ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اینجا قلعه ی کِیپ کاست است
در غنا ، غرب آفریقا
جایی که برده های آفریقایی
را با کشتی به کارائیب
شمال آمریکا
. و دیگر قسمت ها در سراسر دنیا میبرند
از این قلعه ، به طور میانگین
حدود 10.000 هزار برده ی آفریقایی
همه ساله جابه جا میشوند
روی هم رفته
حدود 60 میلیون آفریقایی
. در بردگی هستند
هر کسی که از این در عبور کنه
هیچ شانسی برای برگشتن دوباره نداره
به همین خاطر این اسم رو روش گذاشتن
" دری بدون بازگشت "
! جاه راستافری "
مهاجرت "
جنبش امت جاه آره "
جاه آمده تا ظلم و ستم را بشکند "
برابری ه قانونی" آره آره آره آره آره
خطا و گناه رو پاک کنه "
گرفتاران ( بردگان ) شما رو آزاد کنه "
! جاه "
! راستافری "
! جاه "
! راستافری
کاری اختصاصی از تیم ترجمه ی مدیا سیتی
. عاشق خوندن بود
منم بهش چند تا آهنگ یاد دادم
. اونم عاشق خوندن اونا بود
. . . مهم ترین آهنگی که اون بلد بود ( از حفظ بود ) این بود
من یه خرِ خاکستری دارم "
هر روز تو طویله بهش غذا میدم "
هر وقت صدای سوت زدنم رو میشنوه " میفهمه که همراهم خار ( بوته ) دارم
اون خوردن خار رو به یونجه ترجیح میده "
. عر عر عر عر
. عر عر عر عر
همه چیزی که خرم میتونه بگه همینه "
بعد که میدیدیش میدونی
. متوجه میشیدین که از این کار لذت برده
همه ی این اتفاقا چجوری شروع شد ؟
از وقتی کوچیک بودی موزیک همیشه جزئی از زندگیت بود ؟
آره تو یه خونواده ی اهل موسیقی بزرگ شدم
پدربزرگ ، مادر ، عمو ، خواهر ، بچه ها و همه اهل موسیقی بودن
کدوم قسمت جامائیکا ؟
. . . سِینت آن
واقعا؟ . . . تو یه روستاست
. . . یه جای کوچیک بالای تپه ها
خب میدونی باب مارلی پسر عموی منه ؟
همه ی ما تو خونه ی پدربزرگ و مادربزرگمون به دنیا اومدیم
یه خونه ای که بالای تپه قرار داشت
رابرت نستا مارلی در تاریخ 6 فوریه ی 1945 به دنیا آمد
ما سیب زمینی ، کاکائو ، موز میکاشتیم
باید خیلی فعالیت میکردین
پنج صبح از خواب پا میشدین
. به خر میرسیدین ، شیر گاو رو میدوشیدین از این کارا
خانه ی بچگی ه باب
. باب خر سواری رو دوست داشت
. و با بابابزرگش بره تو مزرعه و از این کارا
. چون اون یه پسره دهاتی ( روستایی ) بود
. . . ناین مایل ( شهری در جامائیکا ) جایی بود که
. خیلی زندگی شهری توش جریان نداشت
تو اون مناطق برقی در کار نبود
واسه همین کلی " حشره های شب تاب " میدیدی . کرمای شب تابِ کوچولو
. . . که تنها منبعِ نور تو شبا بود
. غیر از این که ماه و ستاره ها هم بودن
به عنوانِ . . . جوونی که از کینگزتون میاد
. جاک باکس ( صفحه نوار سکه ای ) و سیستم صوتی معمولی بود
. چیزی بود که براش عادی شده بود
اولین ملاقاتت با رابرت رو یادته ؟
. . . آره بار اولی که دیدمش یه جوون ریزه میزه دیدم
یه تیکه ی خیلی بزرگ چوب رو میبرید
. . . و کم کم میزاشت بالای سرش و با خودش می برد
. . . میخوام بگم میدونی
اون فقط یه بچه ی کوچولو بود . شما بهش چی میگید
