ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
....:::::::: Sarah_FirstSub@ ::::::::.... ::::: تـقـدیم می کنـد :::::
(قسمت 41)
مدرکی داری که نشون بده پدرشی؟
مدرک؟
حتماً پیش خودت میگی، یهو یکی سر و کله ـش پیدا شده و ادعا میکنه که پدر گوانگ ته ـس
و از اونجایی که سریال تلویزیونی نیست فکر میکنی چرت میگم
و چون بهم اطمینان نداری دنبالِ مدرکی
درسته.
میخوای بدونی که من پدر واقعیشم یا نه؟
چه خبره؟
اوه ، چیزی نیست.
جناب کیم، بهتره یه وقتِ دیگه در اینمورد صحبت کنیم
- بریم. - صبر کن.
شما لی گوانگ ته ـید ؟
چرا میپرسین؟
. الان سرم شلوغه
از آشنایی با شما خوشبختم من کیم هستم
همکارمه
.بله
...اونوقت
شما منُ از کجا میشناسید؟
اوه ، من بهش گفتم.
، الان سرمون شلوغه
فردا تو دفتر باهم حرف میزنیم
بیا بریم تو
خیلی عجیب غریبه
منظورت چیه؟
ندیدی چجوری نگام میکرد؟
عادت داره به اینُ اون خیره شه
واسه منم عجیب بود که وانمود کرد تو رو میشناسه
چه جور همکاری باهاش داری؟
یکی از دفترهامونُ اجاره کرده
و اینکه داریم رو یه پروژه باهم کار میکنیم
باید بریم
باشه. تقریبا آماده ایم
تو گی فقط یادت باشه بابا صداش نکنی
فهمیدم. اوپـا صداش میکنم
خیلی خوش اومدین
بفرمائید تو
آیگو
منم نظری ندارم.
- بابا! !- بابا
می بینم که همه ـتون اینجایید
سلام پدر.
- خوش اومدید ، جناب لی. - بله
ممنون که دعوتمون کردید
از خونه ـتون خیلی خوشم اومد
یه همچین مِلکی چقدر میارزه؟
- ببخشید؟ - آیگو
آخه منم صاحبخونه ـم تو اینجور چیزا زیادی کنجکاوم
میز پذیرایی طبقه بالاس بیاین بریم بالا
بفرمائید
بفرمائید
صبر کن ببینم. پس گوانگ شیک؟
بهشون زنگ زدم مثل اینکه امروز سرشون شلوغه
هرچقدرم سرشون شلوغ باشه باید میومدن
حتی به خودشون زحمت ندادن
شمام که فقط به اونا اهمیت میدین
هنوز این دوتا باهم آشتی نکردن؟
نه بابا، آشتی کردن
کم مونده
هرچی باشه خواهر کوچیکتری ، تو باید ازش عذرخواهی کنی
اینجوری اونم عذرخواهی میکنه
. چه ضیافتی
خیلی از این غذاها رو ندیدم
. چول سو، شروع کن
یه لحظه توجه کنید رئیس میخواد صحبت کنه
قبل از غذا ،باید موضوع مهمیُ باهاتون درمیون بذارم
گوانگ ته
امیدوارم همه بهم تبریک بگن.
من باردارم.
- چی؟ - اومـو.
تا دا! چهار هفته باردارم
این بار واقعیه، واقعیه، واقعیه
تبریک میگم.
واقعا؟
آیگو
این بار واقعیه؟ بهت افتخار میکنم، دخترم
وای خدا. مراقب خودت باش انقدرم ورجه وورجه نکن
...الان دیگه دو نفری
این یعنی اینکه پا تو مسیر سختی گذاشتی
تبریک میگم حسودیم شد
بچه ماه عسله دیگه انگار اون یه بار کارِ خودشُ کرد
تو زندگیِ من، چیزی به اسم بار دوم وجود نداره
همه چی باید همون بار اول انجام شه
واسه همین میخوام اسم مستعار بچه ـمونُ "هان بانگ" بذارم
گوانگ نام آ،
توام باید دست به کار شی
ببین هیون وو چقدر خوشحاله
نوش جونتون امیدوارم بهتون خوش بگذره
- بله. - ممنونم.
نوش جونتون
داماد ، بیرون منتظرتم.
هنوز حرفامون تموم نشده
چیه؟
اوه ، چیزی نیست.
بیا غذامونُ بخوریم.
