ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خانم بلیک حرفی نزده؟
با خودم گفتم بهتره تحت فشار نذارمش تا بیاین
کار درستی کردی
« آنچه در مـبـارز گذشت... »
جیکوب قاتل نیست
شهردار سان فرانسیسکو توی خونۀ خودش به قتل رسیده
یه نفر باید به جُرم قتل بازداشت بشه
خانمها و آقایون، ما دنبال این مرد میگردیم
افرادم همینطوری اینجا رو زیر و رو میکنن
- چیزی میدونی؟ - نه
- اگر میدونستی بهم میگفتی؟ - نه
میتونم جیکوب رو براتون پیدا کنم،
ولی در ازاش یه چیزی میخوام
خانم، باید همین الان از اینجا برید
دوستهای پدر دوستهای ما هم هستن
نمیتونید همینطوری بیاید تو، بدونِ...
تو رو خدا... کمکم کن
چرا داری این کارو میکنی؟
خانم، حالتون خوبه؟
گمونم آره. به نظرم خوبم
اون مُـ...
خیلی متأسفم
من... نمیخواستم بکُشمش
اون میخواست منو بکُشه
سوفی. سوفی
خدای من. سوفی
سوفی، بلند شو
!خواهش میکنم بلند شو. سوفی
سوفی. سوفی. سوفی
- بلیک کجاست؟ - چیزی نیست
تکون نخور. همینجا بشین
میرم برات آب بیارم
- پلیسها میان اینجا، خانم - چیکار کنیم؟
- واقعیت رو بهشون میگیم - من کُشتمش!
- تو از من مراقبت میکردی - هیچوقت اینو باور نمیکنن
کاری میکنم باور کنن
پاش بیفته... شهادت میدم که زندگیم توی خطر بوده
خودتون دیدید بیخود و بیجهت چه بلایی سر چینیها میارن
آقای بلیک شهردار بوده. منو اعدام میکنن
باید از اینجا بری
- مـ... من نمیتونم - میتونی و میری
هر روز صبح یه قطار از اینجا به سمت سن حوزه میره
ایستگاه رو که بلدی
یه بلیت بخر و از شهر برو
اگر هم پرسیدن،
به پلیس میگم که چند وقته رفتی خانوادهت رو ببینی
اصلاً دلیلی نداره کسی بهت مشکوک بشه
فقط مطمئن شو امشب کسی نبیندت
- ممنون، خانم - ممنون، جیکوب
مامان، منم. وقت داروهاته
باید چند روزی از شهر برم
چان هوو میاد بهت سر میزنه
زود برمیگردم. قول میدم
- بهت که گفتم، جیکوب! - این مرد رو ندیدید؟
اینو ندیدید؟
به این تصویر نگاه کنید. این یارو رو میشناسید؟
- جیکوب - مطمئنی؟
بیخیال
آهای! هِی، برگرد ببینم!
آهای!
بیا ببینم! برگرد اینجا!
- کجاست؟ - ندیدیش؟
کسی اینجا نیست. نگاه کن
آهای، آهای، این مرد رو ندیدی؟
- اینجاست؟ نه؟ - کدوم طرف؟ این سمت!
بعد رفت تو این کوچه
چیزی پیدا کردی، رئیس؟
اون خونهای که چراغش روشنه رو بگرد
خیلیخب
پلیس سان فرانسیسکو. باز کنید
باز کنید!
از سر راه برو کنار ببینم!
زیرزمین رو بگردید
بیا از پلهها بریم پایین
مراقب باش نیفتی
عجب کثافتدونیایه!
آخه اینجا رو داشته باش!
یا پیغمبر
تو کی هستی؟ چه کوفتی میخوای؟
خواهش میکنم
بهم کمک کن
- نمیتونم بهت کمک کنم - من قاتل نیستم
برام مهم نیست
تو رو خدا. جایی ندارم که برم
ببین، من به خاطر کسایی که میشناسمشون هم خودمو به خطر نمیاندازم
- تو رو که اصلاً نمیشناسم - بهت پول میدم
اونقدر پول نداری که بابتش خودمو درگیر این قضیه کنم
هر چینیای که اینقدر پول با خودش داشته باشه
به خاطر یه چیزی مُجرم شناخته میشه
پس ازم بگیرش
فقط باید از شهر خارج بشم
اربابم بهم گفت که سوار یه قطار بشم که مقصدش سن حوزهست
اینها لازمت میشه
ممنون
ببین، پلیسها حواسشون به بندرها و ایستگاههای قطار هست
تا الان خبرش به سن حوزه و
ساکرامنتو و هر شهری که با اینجا ۱۶۰ کیلومتر فاصله داره رسیده
تو شهردار سان فرانسیسکو رو کُشتی، پس...
نمیخواستم بکُشمـ...