. تنها " پیکنی ( به معنای بچه ) " دو رگه ی اینجا بود
. بقیه سیاه پوست بودن
بابای باب کی بود ؟
خب پدربزرگم میگفت اون یه مرد اهل انگلیس بوده ، یه سفید پوست
برای دولت کار میکرده مثلا جنگلا
واسه همین کنترل دور تا دور جنگل های این ناحیه دست اون بوده
. وقتی صداش میکردی " کاپیتان ( ژنرال ) " خیلی خوشش میومد
. آره ولی اون . . . اسمش نوروال بود
. همین جا تو ناین مایل دیدمش
. تنها آدم سفید پوست تو این منطقه بود
میدونی . همیشه اسب سواری میکرد و از این کارا
. اون و پدرم دوستای خوبی بودن
اون زمان . این دختر کوچولو رو دید و حدس زدم ازش خوشش اومده
. . . سرِ آخر دور هم جمع شدیم و اینطوری
. اینطوری اتفاق افتاد
خواهرت چند ساله بود که کاپیتان رو دید ؟
. اون 16 سالش بود
. کاپیتان . . . حدودا 60 ساله بود
پس پیرمرد بوده؟ - . آره -
عموی باب ، رابرت مارلی و خانواده
نام باب از او به ارث رسیده
اسم من پیتر مارلی ه . باب مارلی پسر عموی دوم منه
راجع به پدر باب مارلی چی میدونی ؟
. اکثر وقتا اسب سواری میکرد
. تو ارتش انگلیس بود
فکر کنم تو جنگ جهانی دوم وقتی دچار شِل شاک شد ( شِل شاک ( اختلال روحي در اثر صداي افنجار نارنجك وامثال آن
. . . یه جایی تو هند مستقر بود
مدرکی از اینکه نوروال خدمت تحت السلاح داشته یا موفق به ترفیع درجه ی . سرجوخه شده باشد دیده نشده
. . . اطلاع دارم که مشروب میخورد و زندگیش
چجوری بگم ؟
. یه زندگی تمام و کمال داشت
باب و مادرش نوروال را به ندرت میدیدند
مادر مادربزرگم ، ما صداش میکنیم یایا
نزدیک 135 سال زندگی کرد
اون مارو بزرگ کرد
وقتی باب می اومد تو حیاطش
. . . اون باب رو صدا میزد
" پسر آلمانی "
برای این قاتی پاتی بودنش ( منظور دو رگه بودنش بود ) مسخرش میکردن ؟
. آره حتما بدتر از مسخره کردن
. نباید بگی مسخره کردن باید بگی طرد کردن
اون همه ی کارایی که عموی ارشدش انجام میداد . . . رو به عهده میگرفت
. . . به خاطر همین وظیفش این بود که اسب هارو تکون بده
. و مطمئن بشه که به خوک ها غذا داده شده
. و اونا همه کارها رو سپردن به رابرت
. اون باید خودش نون شبش رو در می آورد
پدرم سفید پوستِ
و مادرم سیاه پوست
حالا اونا بهم میگن دو رگه
یا همچین چیزی
خب
من به هیچ سمتی تعلق ندارم
نه به سیاه پوستها تعلق دارم نه به سفید پوستها
من به خدا تعلق دارم
کسی که من رو خلق کرد
و تصمیم گرفت من سیاه و سفید ( دو رگه ) باشم
. جفتمون به یه مدرسه میرفتیم
. . . اون به من یه چیزایی یاد میداد
چجوری یه جا تو روستا گیر بیارم . چطوری خر سواری کنم ، چجوری اسب سواری کنم
. چجوری یه همچین کارایی رو انجام بدم
منم یه چیزایی راجع به موسیقی بهش یاد دادم . . . به خاطر اینکه
من تحت تاثیر گروه هایی بودم که اون زمان . میومدن به سِینت آن
. . . ( عادت داشتم تا گیتارهایی از بامبو ( نی خیزران
. و قوطی ماهی ه ساردین درست کنم
. . . سیم هارو میبریدم . . . سیم های برق
