ആദ്യത്തെ 185 വരികൾ.
گل خون اژدها
مردی عجیب و شغلی عجیب
یه برنز واسه حقوق؟
این اساسا یعنی هیچی و مفتی
ولی ماجراجوهای زیادی قبولش میکنن
.ما این کارو برای پول نمی کنیم
.بعضی وقتا، برای کمک به مردم شغل ها رو قبول میکنیم
خب، انجمن که ماموریت هایی مثل
.شکست دادن ارباب دریاچه افسانهای رو قبول نمی کنه
کاری چشمتو گرفته؟
شیلا؟
.نگران نباش
.همونطور که قول دادم تا یه مدت به دخمه نمی رم
.اوه، نه...گفتم شاید بتونم توی انتخاب کمکت کنم
عالیه
کسی این ماموریت رو قبول نمی کنه؟
اوه، اونی که پاداشش یک تیکه برنزه؟
.این سنت انجمنه، تا همه حداقل بهش فکر کنن
...ولی خیلی سخته
...به دست آوردن یه گل خون اژدها
آره
.اونا فقط در کنار مرداب های سمی رشد می کنن
...ولی داستان خیلی شگفت انگیزی دارن
می گن یه اژدها عاشق یه انسان زن می شه
خون او تبدیل به یک گل قرمز روشن به نام .گل خون اژدها شد
.یه داستان هولناک
میگن دخترایی که به اون گل دست پیدا کنن .تا ابد مورد عشق قرار می گیرن
.خب، منم این داستانو شنیدم
ولی برای این کار، اونا به عنوان دارو نیازش دارن، درسته؟
.آره. کاریه که واسه بچه های یتیم خونهاس
می گن برای نجات فردی که براشون مهمه .به گل خون اژدها نیاز دارن
که اینطور
..رنت، تو
پس اینجاست؟
.از چیزی که فکر می کردم فرسوده تره
...اوه
اوه، درسته
شاید بتونم با اون مایعی که از اسلایم ها گرفتم درستش کنم
...خب، انگاری جواب داد
اومدم
.ببخشید. خانم مدیر لیلیان در حال حاضر نیستن
...می تونید یه وقت دیگه برگرد
.من یه ماجراجوئم .ماموریتی که توی انجمن بود رو قبول کردم
.اوه، فکر می کردم طلبکارید
که اینطور
لطفا بیا تو
...یکم دلگیره، ولی
ممنونم
.همگی خوب رفتار کنید
.ایشون یه ماجراجوئه
وای، تو یه ماجراجویی؟
اون شمشیر واقعیه؟
تو خیلی قویای؟
چرا لباسات اینقدر عجیبن؟
هی! من به همهتون گفتم که ماجراجوها خیلی وحشی و خطرناکن
.پس تحت هیچ شرایطی نباید بهشون نزدیک بشید
...ببخشید
...آم، ببخشید
.منظور خاصی نداشتم
.نه، راستش حالم بهتر شد
.ماجراجوها می تونن رذل باشه
.احتیاط شما طبیعیه
.همه گوش کنن
نباید به آدم بزرگای عجیب غریب نزدیک بشید
.باشه
.به نظر بچه های خوبی میان
.شرمنده تو زحمت افتادی
اعتماد بیش از حد می تونه خطرناک باشه
ولی این فقط نشون می ده که اونا تربیت شادی داشتن
.بله! خانم مدیر لیلیان زن بزرگی هستن
!یعنی، بانوی فوقالعادهای هستن
کنار من می تونی راحت حرف بزنی
...ولی
باید پیش آدم بزرگا ادب رو رعایت کرد، نه؟
ولی واسه من مهم نیست
بعدا عصبانی نمی شی؟
معلومه که نه
.اسم رنت ویوی هست
من یه ماجراجوی سطح برنزم
برنز؟ فکر می کردم بهترین کلاسی که گیرمون میاد .آهن باشه
.خیلی درموردمون می دونی
تو اون درخواستو دادی؟
.بله. اسم من آلیزه
.پسآلیز، بیا در خصوص این کار حرف بزنیم
.گل خون اژدها به راحتی پیدا نمی شه
.می دونم
.توی مغازه ها هم نیست
.تازه اگرم باشه، خیلی گرونه
با اینحال تو به یکی نیاز داری
درسته
.می خوام بیشتر بدونم
.باشه. ولی این باید یه راز بین خودمون بمونه
راز؟
ببخشید که نمی تونم از تخت بیرون بیام .تا درست حسابی بهت خوش آمد بگم
.اسم من لیلیان جونه .من کشیش کلیسای آسمان شرقی هستم
