمهای خونی، لبهای ترک خورده...
- احتمالا توی آب نگهش داشتن... - وایستا
آروم... آروم.
پس داری میگی این یارو...
پدرت رو توی مخزن آب شناور نگهداشته بود؟
آره.
ولی چرا؟
باهاش چیکار میکرد؟
رابرت کجاست؟
نگرانیت برای اون، بیخودـه.
اون هیچ ربطی به این قضیه نداره.
یه روزه که حبس شده.
زکری قبل از مرگش ماهها توی زندان بود.
اون موقع نگرانیت کجا رفته بود؟
No comments yet. Be the first to leave one.