بازشون میکردم ، سیمهای کوچیک سالمش در می آوردم . تا سازهای زهی خودمون رو بسازیم
ما " مِنتو " میزدیم ( منتو ( سبکی از موسیقی محلی ه جامائیکا
اونا یه جعبه درست کرده بودن و 3 تا تیکه فلز توش گذاشته بودن
بهش چی میگن ؟ رومبا باکس ؟
بهش میگن رومبا باکس
شما سایزهای مختلف فلز رو داشتین
که از هر کدوم یه انعکاس صدای متفاوت بیرون میاد
علاوه بر اون از یه چیز دیگه هم استفاده میکردن که اسمش رو گذاشته بودن بانجو
اونا تعداد خیلی زیادی از اونا رو اینجا استفاده میکردن
واسه درام ( طبل ) اونا از پوست گاو استفاده میکردن
مردم از اونا برای ساخت درام استفاده میکردن
پس شد درام ، رومبا باکس و بانجو
و یه دِلی دِلی
تو یه منطقه ی کم جمعیت در یک جزیره ی کوچیک "
مردان و دختران زیبا دیوانه وار میدویدند "
اینجا یه دیوونه ی پیر هستش که بیش ازحد اشتباه کرده "
به خاطر همین صداش میکنن سوار " . سوار گستاخ
. . . جدای از اینا رابرت مارلی
. یه راه خروج دیده بود
. گیتارش
در پستی و بلندی های دریا "
میخواهم دوستت بشم "
میخواهم دوستت بشم "
صدای دعا کردنش رو شنیدم شنیدم شنیدم "
گفتم صدای دعای مادرم رو شنیدم "
اون شبا دعا میکرد "
و کلماتی که میگفت ، کلماتی که میگفت "
هنوزم تو سرم مونده ، تو سرم مونده "
میگفت بچه ای به دنیا اومده " ... متن : زمانی که باب 12 ساله بود او و مادرش )
. که نیاز به مراقبت داره ( در جستجوی زندگی ه بهتر به کینگزتون نقل مکان کردند ...
خدا مارو راهنمایی و از ما محافظت میکنه "
خوبی ه موسیقی این است که "
وقتی به تو ضربه میزند دیگر احساس درد نمیکنی "
من میگم خوبی ه موسیقی این است که "
وقتی به تو ضربه میزند دیگر احساس درد نمیکنی "
با موسیقی به من ضربه بزنید "
همین حالا با موسیقی به من ضربه بزنید "
. ( راک شهر سنگرهاست ( منظور شهر خودش ترنچ تاون است "
در قیدش نباشید "
. ما تو ترنچ تاون بزرگ شدیم در معرض همه چیز بودیم
چون آدمای بدی اونجابودن که
. یهو شما رو تبدیل میکردن به یه آدم شیاد و پست فطرت
. آهنگساز که دارین ، ورزشکار هم دارین
. همه به فاصله ی یه بلوک از هم زندگی میکردن
شبیه به سرزمین آمیزش مردم . ( ملغمه ای از نژاد ها و کشورهای مختلف که در کنار هم زندگی میکنند )
. خب ، زندگی کردن در ترنچ تاون میدونی
. واسه جوونا بقا آسون بود
. تنها چیزی که باید حواست بهش می بود ، پلیسا بودن
چون پلیسا میخوان فقط دستگیرت کنن . پاپوش درست کنن
. . . میری زندان و
" . ببین ، من ازترنچ تاون میام " . . . ترنچ تاون
" میگن " از کجا ؟
" تو میگی " ترنچ تاون . میری زندان
میدونی چی میگم ؟
. نه ، خیلی سرسخت بود همه ی کینگزتونی ها اینجورین ، میدونی ؟
. همه ، خیلی از مردم نمیدونن ولی من ، باب
. تموم ما ، گشنه سرمون رو زمین گذاشتیم
. منظورم گشنگیه شدیده
منظورم این نیست که " اوه ، اون از اونا داره " . یه تیکه از این
No comments yet. Be the first to leave one.