.من رنت ویوی هستم. یه ماجراجو
خیلی خوشحالم که توی تمیزکاری زیرزمین یتیم خونه کمک میکنی
.اونم با اینکه پاداش کمی می تونیم بهت بدیم
خیلی ازت ممنونم
.خب، برای تنوع خوبه
زیرزمین کوچیکه، ولی هیولاها اون پایین ظاهر می شن
.پس نمی تونم تمیزکاری رو بسپارمش به بچه ها
.استراحت کن، خانم مدیر
.من بقیهشو توضیح می دم
ممنونم، آلیز
.اسم بیماریش هست مالاکومولا
مالاکومولا؟
.بله
.اون یه کاربر قداسته
ولی اگه قداستت زیاد قوی نباشه
هر بار که ازش استفاده می کنه واکنشی رخ می ده .که باعث می شه انرژی شیطانی در بدنش جمع بشه
...به این زودیا اونو نمی کشه، ولی
.نمی دونستم همچین چیزی وجود داره
.ما یه شفاگر داشتیم که مراقبش بود
تنها راه درمانش خون حوریه مقدس یا .یه داروی مخصوصه
.که اینطور
و تو برای ساخت این داروی مخصوص به گل خون اژدها نیاز داری؟
.بله
اون نمی دونه بیماریش چیه، نه؟
درسته
اگه میدونست، به یه کشیش دیگه می سپرد تا مسئولیت یتمیم خونه رو به عهده بگیره
و اونوقت یتیم خونه رو ترک می کرد
...و بیماریشو به عنوان خواست بهشت می پذیرفت
خب، باید قبل از اون اتفاق به گل خون اژدها .دست پیدا کنیم
...من فکر می کردم که هیچ کس این شغلو قبول نمی کنه
واقعا؟
ولی اگه این اتفاق میفتاد، خودم می رفتم .یه ماجراجو می شدم و انجامش می دادم
من یکمکی مانا دارم
ولی تو وقت کافی برای یادگیری اصول اولیه ...ماجراجو شدن رو نداری
می شه از تو درخواست کنم؟
.آره. من برات میارمش. قول می دم
!ممنون رنت
...ولی قبلش
.زیرزمین رو تمیز میکنم
لازم نیست دنبالم بیای
نه، تو می خوای با هیولاها بجنگی، درسته؟
...فکر نکنم تماشاش جالب باشه ولی
نمی تونی توی اتاقی به این کوچیکی .از شمشیر استفاده کنی
.اینو محض احتیاط بگیر
باشه
انگار اینجان
ها؟ واقعا؟
.به عنوان پوچی سوری خیلی بزرگن
چی؟
رنگ عوض کرد؟
...این حس
...نکنه
.سه بار دور یه دایره بچرخ
رنت، اون موش سیاه چاقالوی روی شونهات چیه؟
.توی زیرزمین یتیم خونه به تیمم ملحق شد
.زیادی ورجه وورجه می کنی
.خون آشام ها قدرت ساختن و کنترل افراد آشنا رو دارن
نمی دونستم تو هم می تونی این کارو بکنی
گمونم می تونم
درسته. من هنوز هیچ آزمایشی نکردم که ببینم
اگه خونتو به یه جونور دیگه بدم چی می شه
می تونم نگهش دارم؟
اگه دوست داری
ما اینجا یه نامیرای زنده نگه می داریم
یکی دوتا موش که دیگه چیزی نیست
ولی اونم باید اجازه بده
رنت؟
.من ازش نمونه خون و مو می خوام
.خیلی چیزا هست که می خوام امتحان کنم
.و همچنین می خوام یه تحقیق اکولوژی انجام بدم
غذات چیه؟
!هی
.که اینطور. عین باباتی
.گمونم خون من خیلی خوشمزهاس
هی، اسمشو چی می ذاری؟
.مشکی چون سیاهه
.خسته نشی اینقدر فکر کردی
.باشه. خودم یه اسم می ذارم
ادل چطوره؟
اسم خیلی خوبیه، نه؟
.در زبان باستان به معنی نجیبه
گمونم تو رهبر بقیهی پوچی سوری ها بودی
انگار راضیه
می تونی باهاش ارتباط برقرار کنی؟
زبونشو بلد نیستم، ولی یجورایی می فهمم .به چی فکر می کنم
.پس از حالا اسم تو ادله
و اونی که برات اسم گذاشت من بودم
هی، من استادتم، باشه؟
.حالا که نامیرا شدم، دیگه به خواب احتیاجی ندارم
داشتم به زندگی توی دخمه فکر می کردم
No comments yet. Be the first to leave one.