ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خیلیخب.
همگی، سرها بالا. وقتشه شروع کنیم.
خب، امروز صبح داشتم فکر میکردم.
داشتم به این فکر میکردم همسن شما بودن چه شکلیه،
جوری به کلیسا میرفتم که انگار دارم یه کار اجباری انجام میدم.
مثل الآن درکش نمیکردم،
و با خودم گفتم "خب، شاید بهتر باشه یه راز رو به شما بچهها بگم."
میدونین به عنوان یه آدم بالغ هر یکشنبه تو کلیسا ...
سعی داریم چیکار کنیم؟
سعی داریم گناهانی که همسن شما انجام دادیم رو پاک کنیم.
بهش فکر کنین. شما آینده هستین.
و شما الآن تو سنی هستید
که برای شیطان خیلی باارزشین.
و وقتی میگم "شیطان" منظورم کارهای بد هست.
و شما الآن اونو نمیبینین.
فردا هم نمیبینینش.
اما چیزی بهتون حال میده رو دشمن خودتون تصور کنین
چون اون دشمن باعث خفگی شما میشه.
بروس؟ کسی خونه نیست؟
در حالی که اون گناه رو انجام میدی
جوری که انگار یه اسباب بازیه
و میگی "فقط این یه بار رو انجامش میدم"
"فقط یه خورده دیگه" کلیک.
دیگه شیطان شما رو گرفته.
خیلیخب. صبر کن. عزیزم.
میشه بس کنی؟
رسیدن.
چشماتون به دوربین باشه.
پسرا ...
دستاتون رو بندازین دور کمر دخترا.
خوبه؟ یا باید بیام بالا؟
تو واقعاً خوشگل شدی.
میخوام یه چیزی رو امتحان کنم.
خدای من. خدئای من.
خدای من.
کمرون، دیدی چی شد؟!
جیمی.
این دیگه چه وضعشه؟
باورم نمیشه.
متأسفم.
خیلی گند کاریه!
«آموزش اشتباه کامرون پُست»
و تو اون زمان سی سالم بود
و اصلاً به خدا اعتقاد نداشتم.
میدونی چیه، جورج؟ تا اون موقع ...
روخوانی که میخوام از کتاب انجیل انجام بدم
مربوط به متیو 10:11 هستش
و اگه متیو 10:11 رو خونده باشین
احتمالاً اینی یکی رو بلدین.
ام، هر موقع شهر ...
سلام.
سلام.
دنبال کشیش ریک میگردیم.
هنوز داره موعظه میکنه. شما رو پیشش میبرم.
- من کامرون هستم. - میدونم.
Untranslated Line -
خیلیخب بچهها، تموم شد. سر شام میبینمتون.
ارین طرفدار بزرگ تیم وایکینگهاس، مگه نه؟
اتهامم رو قبول میکنم.
ولی نگران نباش. بزودی میتونی اجازه دکوراسیون اینجا رو بدست بیاری.
باید در محظر خدا حق و حقوقت رو دریافت کنی.
قسم میخورم که چیز بدی نیست ... فقط دکوراسیون و نامه هست.
بیشتر شاگردها ظرف سه هفته به اون نقطه میرسن.
همچی توی قرارداد نوشته شده.
شاید تا اون موقع طرفدار تیم وایکینگها بشی.
- تیم مورد علاقهات کیه؟ - تیم مورد علاقهای ندارم.
تحت تأثیر قرار گرفتم.
خیلی کم پیش میاد که ...
اوه، زود حرف زدم.
مطمئنم که گروه «بریدرز» از خدا نمیخونن.
اینو از کجا گرفتی؟
خونهی کلمبیا.
کارم اینجا تمومه.
به قرارداد نگاه کردی؟
آره.
کافیه امضاش کنی و بعد کارمون تموم میشه.
بنظرم اوقات خوبی رو اینجا میگذرونی، کمی.
عالیه. حالا قانوناً یکی از شاگردهای مدرسه مذهبی «گاد پرامس» هتسی.
خوش اومدی.
اوه!
لعنت.
ازت میخوام لباست رو بپوشی و از اینجا بری.
- نه، نمیخوای. - چرا، همینو میخوام.
نه، نمیخوای.
این فیلم خیلی عجیبه.
ازت میخوام از اینجا بری.
تو میدونستی همچین اتفاقی میوفته.
نه، نمیدونستم.
نمیدونم چیکار کنم.
میتونی با این شروع کنی
که نشان «مزاحم نشید» رو روی در بذاری.
واقعاً نمیدونستم میخواد همچین اتفاقی بیوفته.
چرا، میدونستی.
- نه، نمیدونستی. - چرا، میدونستی.
این قسمتش ساده بود.
من ...
لباسم رو در نمیارم.
خب، هر کسی یه خط قرمزی داره.
من معمولاً ...
این حس ... همیشه مانع من میشه.
نمیدونم قبلاً هم ...
همچین حسی داشتم یا نه.
هر موقع خواستی تا بس کنم.
بنظرم اگه اولین اولویتت با این باشه که بخوای بهتر بشی
باید به افراد دور و برت هم ...
توجه کنی، میدونی؟
و فکر میکنی تو داری بهتر میشی؟
البته.
من دارم به خدا نزدیکتر میشم،
میتونم احساس کنم که اون داره منو راهنمایی میکنه.
مثلاً هلن دوست خیلی خوبیه
و میتونیم تأثیر مثبتی روی همدیگه بذاریم.
خودشه، همونی که شیر دستشه.
- خیلی حیفه که اون ... - سلام!
خب، یه جورایی چاقاله، درسته؟
میدونم یه جورایی کلمه بیادبانهای هست
ولی میخواد جوری بگم که دقیقاً اونو ادا کنه.
اون دختر اسمش جین فانداس.
اسم واقعیش اینه.
یا همینه یا داره دروغ میگه.
ممکنه دروغ بگه.
مارک خیلی باحاله.
الآن نگاه نکن ولی تو زاویه ساعت 12 منه.
تو نگاه کردی.
اون صدای خوندنی خوبی داره،
و خیلیخب، باید قول بدی به کسی نگی
ولی من علاقهی خیلی زیادی روش دارم.
دهن من همیشه قفله.
ریک خیلی الهام بخشه.
میدونی اونم قدیم گرفتار سکس با جنس موافق بوده؟
واقعاً؟
آره، و اون سالهاست که داره خوب میشه
و اون و بتنی الآن دوست دختر و دوست پسرن.
آره. چقدر خوشگله آخه.
بنظرم لیاقت جفتشون بیشتره.
کاملاً. صبرکن. چی؟
عزیزم، میخوای تو مدرسه از درجه چند شروع کنی؟
ام، 11.
اوه، عالیه. فکر کنم یکی از اون داشته باشیم.
باشه.
آه...
بفرما.
بنظرت درست میاد؟
آره.
بابت مزاحمت عذر میخوام.
خانوم کیمبولز اریکسون.
اومدم شاگرد جدیدمون رو ببینم.
خوش اومدی، کامرون. من دکتر لیدیا مارش هستم.
و مدیر این مدرسه مذهبی هستم.
سلام.
از دیدنت خوشحالم.
میدونم ممکنه سازگاری با اینجا اولش سخت باشه
ولی ایمان دارم که بزودی اینجا رو مثل خونهی خودت میدونی.
و در این بین، اگه درخواستی داشتی ...
تعارف نکن.
No comments yet. Be the first to leave one.