تا زنده یا مُردهت رو پیدا نکنن، دست بردار نیستن
بهترین گزینهت عبور از اقیانوسه
- نمیتونم برگردم چین - اینجا هم نمیتونی بمونی
چطوری برم؟
گفتی حواسشون به بندر هست
نمیتونم از اینجا تا چین توی این تابوت بخوابم
پس همینجا سر از تابوت درمیاری
ببین، توی کشتی یه آشنا دارم
به آبهای بینالمللی که برسید، از تابوت میارنت بیرون
قبلاً این کارو کردی؟
بیشتر از یه بار
دو ساعت دیگه خورشید طلوع میکنه
اون موقع کمکم جسدها رو میبرن بندر
سوارکار، وایسا
ببینیم چی داخله
نه، به نظر من که نمُرده، مگه نه؟
« Ali 99 زیرنویس از علی اکبر دوست دار » ▷ Instagram: @Aliakbar.1999
پس، قاتل رو گرفتی
شروع نکن
فقط برام سؤاله که از کجا میدونستی توی تابوته
مدتها قبل از اینکه بیای اینجا، من توی این خیابونها گَشت میزدم
شاید لِمِ یه سری چیزها دستم اومده باشه
یه نفر به آقای باکلی خبر داده بود
باکلی؟
درسته
برات عجیب نیست؟
اینکه به نحوی اطلاعاتی از
محلۀ چینیها به دستِ یه شهردار تازهکار رسیده؟
چرا اینطور باشه؟
ما از کل قضیه بیخبریم
مشخصاً باکلی نقشههای دیگهای داره
شاید، ولی اگر اطلاعاتی به دستش نمیرسید،
هنوز داشتیم محلۀ چینیها رو زیر و رو میکردیم
و زندگی رو برای بقیۀ چینیها جهنم میکردیم
پس مشکلت چیه؟
بهش اعتماد ندارم
مهم نیست
به تو هم اعتماد ندارم
قبلاً اون شمشیرزنه رو گیر آوردی
و الان هم سه سوته قاتل شهردار رو پیدا کردی
روالش برات مهم نیست، ولی خوب سوزنت رو تو انبار کاه پیدا میکنی
از اصطلاح خوشت میاد، آره؟
پس داشته باش
پاتو بیشتر از گیلمت دراز نکن
!بریم
بریم!
گورتونو گُم کنید
ببریدش!
راهو باز کنید! برید کنار!
آروم باش، چائو. تموم شده
میدونی که دارش میزنن، مگه نه؟
بهت گفت شهردار رو نکُشته؟
تمام چینیها توی این محله تقاص جنایتِ اون رو پس میدادن
تو کار درست رو کردی
بریم، بچهها. خب؟
خبرها زود میپیچه
بهنظرت دردسر درست میشه؟
نه، فقط برو! سریع باشید، با همهتونم!
خب! خیلیخب!
وایسید، بچهها!
شنیدیم اون چشمبادومیای که بلیک رو کُشته گرفتید
هنوز مطمئن نیستیم
فقط داریم میبریمش تا چند تا سؤال ازش بپرسیم
برای سؤال پرسیدن ۸ تا پلیس لازمه؟
آهای!
اون چینیکیریای که شهردار رو کُشته، گرفتن!
بیل، بیل، دارن اسبها رو میبرن
خیلیخب، بیا، بیا، بیا
نیاید جلو! فوراً برید عقب!
قضیه اینه که ما هم چند تا سؤال ازش داریم،
پس چطوره شما ۵ دقیقه یه سیگاری چیزی بکِشید
- تا ما سؤالهامونو بپرسیم - گمشو، تالی
واقعاً میخوای به خاطر یه چینی بازم بیفتی گوشۀ زندان؟
هیچ هیئت منصفهای منو محکوم نمیکنه
یالا، بیل. فقط چینیکیریه رو بده به ما
!قاتل - مگه نه؟ -
!یالا - !بریم -
- آروم باشید! - برید عقب!
یالا، بچهها! اون چینیکیری رو بیارید بیرون!
- برگردین عقب، رفقا! - نیاید جلو!
اونو بذار کنار! تفنگ بی تفنگ!
فقط همین مونده که سر این قضیه همنوعهای خودمون رو هم بکُشیم
ولی اگه میخواید، حقشونه که جمجمۀ چند تاشون خُرد بشه
برو کنار، بیل. ما میاریمش بیرون
شما گوه میخورید! گوش کنید!
میدونم دنبال عدالتین،
ولی این راهش نیست!
چینیکیریه رو بیارید بیرون! بگیریدش!
همینه. یالا، بچهها!
!رفقا
همینه. برید کنار
یالا، بچهها!
چینیکیریه رو بگیرید!
یالا، پسرها! چینیکیریه رو از اون تو بیارید بیرون!
یالا!
چینیکیریه رو بیارید اینجا!
برو تو، یالا!
بیاریدش بیرون!
همینه
یالا!
یالا! یالا!
No comments yet. Be the first to leave one.