خوشمزه ـس
اینم از این
مامانِ نی نی بهت تبریک میگم
چه حسی داره؟ اون بالا بالا هایی؟
فکر می کردم هیجان زده شم ، اما هنوز باورم نمیشه.
تو چون تجربه ـش نکردی نمیتونی درکم کنی
یکی از دوستام تو سن بالا ازدواج کرد
بعد از پنج سال با روش IVF باردار شد
وقتی فهمید بارداره ،
از خوشحالی جیغ کشید
میفهممش
توام خیلی خوش شانسی که باردار شدی
بریم دیگه. ما هم باید اونجا باشیم
نمیخوام نمیخوام ریختشُ ببینم
برد و باخت مهم نیست یه بارم تو کوتاه بیا
سرم شلوغه
حالا نظافت یخچال اونقدرام واجب نیست
عمداً میکنی
اونجا کلی غذایِ خوشمزه هست
میتونی تنها بری.
تنها برم اونجا چی بگم؟
گوانگ نامه
!واوو
گوانگ ته بارداره.
باردار؟ واقعا؟
فکر کنم بچه ی ماه عسله
میدونستم اینجوری میشه.
دیگه واجب شد بریم
بیا ماهم بریم دیگه، هوم؟ ! گوانگ شیک آآآ
من واقعاً دلم نمیخواد برم. فقط بخاطر تو کوتاه میام
میدونم. ممنونم لی گوانگ شیک
- واسه پخت برنج از بیل استفاده کردیم. - واقعا؟
همه مردا عاشق اینن که درمورد دوران سربازیشون حرف بزنن
سا چه ، تو کجا خدمت کردی؟
نیروی دریایی
مراقب باش
اشکالی نداره، تقصیر خودم بود
اشکالی نداره برادر شـو... من خوبم
پدر ، لطفاً اینم امتحان کنید.
- این چیه؟ میگو؟ - بله.
گونگ چه آ.
چرا اول سوپ میگو سرو کردی؟
مگه قرار نبود تانگسویوک سرو کنی؟
غذاها باید به ترتیب سرو شن.
چیزی که اول آماده کردمُ سرو کردم .
دیگه یه همچین اشتباهی نکن امروز یه روز خاصه.
خودم به کارای آشپزخونه رسیدگی می کنم.
چی؟ چون آشپزی بلد نیستم برام شاخ شدی؟
بس کن. چجوی روت میشه با بزرگتر از خودت اینجوری حرف بزنی؟
من بزرگترم
شاید بزرگتر از من بنظر بیاد اما دو سال ازم کوچیکتره.
تو که نمیدونی
درست میگم، گونگ چه؟
بله خانم
برادر تـِسِ نمیدونم از کجا شروع کنم
چرا انقدر طولش دادین؟
یه کاری برام پیش اومد
کی جین، تبریک میگم تازه خبردار شدیم
تبریک میگم کی جین
باید اول برای شما اتفاق میوفتاد
- شرمنده که پیش دستی کردیم. - این حرفا چیه.
بیایین تو
اینجا خونه ی برادرمه.
. ما هم به آپارتمان نقل مکان میکنیم
آپارتمان؟
آره.
بیاین تو.
بیا تو
خانومم
شنیدم بارداری تبریک میگم.
.ممنون
سا چه
وای خدا! ترسوندیم!
- شما کی هستید؟ - ببخشید...
دنبال دامادم میگردم.
شما کی هستید دامادتون کیه؟
برو بیرون. بیرون حرف میزنیم
ها ...
اون کی بود؟
چرا اینجا دنبال دامادش میگشت؟
منم اطلاعی ندارم
برو بیرون!
چیکار می کنی؟ چطور جرات کردی بیای اینجا؟
اگه به این کارات ادامه بدی پلیسُ خبر میکنم
اگه میخوای خبرشون کن من از چیزی نمیترسم.
داماد بذار باهاش حرف بزنم
تو چرا اینجوری میکنی؟
واقعاً پلیسُ خبر میکنم
خُب خبر کن
اتفاقاً اینجوری بهتره
اینجوری همه خبردار میشن
فردا صحبت میکنیم.
اگه یه بار دیگه سرخود بیای تو من میدونم و تو
داماد، کجا رفتی؟
خُب پدر ، چیزه...
داشتم با یکی حرف میزدم
از غذا لذت بردید؟
واقعاً لذت بردم.
دیگه جا ندارم
- بریم بالا. - باشه.
خیلی خوردیم
خاله ، خوشمزه بود، نه؟
آره، واقعاً خوشمزه بود
No comments yet. Be the first to leave one.